دو نقطه متضاد در یک دنیای واحد
سال ۲۰۲۵ را میتوان بهعنوان نقطهای دوپاره در تحلیل رابطه ادبیات و قدرت سیاسی در جهان معاصر در نظر گرفت؛ نقطهای که در آن، ادبیات در برخی جوامع بهمثابه کنشی آزاد در سپهر عمومی عمل میکند و در برخی دیگر، بهعنوان تهدیدی امنیتی سرکوب میشود. در یک سوی جهان، ادبیات بهمثابه نیرویی زنده، خلاق و رهاییبخش در گردش است؛ مرزها را درمینوردد، صداهای بهحاشیهراندهشده را به متن میآورد و به ابزاری برای همدلی، بازاندیشی و تغییر بدل میشود. در سوی دیگر، در ایران، ادبیات در وضعیتی متضاد به سر میبرد: در قفس سرکوب، زیر سایه سانسور، زندان و شکنجه، جایی که کلمه نه امکان گفتوگو، بلکه اتهام امنیتی تلقی میشود.
– ادبیات جهانی در ۲۰۲۵: آزادی بیان، حمایت نهادی و کارکرد حقوق بشری ادبیات
با وجود بحرانهای سیاسی، اقلیمی و انسانی، ادبیات جهانی در سال ۲۰۲۵ نهتنها از حرکت بازنایستاد، بلکه پویاتر از گذشته ظاهر شد. دستاوردهای ادبی این سال، از جوایز معتبر جهانی تا انتشار کتابهای نوآورانه، نشاندهنده تنوع نژادی، زبانی و فرهنگی بیسابقهای بود. نویسندگان از نقاط مختلف جهان، با تمرکز بر مسائلی چون مهاجرت، هویت، تبعید، جنسیت و بحرانهای زیستمحیطی، آثاری خلق کردند که هم زیباییشناختیاند و هم مداخلهگر در امر اجتماعی. ادبیات در این فضا، نه کالایی لوکس، بلکه ابزاری برای فهم جهان و بازسازی آن جلوه کرد.

در این میان، جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۵ که به لاسلو کراسناهورکای، نویسنده مجارستانی، اهدا شد، نمادی گویا از این رویکرد بود. آکادمی سوئد او را بهخاطر «آثاری تأثیرگذار و الهامبخش که در دل وحشت آخرالزمانی، قدرت هنر را تأیید میکند» ستود. رمانهایی چون ساتانتانگو با جملات طولانی، پیچیده و ساختارهای پستمدرن، خواننده را به عمق بحرانهای وجودی انسان معاصر میبرند. این انتخاب، یادآور آن است که ادبیات جهانی هنوز به توان کلمات برای ایستادگی در برابر تاریکی ایمان دارد. همزمان، صدمین سالگرد تولد نویسندگانی چون یوکیو میشیما، موجی از بازخوانی آثار کلاسیک را برانگیخت و پیوند میان سنت و نوآوری را تقویت کرد.



جوایز بوکر و پولیتزر نیز در همین راستا، به روایتهای نوین هویت و مهاجرت توجه نشان دادند. دیوید سالای، نویسنده مجارستانی-بریتانیایی، با رمان Flesh برنده بوکر ۲۰۲۵ شد؛ اثری که هویتهای چندفرهنگی و زیست میانمرزی را کاوش میکند.
همزمان، پولیتزر به مجموعه داستان کوتاه Heart Lamp از بانو مشتاق (در ترجمه دیپا باستی) رسید؛ نخستین مجموعه داستان کوتاهی که موفق به کسب این جایزه شد. این انتخابها، بر تنوع زبانی و فرهنگی تأکید داشتند و نشان دادند که ادبیات جهانی در پی تقویت صدای مهاجران، زنان و گروههای بهحاشیهراندهشده است.



در آمریکا، جوایز ملی کتاب و پنآمریکا نیز بازتابدهنده همین گرایش بودند. ربیح المدینه با رمان The True Story of Raja the Gullible، تجربه مهاجرت و هویت لبنانی-آمریکایی را به متن آورد و عمر اکاد با اثری انتقادی درباره غزه، سیاستهای مداخلهگرانه غرب را به چالش کشید. جایزههای پنآمریکا، با تمرکز بر ترجمه و صداهای جهانی، به نویسندگانی از موزامبیک تا لبنان تعلق گرفتند و ادبیات را به میدان گفتوگوی بینالمللی بدل ساختند.
در کنار این جوایز، فهرست ۱۰۰ کتاب برگزیده نیویورک تایمز، از رمانهای تاریخی تا آثار اقلیمی و دیجیتال، نشان داد که ادبیات ۲۰۲۵ بهشدت با مسائل روز گره خورده است. از Wild Dark Shore شارلوت مککوناگی تا Dark Renaissance استفن گرینبلات، و حتی آثاری در حوزه ادبیات نوجوانان درباره یتیمان ایرانی در جنگ جهانی دوم، همه حاکی از آناند که ادبیات جهانی بهسوی همدلی، حافظه تاریخی و مسئولیت اجتماعی حرکت میکند. در این فضا، کلمه نه جرم، بلکه امکان است.

– ادبیات ایران در ۲۰۲۵: سرکوب ساختاری، نقض حقوق بشر و امنیتیسازی فرهنگ
در نقطه مقابل این حیات جهانی، ادبیات ایران در سال ۲۰۲۵ در وضعیت سرکوب و اسارت به سر میبرد. تصویر نمادین این وضعیت، شاعری عربتبار در زندان شیبان اهواز است که زیر نور ضعیف لامپ، شعری درباره بادهای آزاد خوزستان مینویسد؛ شعری که نه سلاح است و نه توطئه، اما از نظر دستگاه امنیتی «اقدام علیه امنیت ملی» تلقی میشود. شکنجه، تحقیر و تهدید به مرگ، پاسخ حاکمیت به کلمات اوست. این روایت، استثنا نیست؛ واقعیت زیسته بسیاری از نویسندگان و شاعران ایرانی در سال ۲۰۲۵ است.


سرکوب ادبیات در ایران، ساختاری و سیستماتیک است. دستگاه قضایی با اتهاماتی مبهم چون «تبلیغ علیه نظام»، «محاربه» یا «جاسوسی»، نویسندگان را هدف قرار میدهد. گزارشهای حقوق بشری از بازداشت دستکم ۱۹ شاعر و نویسنده در پنج ماه نخست سال خبر میدهند؛ احکامی که اغلب در دادگاههای غیرعلنی، بدون وکیل مستقل و بر پایه اعترافات تحت شکنجه صادر میشوند. این وضعیت نشان میدهد که هدف، نه مجازات فردی، بلکه حذف حافظه فرهنگی و خاموشسازی صدای انتقادی است.
تناقض آشکار میان تعهدات بینالمللی ایران – از جمله میثاق حقوق مدنی و سیاسی که آزادی بیان هنری را تضمین میکند – و واقعیت حقوقی داخلی، زمینهساز این سرکوب است. اصول مبهم قانون اساسی، هرگونه بیان مستقل را بهراحتی جرمانگاری میکنند. نتیجه، فرهنگی است که قربانی منطق امنیتی شده و ادبیات را به تهدیدی بالقوه بدل کرده است.

این سرکوب، پس از تنشهای خارجی و به بهانه امنیت ملی تشدید شده و لایههای جنسیتی و قومی نیز به آن افزوده شده است. زنان نویسنده، بهویژه آنان که از حقوق زنان و جنبش دادخواهی و مطالبه محور مینویسند، در خط مقدم سرکوب قرار دارند. ایران در گزارشهای بینالمللی، بهعنوان یکی از بزرگترین زندانبانان نویسندگان زن معرفی شده است. همزمان، اقلیتهای قومی-کرد، عرب، بلوچ و ترک- با جرمانگاری زبان مادری و هویت فرهنگی مواجهاند. نوشتن به عربی یا کردی، میتواند به زندانهای طولانیمدت یا حتی حکم اعدام بینجامد.
زندانهای ایران، از اوین تا شیبان، به فضاهایی برای شکنجه فرهنگی بدل شدهاند؛ جایی که انفرادیهای طولانی، ضربوشتم، محرومیت درمانی و تحقیر، روح خلاق را هدف میگیرد. نامهها و شهادتهای زندانیان، نشان میدهد که هدف، ایجاد هراس جمعی و خفهکردن خلاقیت است. در چنین فضایی، ادبیات نه امکان انتشار، بلکه صرفاً کنشی پرخطر برای بقاست.
– بحران نشر، سانسور نهادی و حاشیهنشینی ادبیات ایران در نظام جهانی
سرکوب، تنها به زندان محدود نمیشود؛ صنعت نشر ایران نیز در بحران عمیق است. افزایش عناوین کتاب، همزمان با کاهش شدید تیراژ، نشاندهنده بازاری فرسوده و بیاعتماد است. سانسور، فشار اقتصادی و تورم، ناشران و نویسندگان را به سمت عناوین کمحساس و تیراژهای حداقلی سوق داده است. کتاب، از سبد فرهنگی خانوادهها حذف میشود و ادبیات به حاشیه رانده میشود.
در سطح جهانی نیز، ادبیات ایران بهدلیل همین ساختارهای سرکوب، در حاشیه باقی مانده است. گسست میان داخل و دیاسپورا، تحریمها و تمرکز بر «ادبیات پناهندگی»، مانع از گردش طبیعی آثار شده است. در حالی که سینمای ایران با حمایتهای خاص جهانی دیده میشود، ادبیات – بهویژه ادبیات کودک و زنان – به حاشیه رانده شده و از چرخه جهانی نوآوری دور مانده است.

ادبیات بهمثابه شاخص وضعیت حقوق بشر و نظم سیاسی
مقایسه ادبیات جهانی و ادبیات ایران در سال ۲۰۲۵، بیش از هر چیز، تفاوت دو نظام فکری و سیاسی را عیان میکند. آنجا که آزادی بیان و تنوع به رسمیت شناخته میشود، ادبیات میشکفد، مرزها را درمینوردد و به نیرویی برای همدلی و تغییر بدل میشود. و اینجا، جایی که قدرت از کلمه میترسد، ادبیات به زندان میافتد و حافظه جمعی در معرض حذف قرار میگیرد.
سرکوب ادبیات ایران، صرفاً سرنوشت نویسندگان و شاعران نیست؛ خشونتی است علیه فرهنگ، تاریخ و امکان آینده. با اینهمه، همانگونه که تاریخ نشان داده، کلمه-در تاریکترین سلولها-به حیات خود ادامه میدهد. تضاد ادبیات جهان و ایران در ۲۰۲۵، نه فقط روایت دو وضعیت، بلکه پرسشی بنیادین است: حکومتی که از کلمه میترسد، از چه حقیقتی هراس دارد؟
شایان اردیبهشت







