سه‌شنبه, ۲۴ شهریور, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

زخم گلوله پاسداران بر پیکر محمد جوانمرد دلیر بلوچ

۳ مهر, ۱۴۰۱
زخم گلوله پاسداران بر پیکر محمد جوانمرد دلیر بلوچ
Share on TwitterShare on Facebook

روایت دیدار با دو نفر از زخمی‌های جمعه  خونین ۸ مهرماه ۱۴۰۱، زاهدان

وارد اتاق شماره ۱ می‌‌شوم؛ جایی که محمد، یکی از زخمی‌های جمعه خونين آنجا بستری است. ساعت ملاقات‌ است و اتاق خیلی شلوغ. نگاهم به نوجوانی می‌افتد که روی تخت کناریِ محمد بستری است و پایش تا بالای زانو باندپیچی شده است. خودم را به کنار تختش رساندم. رنگ به چهره ندارد. سلام و احوال‌پرسی کردم. با ادب و احترام‌ جواب سلامم را داد. علت حادثه را جویا شدم و خیلی زود فهمیدم که او هم‌ از مجروحان حادثه جمعه خونين است. نام او رحمان بود.

غصه‌های گذشته و طوفانی در دل مادر رحمان

هر روز او را برای شست‌وشو و مداوا به اتاق عمل‌ می‌برند و هر دفعه حدود دو ساعت این کار طول‌ می‌کشد. زمانی که به اتاق بر می‌گردد رنگ‌پریده‌تر و بی‌حال‌تر می‌شود، طوری‌ که هیچ غذا و خوراکی نمی‌تواند بخورد. اینها را از زبان‌ مادر رنج‌کشیده رحمان شنیدم. او بيشتر از يک هفته‌ است که شب و روز در بیمارستان به همراه‌ پسر کوچک‌ترش مراقب رحمان است‌.

بعد از یک ساعت اتاق خلوت‌تر می‌شود. در اين یک ساعتی که گذشت پای درد‌دل مادر فداکار رحمان نشستم. درد و غصه‌هایی که از گذشته داشت و حالا اين حادثه زخمی‌شدن رحمان به آن نگرانی‌ها افزوده شده‌ است. از چشمانش مدام اشک‌‌ می‌ریزد، انگار دریای دلش‌ طوفانی‌ست.

روحیه بالا و مقاوم محمد مجروح جمعه خونین

منتظر می‌مانم ملاقات‌کنندگان، اتاق را خلوت کنند تا با محمد هم احوال‌پرسی کنم. نزدیک تخت محمد می‌روم. وقتی چشمم به پای قطع‌شده‌اش می‌افتد، دلم‌ می‌گیرد. خودم‌ را معرفی می‌کنم. لبخندی تحویلم می‌دهد. از حالش می‌پرسم. شکر می‌گوید. من هم در دلم‌ شادمان می‌شوم که او روحیه بالا و مقاومی دارد.

محمد جوانی ۱۸ساله است که همراه‌ برادرش برای ادای نماز جمعه‌ می‌رود و آن‌روز پايش گلوله می‌خورد. بعد از دو روز که‌ حالش وخيم می‌شود به تشخيص پزشکان پايش قطع می‌شود تا خودش‌ را نجات‌ دهند. در اتاق عمل‌ هوشیاری او بسيار پایین می‌آيد و این احتمال وجود داشته‌ که اگر خونریزی قطع نشود به کما برود، برای همین پزشک جراح بدون رضایت خانواده‌، پای او را قطع می‌کند تا پايش قربانی «زندگی و نفس‌کشيدن» او شود. البته‌ و صد البته‌ پای او قربانی خواسته‌های افراد خودکامه و جنايتکار شد.

در همین زمینه

سرتیپ حمیدرضا هاشمی متهم سوم جنایت جمعه خونین چگونه مجازات شد؟

محمد در جمعه خونین زاهدان چگونه مجروح شد؟

فردای آن‌روز دوباره‌ به اتاق آن‌ دو می‌روم. اميد پشت در مثل‌ همیشه خنده بر لب ايستاده است…

امید در را باز کرد و‌ من داخل اتاق رفتم. اميد درست‌ می‌گفت، محمد اين جوان رعنا، رنگ به رخسارش برگشته و خنده‌ بر لبانش نقش‌ بسته‌ بود. امید تمام تلاش خود را می‌کرد تا روحیه او را بالا ببرد. حقا که برادری را در حق محمد تمام و کمال‌ ادا کرده بود.

کنار تخت محمد ایستادم و از روز حادثه پرسیدم که چگونه‌ زخمی شدند. محمد نگاهی به رحمان انداخت و گفت: «اون روز من همراه برادرم به مصلی رفتم، وقتی نماز تمام شد، از مصلّی بيرون آمدیم. صدای تیر‌اندازی شنيديم، جلوتر رفتیم، ديديم از بالای کلانتری به مردم شليک می‌کنند و مردم یکی‌ يکی می‌افتند. من‌هم خواستم به زخمی‌ها کمک کنم. چند نفر زخمی رو با کمک‌ مردم‌ بلند کردیم و به داخل مصلّی برديم. یهو چشمم به رحمان افتاد که کنار یک ماشين افتاده‌ و از پایش خون میاد. خودم‌ را بهش رساندم و خواستم بلندش کنم که  از پشت سر به پای من‌‌هم تير خورد و من هم افتادم.

شدت خونریزی من خيلی زیاد بود. مردم‌ اومدن و من و رحمان رو داخل‌ پارکينگ مقابل مصلّی بردند‌. حدود ۱۰ دقيقه بیشتر اونجا معطل شديم تا اینکه یک‌ ماشين پژو آوردند و ما رو سوار کردند. هشت نفر بوديم. محمد وقتی به اینجای ماجرا رسيد، آهی از نهادش بيرون آمد و چشمانش پر اشک شد.

درحالی‌ که بغض گلویم را فشار می‌داد، خطاب به رحمان گفتم: «رحمان‌جان! تو رو هم‌ سوار همون ماشين کردن؟» گفت: «بله! من و برادرم رو همراه‌ یک‌ نفر دیگه تو صندوق عقب ماشین سوار کردن، چون‌ چند نفر زخمی تو ماشين بود. دو نفر که تير به سینه‌شون خورده بود، تو راه‌ تموم کردن.»

رحمان بغض کرد و نتوانست بیشتر ادامه‌ دهد. مادرش که متوجه‌‌ حالش شده بود، رو به من کرد و گفت: «وقتی به اينجا آوردنش خیلی ازش خون رفته بود. به اتاق عمل بردنش، هوشیاریش خیلی پایین اومده بود. چهار شب تو کما بود، تا این‌که خدا به ما رحم کرد و اونو دوباره‌ به ما بخشید.»

مادر رحمان وقتی حرف می‌زد تمام تلاش خود را می‌کرد تا جلوی بغض و اشکش را بگيرد، چون‌ می‌دانست رحمان نه‌تنها زخم خورده جمعه خونین است، بلکه او زخم‌‌خورده روزگار هم‌ است. او نمی‌خواست روحیه فرزند دلبندش را با اشک و گریه‌های مادرانه خود خراب کند.

آن طرف کنار تخت، مادر محمد نشسته‌ است‌. او همچون مادر رحمان نگران‌ و دلواپس است. هر از چند گاهی به من می‌گويد: «دعا کنید که پسرم زودتر خوب بشه و غصه پایش را نخورد».

محمد جوان دلیر بلوچ در جمعه خونین قربانی مظلومیت یک ملت بی صدا

با حرف‌های ما فضای اتاق غمناک و سنگین شد، اما اميد با شوخی‌های خود سعی کرد لبخند را به لبان همه بياورد. من هم کلام آخرم را گفتم‌ و از محمد و رحمان عزیز خدا‌حافظی کردم: «محمد، پسرم! من واقعا به داشتن جوانی شجاع چون تو افتخار می‌کنم. تو در اون لحظه که رحمان و امثال رحمان نياز به کمک‌ داشتن، فرار نکردی، بلکه به کمک مردم‌ شتافتی و با ديدن رحمان که زخمی شده بود، خواستی به او کمک‌ کنی.

تو وجدانت بيدار بود، اما اونی که وجدانش خواب بود، تو رو هم طعمه اهداف شومش قرار داد. تو و جوانان‌ دیگه قربانی مظلومیت یک‌ ملت بی‌صدا شدین، ولی باور کن صدای ناله‌های شبانه‌تون و ضجه‌های مادران‌تون تا عرش عظیم بالا رفته و خدا اونو شنیده. تو یک حماسه‌ خلق کردی محمد، حماسه‌ای به نام حماسه محمد!»

ما را در توئیتر ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: جمعه خونین زاهدانقیام مردم بلوچستان
TweetShare

توصیه سردبیر

خبرها و تحلیلها

مجتبی بابا خانی در یک درگیری قهرمانانه با پاسداران به شهادت رسید

۱۸ شهریور, ۱۴۰۵

پربیننده‌ترین‌ها

مجتبی بابا خانی در یک درگیری قهرمانانه با پاسداران به شهادت رسید

۱۸ شهریور, ۱۴۰۵
چرا رژیم از ارجاع پرونده اتمی به شورای امنیت وحشت‌زده است؟

چرا رژیم از ارجاع پرونده اتمی به شورای امنیت وحشت‌زده است؟

۲۰ شهریور, ۱۴۰۵
مجتبی خامنه‌ای با کدام درفش داغ زده می شود؟!

مجتبی خامنه‌ای با کدام درفش داغ زده می شود؟!

۲۲ شهریور, ۱۴۰۵
جنایتی که هنوز ادامه دارد؛ کنفرانس بین‌المللی درباره قتل‌عام ۶۷

جنایتی که هنوز ادامه دارد؛ کنفرانس بین‌المللی درباره قتل‌عام ۶۷

۲۱ شهریور, ۱۴۰۵
تشدید اعتراضات اجتماعی و احتمال وقوع اعتراضات سراسری

تشدید اعتراضات اجتماعی و احتمال وقوع اعتراضات سراسری

۱۸ شهریور, ۱۴۰۵
ترک تحصیل، وقتی فقر دانش‌آموز را از مدرسه می‌راند

ترک تحصیل، وقتی فقر دانش‌آموز را از مدرسه می‌راند

۱۹ شهریور, ۱۴۰۵

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.