بکتاش آبتین نویسنده و شاعر آزاد اندیش ایرانی در۱۸دی ۱۴۰۰ در زندان در گذشت. درگذشت این زندانی سیاسی که در اثر عدم رسیدگی و عدم اعزام به بیمارستان صورت گرفت، موجی از اعتراضات را در ایران برانگیخت.
بکتاش آبتین که از مهر ۱۳۹۹ در زندان بهسر میبرد، چند بار با بیماریهای مختلفی روبهرو شد. او در آذر ۱۴۰۰ برای دومین بار به بیماری کرونا مبتلا شد؛ اما مقامات زندان از فرستادنش به بیمارستان خودداری کردند؛ درنهایت پس از وخیمتر شدن حال جسمیاش به بیمارستان منتقل شده و در آنجا با پابند و زنجیر به تخت، بسته شد. وی در ۱۱دی به کما رفت و یک هفته بعد درگذشت.
آنچه در پی میآید خاطرات یک زندانی و همبند اوست که آخرین روزها او را توصیف میکند.
بکتاش آبتین در میدان آفریقا
پاییز سال ۱۳۹۹ در بند ۸زندان اوین برای ما آغاز شد. علاوه بر قشر زندانیان سیاسی که از هواداران سازمان و گروههای مختلف بودند، افرادی از اقشار مختلف نیز در این بند مشغول به گذران دوران حبس خود بودند. این افراد شامل دراویش گنابادی، اعضای کانون صنفی معلمین، کانون نویسندگان ایران، و زندانیان جریانات مختلف بودند. بهعلاوه، بخشی از زندانیان از کشورهای دیگر نیز حضور داشتند، که اغلب آنها با سابقههای زندانی بیش از ۱۰ساله بودند و به گفتهها، بهدلیل ارتباط به مسائل مرتبط با دزدان دریایی سومالی یا مسائل دیگر در زندان بودند که من خودم از این مسائل اطمینان کافی نداشتم.
در یکی از نقاط هواخوری بند، یک گلدون بزرگ وجود داشت که دور آن وسایل ورزشی و امکان نشستن فراهم شده بود. بیشتر زندانیان آفریقایی این قسمت را برای ورزش یا گرفتن نور آفتاب استفاده میکردند و به آنجا “میدان آفریقا” میگفتند؛ یک کد واژهای که برای تفهیم و تفاهم بین زندانیان متداول شده بود.
یک روز، تمام زندانیان سیاسی و صنفی برای یک تشکل یا مجمع زندانیان سیاسی در همین میدان آفریقا دور هم جمع شدند. از ما هم خواسته شد در این تجمع حاضر باشیم تا مسائل صنفی و مهمترین مسائل زندانیان سیاسی را در یک مجمع بررسی و تصمیم گیری کنیم. این روز برای اولین بار بود که بکتاش رو از نزدیک میدیدم و باهاش هم صحبت شدم. محفلی بهوجود آمده بود که هرکسی چند جملهای صحبت میکرد و فضا از شور و اشتیاق پر بود. حرفهای شورانگیز و جالب زیادی گفته میشد..
بسیاری از حاضران صحبتهای زیادی داشتند و برای من جالب بود که ببینم بکتاش چه نکاتی را انتخاب میکند. با موهای پرپشت، فر و دم خطههای چکمهای، منتظر بودم بشنوم او چه چیزهایی در ذهن دارد و چه حرفایی برای به اشتراک گذاشتن دارد.
در همین زمینه
به یاد بکتاش آبتین در سالگرد جاودانگیاش
ارزش هر انسان به عصیانی است که انجام می دهد
.اون لحظه خیلی خوب یادم میآید که دم ظهر زیر یک آفتاب ملایم در ماه آبان و در سرمای تپههای اوین بود، و تقریباً نزدیک به سالگرد قیام خونین آبان. احساسات و جنبوجوش در زندان بسیار بیشتر از معمول بود و در این شرایط، بکتاش با یک جمله تاثیرگذار، یکی از خاطرات مرا از دوران زندان بهوجود آورد. او میگفت: “ارزش هر انسان در عصیانی است که انجام میدهد. عصیان و شوریدن در مقابل هر چیزی که نباید باشد، و عیار هر انسان در دگرگونی که بهوجود میآورد، سنجیده میشود.” این جمله نهتنها زیبا بلکه مفهومی عمیق و کلان از زندگی را بیان میکند. بهنظر من، این جمله حاوی یک حقیقت اساسی است: آنچه که انسان را ارزشمند میسازد، توانایی ایجاد تغییر در شرایط و ایجاد چیزی است که باید وارد وجود شود. در واقع، مفهوم واقعی زندگی در توانایی ما برای مقابله با چالشها و ایجاد تغییر در زندگی خودمان و دیگران است.
شهادت بکتاش آبتین فدای عقیده شدن
.در واقع، تندادن بهشرایط موجود و تطبیق با آن، هنر چندانی ندارد. واقعیت این است که مبارزه و تغییر دادن یک نظم ظالمانه نیازمند به یک کار هنرمندانه است. بکتاش آبتین با شهادت خود در زمستان سال بعد، این جمله را بهواقعیت تبدیل کرد که تن ندادن و فدای عقیده شدن، یک عصیان در برابر ستم و تبعیض سیستماتیک حکومتی است. این شهادت، رسوایی دیگری را بر تمام بدنامی و پلیدی رژیم اخوندی و سیستم زندانهای این حاکمیت آورد. و بهقول خود بکتاش که گفته بود حلقه مفقوده وضعیت جامعه معاصر ما اینه که یک سری آدم بایستند و مبارزه کنند و حقشون رو بخوان و در حقیقت جان شیرنش را برای اثبات همین حرف تقدیم مبارزه وآزادی میهنش کرد.
اما امروز ایران زمین برای رهایی از چنگ استبداد مذهبی،این مهیبترین دشمن تاریخ نیاز به انسانهایی دارد که برای آزادی و رهایی آن از همه چیزشان بگذرند و فداکاری را سرلوحه کارشان قرار دهند و راه آبتین و آبتینها را تا ابد سرسبز و جاودانه کنند.







