ریشه اعتراضات و خیزش بازار
در سومین روز قیام، آنچه در خیابانها و بازارهای ایران جریان داشت، صرفاً یک اعتراض صنفی یا واکنش مقطعی به گرانی نیست؛ بلکه نشانهای آشکار از ورود بحران اقتصادی به مرحلهای سیاسی و ساختارشکن است. برای فهم عمق این وضعیت، باید چند روز به عقب بازگردیم؛ به نقطهای که اعتصاب بازار آغاز شد و همزمان، ریال ایران به سقوط آزاد رسید.
افزایش افسارگسیخته نرخ ارز، که دلار را تا مرز ۱۵۰ هزار تومان پیش برد، تنها یک عدد در تابلوهای صرافی نبود؛ این جهش، ترجمان عینی فروپاشی اعتماد عمومی و انسداد کامل چرخه اقتصادی بود. گرانیهای ساعتی، بیثباتی مطلق قیمتها و نبود قدرت خرید، بازار را به بنبست رساند؛ جایی که نه فروشنده توان ادامه دارد و نه خریدار امکان خرید.
بازار؛ آخرین سنگر محافظهکاری
بازار در تاریخ معاصر ایران همواره یکی از محافظهکارترین بخشهای جامعه در مواجهه با اعتراضات بوده است. بازاریان زمانی دست به اعتصاب میزنند که تمامی روزنههای امید بسته شده باشد. از همین رو، اعتصاب بازار نه یک واکنش احساسی، بلکه اعلان رسمی بیاعتمادی کامل به آینده و سیاستهای حاکمیت است.
اعتصابات از بازارهای مرکزی تهران نظیر بینالحرمین، سرای ملی و پاساژ پارسیان آغاز شد و بهسرعت به بازار شوش، صابونیان، زرگرها، سیداسماعیل، امینحضور و بازار ۱۵ خرداد گسترش یافت. این موج، به خیابانها کشیده شد و تجمعات گستردهای در خیابان ملت و اطراف بازار شکل گرفت.
سرکوب عریان؛ پاسخ همیشگی یک حاکمیت درمانده
واکنش رژیم، همان نسخه تکراری اما خشن بود: اعزام نیروهای سرکوب، شلیک گاز اشکآور و تیراندازی برای متفرق کردن مردم. اما اینبار، صحنه متفاوت بود. مردم عقب ننشستند؛ با ایجاد موانع، پرتاب سنگ و آتش زدن سطلهای زباله، در مواردی نیروهای سرکوبگر را وادار به عقبنشینی کردند. کلیپهای منتشرشده در فضای مجازی، جسارت و اعتمادبهنفس مردمی را نشان میدهد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
همزمان، دامنه اعتراضات به شهرهایی چون کرمانشاه و بهطور معنادار، به دانشگاهها کشیده شد. دانشگاه تهران، شریف، امیرکبیر، علامه، خواجهنصیر، بهشتی و دانشگاههای صنعتی اصفهان و یزد به صحنه همبستگی با بازاریان بدل شدند.
دانشگاه؛ پیوند اقتصاد و سیاست
شعارهای دانشجویان نشان داد که مطالبات از سطح معیشت عبور کرده و مستقیماً ساختار قدرت را نشانه گرفته است. شعارهایی چون «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی»، «مرگ بر استبداد» و «نه پهلوی، نه رهبری، آزادی، برابری» بیانگر عبور آگاهانه از دوگانههای انحرافی و تمرکز بر اصل مسأله است: استبداد حاکم.
این پیوند میان بازار و دانشگاه، همان کابوسی است که حاکمیت همواره از آن هراس داشته؛ زیرا نشاندهنده شکلگیری یک جبهه اجتماعی گسترده و متکثر علیه کلیت نظام است.
ریشه بحران؛ اقتصادِ فروپاشیده، سیاستِ بیاعتبار
ریشه اعتصابها را باید در بیثباتی ساختاری اقتصاد رژیم جستجو کرد: سقوط مداوم پول ملی، تورم مزمن، رکود عمیق، مالیاتهای سنگین و دخالت نهادهای نظامی ـ امنیتی در اقتصاد. در چنین شرایطی، سود بازاریان به صفر یا زیر صفر رسیده و اعتصاب نه یک انتخاب، بلکه واکنشی برای بقاست.
اما آنچه این اعتصاب را متمایز میکند، عبور مطالبات از سطح صنفی به سطح سیاسی است. بازاریان دریافتهاند که تغییر دولتها هیچ تفاوتی ایجاد نمیکند؛ زیرا سیاست چاپ پول، غارت منابع و سرکوب، یک خط ثابت در ساختار حاکمیت است.
بنبست حاکمیت و چشمانداز پیشرو
پاسخ رژیم ترکیبی از سرکوب، فشار اقتصادی هدفمند (پلمب، پروندهسازی مالیاتی) و فریب رسانهای است؛ از تغییر مهرهها در بانک مرکزی گرفته تا کاهش نمایشی نرخ ارز. اما این اقدامات، مُسکنهای موقتی بر پیکر بیماری لاعلاجاند.
اعتصاب بازار، بهعنوان دماسنج اجتماعی، نشان میدهد که بحران به مرحله نهایی نزدیک شده است. اگر وضعیت ارزی و رکود ادامه یابد، گسترش اعتصابات به سایر اصناف و اقشار اجتنابناپذیر خواهد بود. در مقابل، هرچه سرکوب شدیدتر شود، احتمال انفجار سراسری نیز افزایش مییابد.
اعتصاب بازار، نه یک رویداد گذرا، بلکه آغاز مسیری پرتنش و تعیینکننده است. مسیری که موازنه قدرت را به زیان رژیم تغییر میدهد و فشار اجتماعی را تا آستانه یک خیزش سراسری انباشت میکند. بازار، بهعنوان یکی از ستونهای تاریخی تغییر در ایران، بار دیگر به صحنه آمده است؛ اینبار نه فقط برای نان، بلکه برای پایان دادن به یک ساختار فروپاشیده.







