تورم؛ چگونه سفره کارگران در ایران زیر فشار فرو میریزد؟
تورم در ایران، از گرانی مواد غذایی تا حذف گوشت و مسکن، زندگی را به نبردی برای بقا تبدیل کرده است
گاهی موریانه چنان آرام چوب را میخورد که خانه تا مدتها پابرجا به نظر میرسد. اما روزی میرسد که ساکنان خانه، زیر سقفی ایستادهاند که دیگر توان تحمل وزن خود را ندارد. تورم نیز برای میلیونها خانوار ایرانی چنین عمل میکند؛ آرام، پیوسته و بیرحم، تا جایی که سفره فرو میریزد.
تورم در ایران دیگر فقط یک شاخص اقتصادی در گزارشهای رسمی نیست. این پدیده به تجربه روزمره میلیونها کارگر، بازنشسته و خانوار کمدرآمد تبدیل شده است. افزایش قیمت خوراکیها، اجاره مسکن، دارو و خدمات، قدرت خرید مزدبگیران را پیوسته کاهش داده است.
وقتی غذا از سفره حذف میشود
مهمترین نشانه بحران را میتوان در بازار مواد غذایی دید. وقتی گوشت، مرغ، لبنیات و میوه از سبد خانوار حذف میشوند، مسئله دیگر صرفاً گرانی نیست. مسئله، تغییر کیفیت زندگی و تهدید امنیت غذایی است.
روایت زنان دستفروش و کارگران غیررسمی، تصویر روشنتری از این وضعیت ارائه میکند. برخی خانوادهها ماههاست گوشت نخوردهاند. برای بعضی دیگر، خرید مقدار اندکی گوشت تنها با کالابرگ یا پس از دریافت درآمد ممکن است.
در یکی از روایتهای میدانی، زنی حدود ۳۵ ساله تنها بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان در ماه برای خرید گوشت توان مالی دارد. او همزمان هزینه درمان همسر بیمار، مخارج فرزند و اجاره خانه را تحمل میکند.
این وضعیت نشان میدهد تورم چگونه از یک مسئله پولی به بحران اجتماعی تبدیل میشود. خانوادهای که پروتئین را از سفره حذف میکند، در واقع بخشی از آینده فرزند خود را نیز قربانی میکند.
دستمزد؛ عقبتر از هزینه زندگی
تورم زمانی خطرناکتر میشود که دستمزد از قیمتها عقب بماند. در چنین شرایطی، افزایش اسمی حقوق لزوماً به معنای بهبود زندگی نیست. اگر قیمت کالاها سریعتر رشد کند، مزد بالاتر نیز قدرت خرید کمتری خواهد داشت.
بر اساس مطالب منبع، در شرایطی که تورم ۴۸.۵ درصدی مطرح شده بود، حداقل مزد شاغلان و بازنشستگان ۱۶.۶ میلیون تومان تعیین شد. در همان دوره، کمیته مزد سبد معیشت را حدود ۴۲.۵ میلیون تومان برآورد کرده بود.
این فاصله بزرگ میان مزد و هزینه واقعی زندگی، شکافی ساده و آماری نیست. این شکاف به معنای ساعات کار بیشتر، مصرف کمتر و بدهی بیشتر خانوار است.
فعالان کارگری در این گزارشها از این وضعیت با عنوان «سرکوب مزدی» یاد کردهاند. چنین وضعیتی قدرت چانهزنی نیروی کار را کاهش میدهد و سهم مزد از درآمد واقعی اقتصاد را تحت فشار قرار میدهد.

مسکن؛ سقفی برای خواب، نه زندگی
بحران تورم در ایران با بازار مسکن نیز پیوند خورده است. کارگران غیررسمی حتی در مناطق کمبرخوردار نیز دیگر امنیت مسکن ندارند.
روایت الهه، زن دستفروشی که تا ساعت ۱۱ شب کار میکند، گویای این فشار است. او و همسرش برای یک واحد کوچک، ۴۰۰ میلیون تومان ودیعه و ۱۵ میلیون تومان اجاره پرداخت میکردند. سپس اجاره به ۲۵ میلیون تومان افزایش یافت.
بیشتر بخوانید
طبقه متوسط و توسعه؛ چگونه یک نیروی اجتماعی مولد فرسوده میشود؟ – فصل سی و چهارم
برای خانواری که درآمدش از کار روزانه و ناپایدار به دست میآید، چنین افزایشی میتواند تمام تعادل اقتصادی خانواده را از بین ببرد. کار بیشتر نیز الزاماً مشکل را حل نمیکند؛ زیرا درآمد کارگران غیررسمی ثابت نیست.
در روایت دیگری، اجاره خانه از ۱۰ میلیون به ۲۰ میلیون تومان افزایش یافته است. صاحبخانه نیز به مستأجر گفته است اگر توان پرداخت ندارد، خانه را ترک کند. اینجا حتی محله فقیرنشین نیز دیگر پناهگاه فقرا نیست.
تورم، مالیات پنهان بر فرودستان
تورم فقط قیمتها را بالا نمیبرد. این پدیده ارزش درآمد کسانی را کاهش میدهد که امکان حفظ دارایی خود در برابر کاهش ارزش پول ندارند.
مزدبگیران، بازنشستگان و کارگران روزمزد معمولاً بخش بزرگی از درآمد خود را صرف نیازهای ضروری میکنند. بنابراین امکان محدودی برای پسانداز یا سرمایهگذاری دارند. هر موج جدید افزایش قیمت، مستقیماً به مصرف روزانه آنها ضربه میزند.
در چنین شرایطی، تورم عملاً توزیع درآمد را نیز تغییر میدهد. کسانی که درآمدشان ثابت است، بازندگان اصلی کاهش قدرت خرید هستند. در مقابل، صاحبان دارایی میتوانند بخشی از زیان کاهش ارزش پول را با افزایش ارزش داراییهای خود جبران کنند.
به همین دلیل، تورم مزمن را نمیتوان صرفاً نتیجه یک بیتعادلی پولی دانست. تورم در ایران به مسئلهای عمیق در ساختار اقتصاد سیاسی تبدیل شده است؛ ساختاری که هزینه بیثباتی را عمدتاً به دوش طبقات پایینتر منتقل میکند.
یارانهای که با گرانی کوچک میشود
کالابرگ و یارانه در ظاهر برای کاهش فشار معیشتی طراحی شدهاند. اما وقتی قیمتها با سرعت بیشتری افزایش مییابند، ارزش واقعی این حمایتها نیز کاهش پیدا میکند.
خانواری که امروز با اعتبار حمایتی مقدار مشخصی کالا خریداری میکند، ممکن است چند ماه بعد با همان اعتبار مقدار بسیار کمتری کالا تهیه کند. بنابراین حمایت اسمی بدون ثبات اقتصادی، نمیتواند قدرت خرید از دسترفته را بازسازی کند.
مشکل اصلی اینجاست که تورم، هر حمایت مالی را در معرض فرسایش قرار میدهد. به همین دلیل، احساس عمومی بهبود معیشت الزاماً با افزایش مبلغ یارانه یا اعتبار حمایتی ایجاد نمیشود.

خیابان؛ جایی که آمار به واقعیت تبدیل میشود
اگر آمارهای تورم تصویری انتزاعی از بحران ارائه میکنند، خیابان ترجمه انسانی آن است. زنی که تا نیمهشب دستفروشی میکند، کودکی که در کنار مادرش در خیابان کار میکند و خانوادهای که شش ماه گوشت نخورده است، معنای واقعی سقوط قدرت خرید را نشان میدهند.
در این شرایط، فقر دیگر یک وضعیت موقت نیست. فقر میتواند از والدین به کودکان منتقل شود و فرصتهای آموزش، سلامت و پیشرفت اجتماعی را محدود کند.
تورم، در چنین ساختاری، فقط سفره امروز را کوچک نمیکند. آینده نسل بعد را نیز تحت فشار قرار میدهد. حذف غذای مغذی، کاهش مصرف دارو و درمان، افزایش ساعات کار و حذف اوقات فراغت، هزینههایی هستند که در حسابهای رسمی اقتصاد بهسادگی دیده نمیشوند.
بحران امروز نتیجه یک افزایش قیمت منفرد نیست. مجموعهای از تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بحران مسکن و ناامنی شغلی، زندگی بخش بزرگی از جامعه را فرسوده کرده است.
از این منظر، مسئله اصلی فقط قیمت گوشت یا اجاره خانه نیست. مسئله ساختاری است که در آن انسان زحمتکش برای زنده ماندن باید هر روز بیشتر کار کند و در پایان، سهم کمتری از زندگی داشته باشد. این چرخه تا زمانی که ساختار سیاسی و اقتصادی موجود بازتولید شود، به تولید فقر، نابرابری و حذف اجتماعی ادامه خواهد داد.
آرمین بهاری
منابع
- بهارنیوز ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، «شش ماه است گوشت نخوردهایم»
- ایلنا ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، «تورم در حال بلعیدن تهماندهی سفره فقرا»
- تجارت فردا ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، «رفاه به روایت لگاتوم»







