قطع فروش نفت ایران به چین اولین راهبرد دولت ترامپ
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی اکسیوس، دونالد ترامپ در دیدار اخیر خود در کاخ سفید با نخست وزیر اسراییل ، بر اجرای قاطع سیاست «فشار حداکثری» علیه حکومت ایران تأکید کرده است؛ راهبردی که تمرکز اصلی آن بر قطع یا کاهش شدید درآمدهای نفتی تهران، بهویژه از مسیر صادرات به چین، قرار دارد.
تمرکز بر شریان اصلی درآمد حکومت
طبق ارزیابی مقامهای آمریکایی، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به چین انجام میشود. از نگاه واشنگتن، هدف قرار دادن این مسیر میتواند ضربهای مستقیم به مهمترین منبع تأمین مالی حکومت وارد کند. کاهش فروش نفت به معنای محدود شدن منابع ارزی، افزایش کسری بودجه و تشدید بحرانهای ساختاری اقتصاد ایران خواهد بود؛ بحرانی که پیشتر نیز با تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی و رکود گسترده همراه بوده است.
ترامپ در همین چارچوب، فرمان اجراییای را امضا کرده که به دولت آمریکا اجازه میدهد علیه کشورهایی که با رژیم ایران همکاری تجاری دارند، تعرفههای تنبیهی تا سقف ۲۵ درصد اعمال کند. این اقدام میتواند هزینه تعامل اقتصادی با تهران را برای شرکای تجاری آن افزایش دهد و عملاً حلقه فشار را تنگتر کند.
پیامدهای داخلی فشار حداکثری
سیاست فشار حداکثری در صورت اجرای گسترده، پیامدهای چندلایهای برای ساختار حاکمیت خواهد داشت:
- کاهش منابع برای سرکوب و مداخلات منطقهای: محدود شدن درآمدهای نفتی میتواند توان مالی حکومت برای تأمین هزینههای امنیتی و فعالیتهای برونمرزی را کاهش دهد.
- افزایش نارضایتی اجتماعی: فشار اقتصادی معمولاً به شکل مستقیم بر زندگی مردم اثر میگذارد و میتواند شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیقتر کند.
- افزایش فشار برای تغییر محاسبات سیاسی: واشنگتن امیدوار است که تنگنای اقتصادی، تهران را به بازنگری در سیاستهای هستهای و منطقهای وادار کند.
فشار همراه با گزینه مذاکره
ترامپ در عین تأکید بر تشدید فشار اقتصادی، مسیر مذاکره را نیز کاملاً منتفی ندانسته است. به گفته مقامهای آمریکایی، واشنگتن تنها در صورتی وارد توافق خواهد شد که آن را «واقعی، قابل راستیآزمایی و پایدار» بداند. با این حال، برخی منابع احتمال دستیابی به توافق را بسیار پایین ارزیابی کردهاند.
راهبرد ترامپ مبتنی بر این محاسبه است که فشار اقتصادی حداکثری، بهویژه از طریق محدود کردن صادرات نفت، میتواند توازن قوا را به زیان حکومت ایران تغییر دهد و آن را در برابر انتخابی دشوار قرار دهد: یا پذیرش یک توافق سختگیرانه، یا مواجهه با بحران عمیقتر اقتصادی و سیاسی.
اگر بخواهید، میتوانم این موضوع را در چارچوب تأثیر آن بر تحولات داخلی ایران یا ارتباط آن با استراتژی «قیام و سرنگونی» نیز تحلیل کنم.







