نگاهی به تاریخچه یک واژه نه چندان جوان
لمپنیسم در مفهوم اجتماعی و سیاسی خود به سبک زندگی، گفتار و رفتاری اشاره دارد که با ساختارشکنیِ هنجارگریز، دوری از فرهنگ رسمی و استفاده از ادبیات کوچهبازاری (معمولاً توأم با تندی یا ارعاب) شناخته میشود.
این واژه که ریشه در اصطلاح «لمپنپرولتاریا» دارد، در ابتدا به گروههایی اطلاق میشد که پیوند خود را با طبقه مولد جامعه از دست داده و فاقد آگاهی طبقاتی یا اخلاق اجتماعی نظاممند بودند؛ اما امروزه بیشتر برای توصیف نوعی ابتذال فرهنگی، قلدرمآبی و رفتارهای فرصتطلبانهای به کار میرود که به جای منطق و مدنیت، بر پایه سطحینگری و هیاهو بنا شده است.
لمپن به فرد یا گروهی اطلاق میشود که فاقد آگاهی و درک اجتماعی از جامعه بوده و زندگیشان مبتنی بر رفتارهای غیرمتعهدانه و غیرقابل قبول است. این واژه در ابتدا بهعنوان یک نقد اجتماعی به کار میرفت، اما به تدریج وارد عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و حتی سیاست شد. این واژه در اصل از واژه آلمانیLumpenproletariat گرفته شده است. کارل مارکس از این واژه برای اشاره به طبقهای از افراد استفاده کرد که در موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی پایین جامعه قرار دارند. آنها در سیستم اقتصادی و اجتماعی نه بطور کامل اما درگیر شدهاند. این گروهها اغلب فاقد آگاهی طبقاتی هستند و در عین حال رفتارهایی در تضاد با اخلاقیات و هنجارهای اجتماعی از خود نشان میدهند. بهمین دلیل نمیتوانستند در فرایند تغییرات اجتماعی و انقلابهای اجتماعی مشارکت کنند.
لمپنیزم در دنیای معاصر و سیاست
امروزه، واژه لمپنیزم بطور فزایندهای در تحلیلهای سیاسی و اجتماعی بهکار میرود. در سیاست، وقتی از « لمپنیسم » صحبت میکنیم، منظورمان بیشتر به افرادی است که بهطور خاص از نظر اجتماعی و اقتصادی در طبقات پایین قرار دارند. اما این افراد از لحاظ آگاهی طبقاتی، فرهنگی و سیاسی، فهمی عمیق ندارند. در نتیجه، نمیتوانند نقش فعالی در تغییرات اجتماعی بر اساس منافع طبقات خاص یا تغییرات ساختاری ایفا کنند. اینگونه افراد بطور معمول در سیاست بعنوان کسانی شناخته میشوند که نه فقط از طبقهای پایینتر برخوردارند. بلکه به دلیل رفتارهای سطحی و غیر علمی در عرصه سیاسی یا اجتماعی وارد میشوند. این افراد تأثیر زیادی در روندهای اجتماعی دارند، بدون آنکه درک عمیقی از مسائل داشته باشند. برای مثال، افرادی که از اصول اخلاقی و حقوق بشر بیاطلاعند، اغلب در عرصههای سیاسی با شعارهایی بیپایه و بر اساس احساسات غیر منطقی به تحلیلهای اجتماعی میپردازند.
استفاده از لمپنیسم در سیاستمداری
در دنیای معاصر، برخی از سیاستمداران در تلاش هستند تا از پتانسیل رأیدهندگان بطور خاص اقشار پایین جامعه برای پیروزی در انتخابات استفاده کنند. این کار معمولاً از طریق شعارهای ساده، تحریکی و احساسی صورت میگیرد. آنها به جای تحلیل دقیق و منطق سیاسی، احساسات ناخودآگاه این اقشار را هدف قرار میدهند. چنین سیاستمداران و حکمرانانی بهجای ارائه راهحلهای ساختاری و عملی برای مشکلات، بیشتر به مسائل سطحی و غیر ضروری پرداخته و از این طریق اعتماد به نفس این اقشار را جلب میکنند.
لمپنیسم و دموکراسیهای معاصر
در دموکراسیهای معاصر، جلب رأی از بخشهای مختلف جامعه امری حیاتی است. به همین دلیل، گروههایی هستند که بطور تاریخی در حاشیه قرار داشتهاند. گروههایی مانند طبقات پایینتر، مهاجران یا اقشار اجتماعی حاشیهای، میتوانند نقش مهمی در تعیین نتایج انتخابات ایفا کنند. سیاستمدارانی که بطور غیر مسئولانه و با بهرهبرداری از احساسات عمومی، وعدههای غیرعملی و ناپایدار میدهند. در حقیقت از این وضعیت استفاده میکنند تا به اهداف سیاسی خود برسند. لمپنیزم در عرصه سیاست همواره بعنوان یک چالش جدی مطرح بوده است. در حالی که برخی از سیاستمداران ممکن است از این وضعیت برای جلب آرای گروههای خاص استفاده کنند. کم عمق بودن سیاستها، ایجاد بحرانهای اجتماعی و نادیده گرفتن تغییرات ساختاری، خطراتی را به همراه دارد. بهمین دلیل، حکمرانان و سیاستمداران برای پیشبرد سیاستهای ناپایدار و نادرست خودشان از عوام فریبی و از ابزارهای لمپنی برای جلب رأی خود استفاده میکنند. فارغ از اینکه بایستی بر آگاهی طبقاتی و تحلیل دقیق مسائل تأکید شود. این نوع سیاستها معمولاً به جای حل مسائل بنیادین و ساختاری، بر اساس احساسات و تبلیغات سوری سوار هستند. که در نهایت هم به نفع هیچ یک از طبقات اجتماعی نخواهد بود.
حکمرانی و لمپنیسم سیاسی در ایران
در ایران، لمپنیزم سیاسی بیش از آنکه یک «طبقه اجتماعی» باشد، یک «وضعیت سیاسی–فرهنگی» است. چرا که در ایران احزاب پایدار و ریشهدار وجود ندارند. اتحادیههای مستقل کارگری، صنفی و مدنی بسیار محدود میباشند. جامعه مدنی شکننده و فعالان آن همواره در معرض اذیت و آزار هستند. سیاست بدون مشارکتٍ واقعی است و مشارکت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی کاملاً بیاثر است. اقتصاد ناپایدار و زندگی پرهزینه است. تورم مزمن شده و بیثباتی شغلی و فرسایش طبقه متوسط، ناامیدی از آینده را بدنبال دارد.
لمپنیزم سیاسی در این نظام معمولاً با اینگونه موارد همراه است: شعارهای تند و ساده. دشمنسازی دائم. زبان تحقیر، خشونت. بیاعتنایی به قوانین.
آری همانطور که مشخص است کارکرد لمپنیزم از مفاهیم مهم و پیچیدهای است که در تاریخ اندیشههای اجتماعی و سیاسی جای باز کرده است. اگرچه ابتدا در تحلیلهای مارکسیستی بکار رفته بود، اما بتدریج در سیاستهای معاصر بعنوان ابزاری برای تحلیل رفتارهای اجتماعی و تأثیرات آن بر انتخابات و سیاستهای عمومی مطرح شد. این واژه در واقع به نوعی به رفتارهای سطحی، غیرعمیق و فاقد درک اجتماعی در افراد اشاره دارد که میتوانند در عرصه سیاسی تأثیرگذار باشند، حتی اگر بر اساس آگاهی طبقاتی یا اخلاقی عمل نکنند. در دنیای امروز، این واژه هنوز هم در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی بسیار کاربرد دارد و میتواند به تحلیل رفتارهای اجتماعی و سیاستمداران در دورانهای مختلف کمک کند.
منابع:
1- Karl Marx, The Communist Manifesto, 1848.
2- G.A. Cohen, Karl Marx’s Theory of History: A Defence, Oxford University Press, 1978.
3- Georg Lukács, History and Class Consciousness, 1923.
4- Herbert Marcuse, One-Dimensional Man, 1964.







