ایران تحت حاکمیت فاشیسم دینی، دهههاست در چنبره تصمیمگیریهای اقتضایی و فاقد راهبرد گرفتار مانده است. فقدان یک برنامه جامع توسعه، کشور را بهسوی بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی سوق داده و پیامدهای ویرانگری برای مردم بهبار آورده است. اظهارات پزشکیان، رئیسجمهور رژیم آخوندی، مبنی بر غفلت از «توسعه واقعی» و نادیده گرفتن ظرفیتهای بینالمللی، بهویژه در سواحل جنوبی، حکایت از عمق این معضل ساختاری دارد. مصطفی هاشمیطبا، از مدیران پیشین همین رژیم ارتجاعی، نیز با نقد نبود اصول ثابت در تصمیمگیریها، از غلبه سلیقههای شخصی و شعارزدگی بر عقلگرایی سخن میگوید. آمارهای تکاندهنده اجتماعی و اقتصادی، از فقر ۲۵میلیون نفر تا بیکاری ۸۰۰هزار فارغالتحصیل دانشگاهی و تهدید پیری جمعیت، این ادعاها را تأیید میکنند.
هاشمیطبا: در مواجهه با مسائل، هیچ اصولی نداریم

نظام تصمیمگیری ایران از فقدان اصول پایدار و عقلگرایی رنج میبرد. هاشمیطبا به موضوعات بهظاهر سادهای مانند تغییر ساعت رسمی، تعطیلی آخر هفته یا حذف صفرهای پول ملی اشاره میکند که علیرغم وجود پاسخهای کارشناسی روشن، دهههاست بهدلیل برخوردهای سلیقهای و فقدان اجماع نخبگان حکومتی و نمایندگان باندهای ذینفع بلاتکلیف ماندهاند. این مسائل، که گاه با استدلالهای غیرمنطقی مانند ارتباط تعطیلی شنبه با یهودیت رد میشوند، نشانهای از یک بیماری ساختاری عمیقتر هستند: استیلای خامنهای و الیگارشی فاسد و تبهکار حامی او بر منابع مادی و انسانی کشور
این آشفتگی در حوزه اقتصاد کلان بهوضوح دیده میشود. نبود یک مدل اقتصادی مشخص، ایران را از الگوهای مرسوم جهانی مانند لیبرالیسم یا سوسیالیسم محروم کرده است. در نتیجه، سیاستگذاریها به تصمیمات روزمره و متغیر تقلیل یافتهاند که نهتنها مشکلات را حل نمیکنند، بلکه به پیچیدگی آنها میافزایند. بهگفته هاشمیطبا، وقتی تصمیمگیران بدون پایبندی به اصول عمل میکنند و هزینهای برای تصمیمات غیرمنطقی نمیپردازند، عقلگرایی جای خود را به سلیقههای شخصی و شعارهای توخالی میدهد. این وضعیت با مشارکت پایین در انتخابات و نمایندگیهایی ۳درصد واجدین حق رای را دارا هستند! تشدید میشود.
پزشکیان: از توسعه واقعی غافل بودهایم

اظهارات پزشکیان نیز این بحران ساختاری را تقویت میکند. او اذعان دارد که آنچه تاکنون بهنام توسعه در ایران اجرا شده، فاقد نگاه جامع و راهبردی بوده و ظرفیتهای بالقوه، مانند تعاملات بینالمللی و بهرهگیری از سواحل جنوبی، نادیده گرفته شدهاند. این اعتراف، نهتنها به ناکارآمدی سیاستهای گذشته اشاره دارد، بلکه نشاندهنده فقدان یک چشمانداز منسجم برای آینده است.
آمارهای اجتماعی که تن اقتصاد را میلرزاند
پیامدهای این رویکردهای اقتضایی در آمارهای اجتماعی و اقتصادی بهروشنی نمایان است. تورم حداقل ۴۰درصدی در چهارسال اخیر، بدون رشد متناسب درآمدها، قدرت خرید مردم را بهشدت کاهش داده و حدود ۲۵میلیون نفر را بهزیر خط فقر کشانده است. در تهران، خرید خانه برای یک فرد به بیش از یک قرن زمان نیاز دارد، واقعیتی که شکاف عمیق طبقاتی و ناکارآمدی سیاستهای مسکن را عیان میکند.
بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی، با ۸۰۰هزار نفر از مجموع دومیلیون بیکار، یکی از جدیترین چالشهاست. این قشر، که باید موتور محرک توسعه باشد، بهدلیل نبود فرصتهای شغلی متناسب، یا بیکار میمانند یا به مهاجرت روی میآورند. مهاجرت نخبگان، که حتی به سنین دبیرستان رسیده، سرمایه انسانی کشور را به تاراج میبرد و چشمانداز توسعه را تیرهتر میکند. این امر نهتنها هدررفت منابع عظیم صرفشده در آموزش را نشان میدهد، بلکه زنگ خطری برای آینده اقتصادی ایران است.
پیری جمعیت نیز تهدیدی دیگر است. با افزایش جمعیت سالمندان به ۱۱.۵درصد در سال ۱۴۰۱ و پیشبینی رسیدن به ۲۰درصد تا سال ۱۴۲۰، اقتصاد ایران با فشار مضاعف هزینههای مراقبت و کاهش نیروی کار جوان مواجه خواهد شد. این روند، همراه با بیکاری گسترده جوانان، میتواند بنیانهای اقتصادی کشور را تضعیف کرده و ایران را از یک بازیگر فعال در منطقه به حاشیهای اقتصادی تبدیل کند.
در همین زمینه
اقتصاد رژیم آخوندی با نوبلیستها هم درمان نمیشود
کار اقتصادی؛ دلالیسم!
گرایش به دلالیسم، بهعنوان یک معضل اجتماعی-اقتصادی، ریشه در نوسانات اقتصادی و تورم بالا دارد. ذهنیت غالب در جامعه، که فعالیتهای سوداگرانه مانند خرید و فروش ارز و مسکن را به تولید ترجیح میدهند، خود به تشدید بحرانها دامن میزند. این رویکرد، در غیاب سیاستگذاریهای مؤثر برای هدایت سرمایهها بهسمت فعالیتهای مولد، مانع اصلی رشد اقتصادی پایدار است.
نظامی بدون برنامه، کشوری بدون آینده
ایران در سایه فقدان برنامهریزی توسعهای و غلبه تصمیمگیریهای اقتضایی، با بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی دستبهگریبان است. نبود اصول ثابت، عقلگرایی و مشارکت عمومی، همراه با نادیده گرفتن ظرفیتهای بالقوه، کشور را بهسوی فقر گسترده، بیکاری فارغالتحصیلان، پیری جمعیت و گرایش به دلالیسم سوق داده است. اظهارات پزشکیان و هاشمیطبا، در کنار آمارهای تکاندهنده، تصویری روشن از عمق این فاجعه ارائه میدهند. این وضعیت، نهتنها توسعه واقعی را غیرممکن ساخته، بلکه آینده اقتصادی و اجتماعی ایران را در معرض تهدیدات جدی قرار داده است.
«وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَاد»َ (سوره بقره-آیه۲۰۵)
و هنگامی که [چنین دشمن سرسختی] قدرت و حکومتی یابد، می کوشد که در زمین فساد و تباهی به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود کند؛ و خدا فساد و تباهی را دوست ندارد.
نظام ولایت مطلقه فقیه تبلور مجسم هلاک کننده حرث و نسل یک ملتی است که بیش از ۱۰۰سال است که با دیکتاتوریهای ضد مردمی به نبرد برخاسته است. سنت تاریخ و قوانین تکامل اجتماعی به ما می گوید که آنها زمینه هلاکت خود را نیز فراهم میسازند.
آرمین بهاری







