رژیم ایران در تنگنای تاریخی؛ از توافق پنهان هستهای تا صفبندی سرنوشتساز
پرونده اتمی رژیم ایران بار دیگر در کانون توجه جامعه جهانی و افکار عمومی داخل کشور قرار گرفته است. اجلاس اخیر شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و گزارش رافائل گروسی، بار دیگر نشان داد که بحران هستهای رژیم نه تنها حل نشده بلکه به مرحلهای خطرناک رسیده است. این در حالی است که رژیم تلاش دارد با توافقهای نیمبند و پنهان، همچون آنچه اخیراً در قاهره میان عباس عراقچی و مدیرکل آژانس صورت گرفت، از فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای بینالمللی جلوگیری کند.
عباس عراقچی در گفتگوی تلویزیونی اخیر خود کوشید این توافق را بیاهمیت و در عین حال تحت کنترل کامل تهران جلوه دهد. او با صراحت گفت:
«در هر توافقی هر طرف روایت خود را دارد و سعی میکند آنچه به او مربوط میشود را برجستهتر کند… متن توافق کاملاً مشخص است و روشن کرده که اگر به اصطلاح دسترسیها به اماکن بمباران شده ما صورت گیرد، در چه مسیری صورت خواهد گرفت و چگونه انجام خواهد شد. و این مسیر همانطور که من تشریح کردم، مسیری است که تمام ملاحظات مجلس و شورای عالی در آن در نظر گرفته میشود و تمام نگرانیهای امنیت ایران در آن رعایت میشود.»
این روایت اما با آنچه گروسی در وین مطرح کرده تفاوت جدی دارد. مدیرکل آژانس آشکارا بر «بازگشت مأموران آژانس و دسترسی کامل به تأسیسات اتمی، از جمله مراکزی که بمباران شدهاند» تأکید کرده است. به عبارت دیگر، شکاف میان ادعای عراقچی و موضع رسمی آژانس نه یک اختلاف لفظی، بلکه نشانهای از تناقض بنیادین میان خواست رژیم برای پنهانکاری و فشار جامعه جهانی برای شفافیت است.
تهدید مکانیسم ماشه
پرونده اتمی رژیم اکنون بیش از هر زمان در معرض فعال شدن مکانیسم ماشه قرار دارد؛ روندی که به معنای بازگشت خودکار همه تحریمهای سازمان ملل است. تلاشهای دیپلماتیک رژیم برای جلوگیری از این سناریو تاکنون بیثمر بوده است. برخلاف رجزخوانیهای مقامات حکومتی که حتی تهدید به دستگیری یا اعدام گروسی در صورت ورود به ایران میکردند، سرانجام نماینده ارشد خامنهای در کمال ضعف مجبور شد به قاهره برود و توافقی پنهان را امضا کند. با این حال، محتوای این توافق منتشر نشده و همین امر به بحران مشروعیت رژیم در عرصه داخلی و بینالمللی دامن زده است.
برخی منابع دیپلماتیک در وین معتقدند که شانس تمدید مهلت یا تعویق مکانیسم ماشه بسیار ضعیف است. تنها در صورتی که اروپاییها به اجرای کامل توافق قاهره از سوی رژیم مطمئن شوند، شاید بتوانند بازگشت تحریمها را به تعویق بیندازند؛ اما چنین سناریویی به دلایل گوناگون دور از ذهن است.
بحران داخلی؛ شکاف حکومت و جامعه
رژیم در داخل کشور با انباشت بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دستبهگریبان است. گرانی، فقر، بیکاری و فساد سیستماتیک، نارضایتی عمومی را به نقطه انفجار رسانده است. سرکوب خونین قیام ۱۴۰۱ نتوانست این خشم انباشته را مهار کند؛ برعکس، جامعه ایران در آستانه سالگرد این قیام بار دیگر به جوشوخروش رسیده است. هر اعتراض کارگری یا اعتصاب صنفی به سرعت رنگوبوی سیاسی میگیرد و شعارهای ضدحکومتی در خیابانها شنیده میشود.
رژیم اگرچه هنوز با اتکای به نیروی سرکوب بر سر پا مانده، اما پایههای قدرت آن بیش از هر زمان متزلزل است. لرزشهای سرنگونی در ساختار سیاسی رژیم قابل مشاهده است و هیچ راهکار اقتصادی یا سیاسی توان مهار آن را ندارد.
انزوای بینالمللی
در عرصه بینالمللی، رژیم ایران دیگر جایگاه گذشته را ندارد. سیاست خارجی ماجراجویانه و جنگافروزانه رژیم، نه تنها هژمونی ادعاییاش در منطقه را فرو ریخته، بلکه حتی متحدان شرقی مانند روسیه و چین نیز حاضر نیستند برای آن هزینهای جدی بپردازند. صحنه تحقیرآمیز حضور رئیسجمهور دستنشانده رژیم در اجلاس شانگهای و بیتوجهی آشکار به خواستههای تهران، نشانهای از این انزوا بود. جهان دریافته است که رژیم ایران بیش از آنکه شریک راهبردی باشد، باری بر دوش نظم منطقهای و جهانی است.
در همین زمینه
آیا خامنهای میتواند از تله اتمی بگریزد؟
جایگزین دموکراتیک و مقاومت سازمانیافته
در سوی دیگر، مقاومت سازمانیافته مردم ایران و آلترناتیو شورای ملی مقاومت بیش از هر زمان تقویت شده است. تظاهرات جهانی اخیر در بروکسل در حمایت از مقاومت ایران و کانونهای شورشی، نشان داد که صدای آزادیخواهان نه تنها در داخل کشور، بلکه در سطح جهانی شنیده میشود. اجلاس اخیر شورای ملی مقاومت نیز با تحلیل دقیق شرایط سهگانه (رابطه رژیم با مردم، با جامعه جهانی، و با اپوزیسیون) بار دیگر بر این حقیقت تأکید کرد که ضعف رژیم ناشی از پیشرفت آلترناتیو دموکراتیک است.
افزایش گرایش جوانان به کانونهای شورشی و پیوستن نسل جدید به صفوف مقاومت، عامل تعیینکنندهای در تضعیف رژیم است. در واقع، شکست رژیم در هر عرصه، انعکاسی از پیشروی جایگزین دموکراتیک است.
چشمانداز آینده
با توجه به مجموعه شرایط داخلی و بینالمللی، رژیم در موقعیتی شکننده و بحرانی قرار دارد. توافقهای پنهان هستهای نمیتواند از فعال شدن مکانیسم ماشه جلوگیری کند، همچنان که سرکوب نمیتواند خشم مردم را مهار نماید. انزوای منطقهای و جهانی، همراه با رشد جایگزین دموکراتیک، آیندهای جز سقوط برای رژیم باقی نگذاشته است.
به عبارت دیگر، رژیم ایران در تقاطع تاریخی ایستاده است: از یک سو بحران هستهای و تهدید بازگشت تحریمها، و از سوی دیگر جامعهای جوشان و مقاومتی سازمانیافته که برای سرنگونی آمادهتر از هر زمان است. تردیدی نیست که در این صفبندی نهایی، آینده ایران نه در توافقهای پنهان و نیمبند دیپلماتیک، بلکه در اراده مردم برای آزادی و دموکراسی رقم خواهد خورد.







