شاهزاده و نهاد خیزش ملی شعر هجوی است به قلم توانای شاعر خوش ذوق وطن«گودرز». این شعر شرحی است بر تلاش بچه ناکام دیکتاتور پیشین ایران که تلاش دارد با تکیه به ژن شاهانه! خود را آلترناتیو رژیم در حال سرنگونی ولایت فقیه جلوه بدهد.
شاه پرستان ، منم بچه شاه ، شاهزاده
بهر دوران جدید حاضرم و آماده
چهل و اندی است که شاهزادهام و پیر شدم
در خیالات بسی تاج به سر بنهاده
کِی شوم شاه و نشینم چو شهنشاه بر تخت
مادرم وعده میراث پدر را داده
در همین زمینه
داستان دو مرد رند؛ گدا و شازده! ( طنز سیاسی)
همه دانند ولیعهد پدر من هستم !
قرعه بر نام از روز نخست افتاده!
پدرم با پدرش هر دو شهنشاه شدند
هر دو را شاه بکردند سریع و ساده
جد من بود رضاخان و مقامش قزاق
انگلیس امر بفرمود، بشو آماده
کودتایی و سپس راه بکردند هموار
تا بشد «شاه» و به سر تاج شهی بنهاده
خان قزاق بدینگونه بشد شاه بزرگ
هم از این رو است که باید بشوم آماده !
پدرم نیز که با یاری «آنان» شد شاه
گرچه گویند که بود بزدل و هم وا داده
یک زمانی که ز ایران فراری گردید
«کودتا» منت دیگر به سرش بنهاده
اجنبی بار دگر حامی و همیارش شد
راه را بهر شهنشاهی او بگشاده
این زمان نیز منم چون پدران در خدمت
بر همان سنت و آن راه و روش اِستاده
زیرکی گفت به این پادشاه شهر مجاز
حسِ ملی و شرافت همه از کف داده
رهبر «خیزش ملی» بخواندی خود را
ژن شاهی مگر این جاه و مقامات داده؟
«خیزش» ویژه تو موج سواری باشد
هنر مفتخوری خاصیت شهزاده
هرچه خواهی تو بخوان خویش فلان و بهمان
در خیالات و توهم شب و روز افتاده
ندهند راه به خوکان و شغالان اینبار
خلق با تجربه و شورشی و آزاده
گودرز – مرداد ۱۴۰۴







