با نزدیک شدن به تابستان، ایران بار دیگر در گرداب بحران آب و برق فرو رفته است. بحرانی که صرفاً به کمبود منابع طبیعی محدود نمیشوند، بلکه بازتابی از ساختار پوسیدهی حکمرانی و چپاول منابع توسط رژیم ایران هستند.
در شرایطی که هنوز تابستان آغاز نشده، قطعی گستردهی آب و برق در تهران و دهها شهر دیگر، نه تنها آسایش زندگی روزمره را مختل کرده، بلکه زیرساختهای صنعتی و کشاورزی را به مرز فروپاشی کشانده است. این بحرانها، نشانههایی هشداردهندهاند از بحران بزرگتری به نام بحران مشروعیت و بقا، که رژیم ایران با آن مواجه است. دیگر نمیتوان این بحرانها را صرفاً با واژههایی مانند «خشکسالی» یا «ناترازی انرژی» توجیه کرد. آنچه در حال رخ دادن است، تجلی عینی فروپاشی نظم حاکم است که بیوقفه به سمت نقطهی بیبازگشت پیش میرود.
در همین زمینه
۱. اعترافات حکومتی: بحران در دل قدرت
شاید گویاترین بخش این بحران، اذعان صریح مقامات رژیم به عمق و گستردگی آن باشد. پزشکیان، رئیسجمهور رژیم، در دیدار با وزارت جهاد کشاورزی که یکی از نهادهای کلیدی در شبکهی مافیای آب بهشمار میرود، با اعتراف به کاهش منابع آبی گفت: «در زمینه آب مشکلات زیادی داریم».
در حالیکه هنوز تابستان نیامده، فشار آب در شهرهایی مانند همدان به اندازهای کاهش یافته که طبقات بالای ساختمانها عملاً بیآب ماندهاند. رسانههای حکومتی مانند فرارو و تسنیم هم دیگر نمیتوانند حقیقت را پنهان کنند: «بحران آب در تابستان جدی است»، «تابستان ۱۴۰۴ تبدیل به جهنم خواهد شد»، و «یک پیشبینی تلخ از وضعیت ایران در تابستان».
در کنار آن، قالیباف، رئیس مجلس رژیم، در اوج درماندگی و عصبانیت، در آزادشهر گفت:
«تخصیص دادیم ولی بهشما میگویم ببخشید به خودم میگویم و شما با این بودجه هیچ غلطی نمیتوانیم بکنیم. دو مرتبه این جاده درست نمیشه این کارگر ذغالسنگ حل نمیشه… ما بایدکنار هم یاد بگیریم… همه دست به دست هم بدهیم یک غلطی بکنیم که از آن غلطهایی باشه که همه ببینند.»!
این سخنان، نه یک شوخی تلخ بلکه سندی گویاست از به بنبست رسیدن دستگاه حکمرانی.
۲. مافیای آب و برق؛ ریشه بحران
علت اصلی بحران آب، نه کمبارشی یا تغییرات اقلیمی، بلکه چپاول ساختاریافته منابع آبی توسط مافیای سپاه پاسداران است. قرارگاه خاتمالانبیاء، بازوی اقتصادی سپاه، با سدسازیهای بیرویه و حفر چاههای عمیق و بیضابطه، سفرههای آب زیرزمینی را تهی و رودخانهها را خشک کرده است. پزشکیان نیز به این واقعیت اذعان کرده و گفته:
«ما بهشدت داریم محیط زیستمان را تخریب میکنیم و نابود میکنیم».
رسانههای حکومتی نیز این حقیقت را تایید میکنند. روزنامه فرهیختگان نوشته است:
«مدیریت ناکارآمد و پروژههای غیرعلمی مانند سدسازیهای بیضابطه، عامل اصلی کاهش آب سدهاست.»
در کنار آب، بحران برق نیز به مرحلهای رسیده که شهرها، روستاها، صنایع و حتی نانواییها را زمینگیر کرده است. به گفته علیرضا کفشکنان، کارشناس حکومتی:
«ناترازی برق در اوج مصرف سال ۱۴۰۴ از ۲۲ هزار مگاوات عبور خواهد کرد… بحران ناترازی در ماههای پیش رو شدت بیشتری خواهد یافت و منجر به قطعیهای بیشتر و زیان اقتصادی وسیعتر خواهد شد».
۳. اعتراض، خشم و ناامیدی؛ مردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند
در چنین شرایطی، اعتراضات مردمی در حال گسترش است. از اعتراض نانواها در زاهدان و دهلران که دستگاهها و خمیرهایشان بهخاطر قطعی برق نابود شدهاند، تا بسیجیهایی که هشدار میدهند:
«در تابستان هم آب نداریم. اینترنت هم نداریم. دولت دست در جیب ملت مستضعف کرده است… اعتراضات حتمی است و باید خودمان را آماده کنیم…»
اعضای مجلس حکومتی نیز به خشم فزایندهی مردم اذعان دارند. موسی موسوی در صحن مجلس گفت«اینکه برق شمال کشور با دمای بیست درجه روزی سه ساعت قطع میشود و جنوب کشور با دمای بالای پنجاه درجه هم همان سه ساعت، مصیبت عظماست. مردم دیگر نمیتوانند این وضعیت بغرنج را تحمل کنند.»
ابراهیم نجفی نیز هشدار داده:«امروز بالای شش ساعت برق پمپهای چاههای کشاورزی مردم قطع است.»
از سوی دیگر، بر اساس گزارش سایت حکومتی جهان صنعت:
«افزایش ناترازیها میتواند در آیندهای نهچندان دور به تراژدی برسد و کشور تعطیل شود… این اتفاق ترسناک روزگار خانوادهها و بنگاهها را به تیرهروزی میکشاند و خشم و اندوه شهروندان را بیشتر میکند.»
۴. مهاجرت اجباری، فروپاشی روستاها و بیثباتی ملی
پیامدهای بحران آب به مهاجرت اجباری کشاورزان و تخلیه روستاها منجر شده است. احمد آریایینژاد، عضو مجلس رژیم، با نگرانی اعلام کرد: «در صورت نبود آب شرب، روستاها از سکنه خالی میشوند… ۳۷ روستای ملایر با بحران جدی تأمین آب شرب و کشاورزی مواجه هستند.»
مدیر شرکت آب و فاضلاب رژیم نیز با تأیید این وضعیت گفت:در حال حاضر ۲۲ استان و ۴۳ شهر با تنش آبی مواجهاند.»
بحران آب و برق و هراس از سرانجام سرنگونی
تمامی شواهد فوق، نه صرفاً گواهی از ناکارآمدی فنی یا سوءمدیریت، بلکه نشانهای انکارناپذیر از بحران بقای رژیم ایران هستند. یک ساختار سیاسی فاسد که قادر به تأمین ابتداییترین نیازهای مردمش نیست، یک سیستم اقتصادی ورشکسته که در تأمین آب و برق دچار فروپاشی شده، و یک جامعه به جان آمده که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، همگی حاکی از آن است که این بحرانها، مقدمات یک تحول بنیادین را فراهم کردهاند. این همان وضعیت و موقعیت انقلابی است که نیروی پیشتاز سازمان یافته می تواند در بستر آن بذر قیام و جنبش بکارد و زمین را زیرپای ستمگران و چپاولگران بلرزاند.
بحران آب و برق، مانند هر بحران دیگری در چارچوب سیستم کنونی قابل حل نیست. در این شرایط، تنها راهحل واقعی، پایان دادن به رژیمی است که منشاء اصلی این مصائب است. سرنگونی این رژیم، نه تنها خواست مردم، بلکه ضرورت بقا برای جامعه ایران است.







