آتش بس و دلسردی «شاهزاده» !
از برای پیروان تلخکام
داد شاهزاده به آنها این پیام
ای سپاه و گارد جاویدان من
بشنوید از حضرت ما این کلام
یک خبرهایی ز آتش بس رسید
خوش خیالیهای ما شد بی دوام
جمع ما از این خبر دلسرد شد
بیش از هرکس منِ والامقام
کرده آتشبس شما را نا امید
شخص من بیش از شمایان تلخکام
کاخ رؤیاهای ما شد واژگون
طرح ما پوشال گشت و نا تمام
چهل روزی گوش بر درداشتم
تا کسی ما را فرا خواند به نام
هیچکس ما را نگفت تو کیستی
ای جناب شاهزاده ، ای گرام
سالهای با بوق های بیشمار
کرده ام تبلیغ، خود را صبح و شام
گرچغندر این همه تبلیغ داشت
عکس و فیلم، اخبار جعلی و پیام
می توان او را چعندر شاه گفت
آنچه در رؤیای من باشد مدام
جنگ، ما را رهبر و سلطان نکرد
زهر شد این ماجرا ما را به کام
بگذریم ، فعلا درون آب نمک
منتظر باشید، تا آید پیام
ازخطرهای هرکجا دوری کنید
فکر خود باشید، حرف ما تمام!
«شاهزاده» باز شد بی آبرو
پر فضیحت در میان خاص و عام
طشت رسوایی او اینبار هم
پر صدا تر باز افتاده زبام
گودرز – فروردین ۱۴۰۴







