به یاد پسر شاد دهگلان شادمان احمدی
دهگلان شهر کوچکی تو کردستانه که در قیام سراسری۱۴۰۱ بسیار فعال بود. مردم زحمتکش و مبارز این شهر ۳شهید تقدیم انقلاب مردم ایران کردند. یکی از این شهیدان جوان شادی بود به نام شادمان احمدی که روز ۱۷آذر۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی رژیم دستگیر شد و همان روز هم زیر شکنجه بهشهادت رسید.
شادمان روز ۲۸آذر۱۳۶۷در شهر قیامی دهگلان بدنیا آمد و روز ۱۷آذر۱۴۰۱ در همانجا زیر شکنجه آدمکشان خامنهای جان داد. او که در میان کوهها و طبیعت زیبای کردستان بزرگ شده بود مثل همه جوانان این خطه از کودکی با فقر و محرومیت و از طرفی با ارزشهای مبارزاتی و ضد ظلم مردمان این دیار آشنا بود.
شادمان مورد احترام همه اهل محل بود. جوانی مردم دوست که میخواست برای کودکان بی سرپرست و زنان بیپناه محلی درست کرده و به آنها کمک کند.
جوانی سرزنده که به کوهنوردی و سوارکاری علاقه زیادی داشت. بعضی وقتا شادمان را می دیدی که سوار بر اسبِ تیز رو، در کنار خانههای روستا میتاخت.
شادمان برای تامین مخارج زندگی خانوادهاش، در دهگلان کارگاه کوچک هویچشوری راه انداخته بود که علاوه بر خودش برای تعدادی از جوانان شهرشان هم شغل ایجاد کرده بود.
او که در دل سودای آزادی وطن داشت از روز اول اعتراضات دهگلان فعالانه شرکت داشت. بارها به خیابان آمده و علیه خامنهای و حکومت فاسدش شعار داده بود.
شادمان به دوستانش گفته بود حاضر است بمیرد اما مردم در آزادی زندگی کنند. او میدانست که بهای آزادی جان بهترینهاست و خود با همه عشقی که به زندگی و خانوادهاش داشت انتخاب کرده بود که بهای آن را بپردازد.
مزدوران خامنهای که از او کینه به دل داشتند، ساعت ۱۰روز ۱۷آذر۱۴۰۱ به خانه آنها هجوم برده و شادمان را بههمراه وسایل شخصیاش بردند. تنها چند ساعت بعد از آن بود که دژخیمان این جوان دلیر کرد را زیر شکنجه بهشهادت رساندند و اعضای داخلی بدنش را هم تخلیه کردند.
در همین زمینه
نگاهی به سرگذشت شهید قیام جواد حیدری
مزدوران زمانی خانوادهاش را خبر کردند که از ترس خشم مردم مخفیانه درحال دفن پیکر بیجانش بودند. اما بلافاصله با حضور مردم باغیرت دهگلان، بزدلانه فرار را بر قرار ترجیح دادند.
پیکر شکنجه شده این جوان شجاع و قهرمان توسط مردم و خانوادهاش شستشو داده شده و بخاک سپرده شد. آثار شکنجه بر جای جای پیکرش، سند جنایتی وحشیانه بود که مردم دهگلان هرگز فراموش نخواهند کرد.
هرچند که فاصله دستگیری، شکنجه و جاودانگی او یک روز هم نشد و او در اوج افتخار و غرور جانش را برای آزادی فدا کرد؛ اما بذری شد از خشم و شجاعت که در خاک دهگلان جوانه زد.
درست است که آنروز شادمان این پسر شاد دهگلان در راه آوردن لبخند شادی بر لبان مردم، بخون نشست اما خون او و همرزمانش بذر امید به پیروزی را نهتنها در دل مردم دهگلان که تمام ایران کاشت.






