تقاطع بحرانها و ضرورت جراحی
نظام ولایت در سال ۱۴۰۵ در وضعیتی قرار دارد که میتوان آن را تقاطع بحرانهای انباشته در نظام نامید. اگر در سالهای گذشته سیاست خارجی به عنوان ابزاری برای مدیریت مقطعی تنشها بود. اکنون در ۱۴۰۵، دیپلماسی به «تنها راه تنفس» برای کالبد نیمه جان اقتصاد تبدیل شده است.
ناترازی در بودجه، انرژی، صندوقهای بازنشستگی و محیط زیست، دیگر اجازه نمیدهد که سیاست خارجی مستقل از واقعیتهای معیشتی پیش برود. این ناترازیها نظام ولایت را در برابر آزمون «تصمیمات سخت» قرار داده است. تصمیمات سخت در نظام ولایت دیگر یک اصطلاح سیاسی نیست، بلکه ضرورت اجتناب ناپذیر برای عبور از بنبستهای انباشته شده است. نظام در این نقطه زمانی با تثبیت متغیرهای جدیدی در صحنه بینالملل مانند وضعیت دولت ترامپ در آمریکا و نوسانات قدرت در منطقه روبروست. سیاست خارجی نظام در سال ۱۴۰۵ دیگر نمیتواند بر پایه «خرید زمان» باشد. پرونده هستهای بر سر دو راهی غروب یا طلوع قرار گرفته است. بخش بزرگی از محدودیتهای فنی برجام طبق جدول زمانی قطعنامه ۲۲۳۱ در حال پایان است. این وضعیت، رژیم ایران را در برابر یک تصمیم سخت قرار داده است. پذیرش یک توافق جامع جدید که فراتر از هستهای و موشکی و منطقهای میباشد. تصمیمی که نیازمند اجماع سنگین در سطوح عالی حکومت ولایت است. سال ۱۴۰۵ برای نظام ولایت، سال جراحی بدون بیهوشی در عرصه دیپلماسی است. که باید میان تداوم وضعیت موجود با هزینههای فزاینده و یا پذیرش ریسکهای سیاسی یکی را انتخاب کند.
بحران مشروعیت عملکرد نظام
بزرگترین چالش سال ۱۴۰۵، ناترازی انرژی است. ایران زمانی دارنده بزرگترین ذخایر گاز جهان بود. اما اکنون در فصول سرد با بحران تامین گاز و در تابستان با ناترازی شدید برق روبروست. جذب سرمایهگذاری خارجی بویژه از سوی چین یا شرکتهای چندملیتی نیازمند حلوفصل مسائل حقوقی و مالی مانند اف ای تی اف است. صنایع ایران در سال ۱۴۰۵ با رکودی ناشی از قطع مداوم انرژی روبرو میباشند که میتواند به بیکاری گستردهتری دامن بزند. سرمایه اجتماعی به حیاتیترین متغیر تبدیل شده است.
بیشتر بخوانید
جامعه ایران پس از سالها تورم دورقمی و فشارهای معیشتی، به نوعی «فرسودگی ساختاری» رسیده است. واردات بنزین با ارز گران و فروش آن با قیمت یارانهای دیگر ممکن نیست. جراحی قیمت بنزین بدون یک توافق بزرگ دیپلماتیک که باعث کاهش انتظارات تورمی شود، اعتراضات سراسری مردمی را بدنبال دارد. این همان تصمیم سخت است که بحران مشروعیت عملکرد نظام در این سالیان را به نمایش میگذارد.
شکاف نسلی و حکمرانی دیجیتال
در سال ۱۴۰۵، نسل Z بخش بزرگی از نیروی کار و مطالبهگری اجتماعی را تشکیل میدهند. زیست جهان این نسل، جهانی، دیجیتال و متصل است. تداوم سیاستهای بلوکه کردن اینترنت و خاموشی آن و یا تعیین حد و حدود در فضای مجازی در سال ۱۴۰۵ نه تنها یک چالش فرهنگی، بلکه یک مانع بزرگ بر سر راه اقتصاد پلتفرمی است. در سال ۱۴۰۵ هوش مصنوعی و اقتصاد پلتفرمی جهان را دگرگون کرده است. کسب وکارهای کوچکی که در اینستاگرام یا پلتفرمهای جهانی فعالیت میکنند، تصمیمات سخت دیپلماسی را از دریچه دسترسی به جهان میبینند. تصمیم سخت برای نظام ولایت پذیرش این واقعیت است که امنیت ملی دیگر از طریق «بستن مرزهای دیجیتال» تامین نمیشود. استمرار دادن به آن به بهانه امنیت، باعث خشم نسل زد و نخبگان جامعه و فناور میشود.
عبور از گردنه ۱۴۰۵
حکومت در حال اضمحلال می فهمد که در سال ۱۴۰۵، شعارها نانآور نیستند. آیا قرار است جامعه هزینه «تصمیم سخت» را بپردازد، یا طبقه حاکم و کاسبان تحریم بایستی هزینههای خود را بدهند؟. مبارزه ساختاری با فساد، پیششرط روانی هرگونه جراحی اقتصادی است. تصمیم سخت خارجی بدون مبارزه با فساد داخلی، تنها باعث فربه شدن «کاسبان تحریم» میشود. باید گفت که در سال ۱۴۰۵، جامعه ایران با پدیده فرسودگی ناشی از تطبیق روبروست. یعنی مردم دیگر توان تطبیق دادن خود با بحرانهای جدید را ندارند. اگر در دهه ۹۰ مردم با کاهش مصرف گوشت خود را تطبیق میدادند. در سال ۱۴۰۵ چالش به تأمین مسکن اولیه و هزینههای درمان رسیده است. در چنین شرایطی، هرگونه تصمیمی که فاقد دستاورد اقتصادی سریع و ملموس باشد، واکنشهای اعتراضی اجتماعی را در بردارد.
نتیجهگیری در سال انتخابهای بزرگ
ایران در سال ۱۴۰۵ در موقعیتی قرار دارد که تداوم وضعیت موجود به معنای فرسایش تدریجی و از دست دادن جایگاه ژئوپلیتیک در منطقه است. رقبای منطقهای با سرعت در حال جذب سرمایه و تکنولوژی هستند و نظام در تله صبر بیحاصل و تقابل کور گرفتار مانده است. همانند آن کسی است که ماهیتابهای در دست دارد و منتظر است تا پرندهای در آن تخم بیندازد تا بتواند از آن استفاده کند. سال ۱۴۰۵ همانطور که گفتیم برای نظام سال اتخاذ «تصمیمات سخت» است. دهههای گذشته با استراتژی مذاکره و مماشات و دادن بستههای مشوق و خرید زمان سپری شد. اما در سال ۱۴۰۵، فشار سیاسی و پایان قطعنامههای سازمان ملل و فشار فرسودگی زیر ساختهای داخلی اعم از انرژی و سایر سرمایهها این استراتژی را منقضی کرده است. نظام ولایت دیگر نمیتواند با شعارهای فریبنده ریل توسعه، ثبات و رفاه ملی و از این قبیل لاطائلات طرفی ببندد. نظام ولایت فقیه به نقطهای رسیده است که در ادبیات سیاسی به آن نقطه عطف استراتژیک میگویند. در این مقطع تداوم سیاستهای گذشته نه تنها پر از هزینه و ریسک است بلکه غیرممکن به نظر میرسد. زمان برای مدیریت بحران که این همه از آن حرف میزنند سپری شده است. اکنون زمان، زمان ساختن آینده و عبور شجاعانه از این نظام ننگین است.
صالح شهنی







