گزارشی از فقر و اعتیاد در بین کودکان و جوانان شهریار
از: ژینوس دریاد
فقر ، اعتیاد، خودکشی ، نابودی جوانی و آینده و رویاهای زندگی چیزی است که مثل یک سایه تاریک تمام ایران را در بر گرفته و روز به روز درحال گسترش پیدا کردن است.
از دیروز تا به امروز که این متن را مینویسم و حتی چند روز گذشته کودکان کار زیادی را دیدم؛ یکی از آنها دختر بچهای بود که یک کاپشن صورتی رنگ بر تن داشت و روسری سفیدی که کمی کثیف شده بود را بر روی سر خود گره داده بود و در دستانش گلهای رز قرمزی داشت و دور ماشینها میچرخید تا گل های رز قرمزش را به فروش برساند و این تازه یک کودک بود.
یکی از آن همه کودکانی که با رویاهای خود بی نهایت فاصله دارند و در این جهنم سوزان در تلاشاند تا زنده بمانند و زندگی کنند.
روز بعد وقتی با یکی از هزاران کودک گرسنه در خیابان شهریار هم صحبت شدم متوجه شدم که غرور عجیبی در این کودک موج میزند. اما چارهای برای او وجود نداشت، او زاده فقر بود، زمانی که به سوالاتم پاسخ میداد در چشمانش میتوانستی آن آتش غرور و درد را ببینی .
از او پرسیدم چند سالته؟ او گفت ۱۴.
پرسیدم چند نفر هستید و در کجا استراحت میکنید ؟ پاسخ داد : مگه برای کسی مهمه!
پرسیدم زندگی چطور میگذرد؟ پاسخ داد: دیگران را نمیدانم ولی خب زندگی ما قشنگ نیست!
وقتی خواستم کمکشان کنم یکی از آنها به من گفت : ما کار میکنیم تا محتاج کسی نباشیم.
با تخم مرغ ۹هزار تومانی چگونه میتوان زندگی کرد؟
تلنبار شدن دردهای زندگی
میتوانید این درد را احساس کنید که هر ثانیه و هر دقیقه در حال افزایش است ؟
آمار اعتیاد و فقر روز به روز در کرج و شهرهای دیگر درحال افزایش یافتن است و کوچهها و خیابانها و خانههای ما همه تبدیل به آهنی شدهاند که زنگ زده است. این سایه تاریک دو سوم از جمعیت ما را در برگرفته، از تشنگی و گرسنگی و اعتیاد گرفته تا مرگ!
زمانی که در خیابان گذر میکنید میتوانید این تاریکی را با چشمانتان ببینید ، میتوانید بوی خون جوانان جنگنده در راه آزادی را حس کنید.
اما سوالی که ما باید از خودمان بپرسیم و صادقانه به آن پاسخ دهیم این است که چرا زمانی که جوانها برای آیندشان میجنگند و این همه کشته در راه آزادی دادهایم هنوز در سکوت ماندهایم و همه باهم بر نمیخیزیم؟
جوانهای ما چرا معتاد میشوند و دست به خودکشی میزنند؟ چون آیندهای ندارند، نمیتوانند آن کسی باشن که میخواهند، نمیتوانند رویاهایشان را زندگی کنند و در حسرت یک زندگی کاملا عادی ماندهژاند و این باعث میشود تا یک جوان ایرانی برای تخلیه این همه درد در وجود خود به راههای همچون؛ اعتیاد و خودکشی پناه ببرد.
کشور عزیز ما زیر این سایهی تاریک درحال جان دادن است و اعتیاد و فقر و بیکاری از مشکلات عمیق یک جوان ایرانی است اما فقط اینها نیستند بلکه مشکلاتی دیگری هم هست همچون درک نشدن و طرد شدن و … و تنها من و شما میتوانیم این سایه تاریک را از بالای سر خانههایمان کنار بزنیم .
برای عدالت برای آزادی و برای روشنایی که حق ماست و پایان دادن به همه دردها باید مبارزه کنیم .
شما به هر حال مبارز این نبرد هستید و باید بجنگید ، هیچ راه دیگهای وجود ندارد.
اگر این مسئولیت را قبول نکنیم یک روزی این سایه شوم بر سر خانههای ما هم خواهد نشست ، زیرا به دنبال همه ماست..
❊ مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است.







