در ایران زندگی رنگ باخته است
چندی بود که به کوچهپسکوچههای ایران سر نزده بودیم. موجود ابلهی به نام آخوند تصور کرد که میتواند با قطع اینترنت، مردم ما را از حق ارتباطاتشان محروم کند. اما روزنهها در دنیای ارتباطات امروز، بهسرعت به پنجره تبدیل میشوند. حالا دوباره ما آمدهایم.
ما در کوچهپسکوچهها، پاشنه کفشمان را میخوابانیم و به هر دری در شهرهای ایران سر میزنیم. اکنون در روزهای پایانی بهار ۱۴۰۵ هستیم. جنگ و سرکوب نتوانسته مردم دلیر ما را زمینگیر کند.
حالا دیگر، در نبود خامنهای، برای مردم ما روشن شده که فصل آخوندها تمام شده است. آنها مانند مرغ نیمبسمل هستند و بیهوده سختجانی میکنند. اما همین سختجانیشان برای مردم مصیبت ایجاد کرده است. ما در کوچهپسکوچهها پای درد دل مردم مینشینیم.
در کوچه پس کوچههای ایران در ۲۱ تیرماه
وقتی ماموران جای سارقان را می گیرند
این یک گزارش عادی نیست؛ فریاد خفهشده رانندگان کامیون، گازوئیلسواران و شهروندان بیدفاعی است که چرخ زندگیشان زیر پای فساد، پروندهسازیهای ساختگی و اخاذی مأموران راهور و انتظامی در حال له شدن است. در برخی جادهها و ایستوبازرسیهای کشور، قانون به ابزار باجگیری تبدیل شده است.
قاچاقتراشی و پروندهسازی ساختگی برای رانندگان کامیون
در ایستوبازرسیها، برخی مأموران به زور میخواهند به راننده تفهیم کنند که سوخت قاچاق دارد؛ حتی بدون اینکه یک گالن ۲۰ لیتری خالی در ماشین باشد! کاری بر سر رانندگان آوردهاند که دیگر جرأت نمیکنند باک ماشینشان را پر کنند. در میان استرسِ قسطهای عقبافتاده، بیپاکی، گرانی لاستیک و استهلاک بالا، مأموران راهور و پاسگاهها مدام درون باکها سرک میکشند.
یکی از رانندگان میگوید:
یک ماه پیش گشت امداد من را در محور رودان نگه داشت. کلاً زیر ۲۰۰ لیتر گازوئیل در باکم بود. مأمور به بهانه غیراستاندارد بودن باک، ماشین را به پارکینگ فرستاد و در پرونده عنوان دروغینِ “کشف سوخت در حین فروش را ثبت کرد! یک هفته در آن گرمای طاقتفرسا از صبح تا ظهر زیر آفتاب برای یک امضا التماس کردم و کلی هزینهام شد. در جادهها اگر پول نداشته باشی، باید ماهها ماشینت در توقیف بماند
راننده دیگری میگوید:
یکی از همکاران ما را به خاطر گازوئیل موجود در باکِ قانونی خودش توقیف کردند، برایش صورتجلسه قاچاق رد کردند و ۲۰۰ میلیون تومان جریمه شد! ماشینی که در هر ۱۰۰ کیلومتر ۴۰ لیتر میسوزاند، چطور بدون ۲۰۰ لیتر گازوئیل در جاده حرکت کند؟ مگه همه جای جاده پمپها سوخت دارند که باک خالی جابهجا شویم؟
در همین زمینه
اخاذی علنی در نهبندان، بندرعباس و فیروزکوه
فساد در برخی گلوگاهها به اوج خود رسیده است؛ از گلوگاه جفتباک در بندرعباس گرفته تا یگانهای امدادی در نقاط دیگر. رانندهای با ذکر نام مأمور افشاگری کرده و میگوید:
۱۷ فروردین، یگان ویژه نهبندان من را به اتهام سوخت اضافه نگه داشت. ۴۰۰ لیتر از باک ماشینم را کشید، اما فقط ۲۰۰ لیتر آن را صورتجلسه کرد! مدارکم را ضبط کردند و بعد از آن، ماشینم توسط آگاهی توقیف شد و زندگیام به هم ریخت.
علاوه بر این، در محورهای مواصلاتی مانند فیروزکوه به مازندران، رانندگان از جریمههای غیابی و فلهای شکایت دارند. ماشین گشت پلیس راه از کنار کامیون رد میشود و کمی بعد، جریمههای ساختگیِ «کمربند، ناخوانا بودن پلاک یا استفاده از گوشی» برای راننده ثبت میشود، بدون اینکه اصلاً ماشین را متوقف کنند. در برخی گلوگاهها نیز رانندگان مجبورند مبالغ نقدی را به حسابِ واسطهها، خانواده یا آشنایان مأموران واریز کنند تا اجازه عبور بیابند.
کلانتریهایی که خودشان دزدی میکنند!
این فساد به داخل کلانتریها هم سرایت کرده است. شهروندی که برای گزارش سرقت به کلانتری مراجعه کرده، مینویسد:
برای گزارش سرقت از منزلمان به کلانتری رفتم. مأمور گفت مهر ندارم، برو بعداً زنگ میزنم. وقتی زنگ زد گفت به مناسبت ماه رمضان ناهار نداریم؛ ۵ پرس چلوکباب بگیر بیاور تا کار ردیف شود! در نهایت، هم دزد خانهمان را زد و هم مأمور قانون ۳ میلیون تومان ما را پیاده کرد تا فقط یک فرم را مهر کند.
این وضعیت تلخ، دامنگیر بسیاری از رانندگان و شهروندان بیدفاع در سراسر ایران شده است. در این شرایط بی باری و گرانی، کسانی که به جای تأمین امنیت، خون مردم را در شیشه میکنند و در آسیاب ظالمان آب میریزند، باید بدانند که هیچ ستمی پایدار نیست. ورق که برگردد، تاریخ این خیانتها و باجگیریها را فراموش نخواهد کرد و مأموران فاسد باید پاسخگوی اعمال خود باشند.
فریاد استغاثه یک شهروند از عمق خط فقر:
به خدا کم آوردهایم! با این وضعیت کمرشکن گرانی و اجارهخانههای نجومی، دیگر سقفی بالای سرمان نمانده و عنقریب است که برای خوابیدن به پارکها کوچ کنیم. به مرگ خودم قسم، وضعیت معیشتی مردم داغون است این چه مملکتداری است؟ اگر سرمایهای داشتیم، یک لحظه هم در این خاک نمیماندیم. ماندن در این شرایط یعنی تلف شدن تدریجی از گرسنگی!
در حالی که مردم با فقر مطلق و سفرههای خالی سر میکنند، ثروت غارتشده این مملکت و مالیات ما، خرج بیگانگان و کسانی میشود که مردم حتی چشم دیدنشان را ندارند. با پول ملت برای خودشان محبوبیت پوشالی میخرند، اما بدانند این دیو صفتان هرگز عزیز نخواهند شد. زور که نیست؛ خدا میبیند و تقاص این ملت را پس میگیرد!
تضاد را ببینید وقتی یک انسان معمولی فوت میکند، زیر اعلامیهاش مینویسند مخارج شب هفت صرف ایتام یا آسایشگاه سالمندان شد، چون مردم به فکر هم هستنداما ثروت ملی ما در چنگال این اوباش است تا برای غریبهها بذل و بخشش کنند! مردمی که امروز حتی فاتحهای برای این حاکمان نمیخوانند و پشت سرشان فقط نفرین و لعنت میفرستند. تاریخ هرگز از جنایتکاران به نیکی یاد نخواهد کرد. امروز وقت آن است که مردم دست در دست هم دهند؛ کسانی که در آسیاب این ظالمان آب میریزند را فراموش نکنید؛ ورق که برگردد، جایی برای آنها نخواهد بود!
گزارشی از شبهای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ – رشت
رشت شهرکوچیک هست و اکثرا همدیگه را میشناسند.بسیاری از شهیدان اعتراضات دیماه را اکثر بازاری های رشت میشناختند و میسوزند از نبودشان. چون اینها بهترینها بودند.بسیجی ها و پاسدارها اون شبها چشم شان را بستند و همه را به گلوله بستند به همین دلیل مردم همه برگشتند از این رژیم.اصلا چشم شان را ،روی همه چی بستند.نگفتند به کی دارند شلیک میکنند.در روزهای مراسم خاکسپاری و هفتم و چهلم با اینکه جو امنیتی بود ولی کوچه خانه شهیدان آنقدر ادم میرفت میامد از همه جا میامدن برای تسلیت و تسلی دادن.خوب بااین حجم از بیرحمی و سنگدلی چجوری مردم میتونن فراموش کنند.
مردم بیشتر از خانواده ها خونخواه هستند.مردم برایشان مهم نبود که جو امنیتی هست فقط خودشان را میرساندند خانه خانواده های شهیدان.
درآن روزهای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴شما کف خیابان باید میدید چجوری مردم جان فشانی میکنند.همه کم سن و سال،ادم پیر،آدم مسن ،جوان،زن ،مرد.ما یک چیزی میگوییم و شما یک چیزی میشنوید.آن شب زیر گلوله جنگی صدای شعار میامد از خیابان،مردم حتی پناه نمیگرفتند تا موتوری ها بروند
اصلا تو چشم شان ترس نبود،اون دو شب ترس معنایی نداشت ،اون دو شب میدان جنگ بود میدان جنگ.
مشکلات معیشتی وفقر ازهموطنی از رشت:
تو ایران از یک سالهایی دیگه واقعا زندگی سخت شد چون تورم خیلی زیاد شد.من یادمه سال ۸۸ بود البته دارم مثال میزنم یک فرش خریدم ۳۵۰، سال بعدش شده بود ۳۶۰ تومان ولی از یک سالی هرروز داره قیمتها میره بالا!از جنگ هم که بدتر شده همه چی بالا رفته حقوق ها ۱۵ ،۲۰ تومان هست بعد روغن میخرید ۶۰۰ ،،۷۰۰ تومان تازه اندازه کوچک.بزرگتر بخرید یک تومان هست.یک مرغ میخرید یک تومان،گوشت نزدیک دو میلیون تومان.
کرایه خونه ها سربه فلک کشیده خیلیها خودشون بیمه رد میکنند که بیمه هم شده پنچ تومان در ماه.طرف مقابل هم از صبح میره تا غروب برای همون ماهی ۲۰ تومان دیگه نه وقتش را داره نه توانش را که جای دیگه بتونه کارکنه….
وقتی «مهندسی بقا» جای زندگی را میگیرد
این روایت عریان و تکاندهنده، ارسالی از یک هموطن ساکن تهران است که با موتور سیکلت خود چرخ دندههای سنگین زندگی را میچرخاند؛ روایتی از پایتختی که در آن سفرهها آب رفتهاند و اولویتها از «آزادی و رفاه» به «تأمین یک وعده غذا» تنزل پیدا کرده است.
تنزل کرامت انسانی برای یک وعده غذا
یکی از دوستانم که در تهران پیک موتوری است، روایت تلخی از یک مراسم تشییع جنازه رسمی تعریف میکرد. میگفت ما فقط بخاطر غذا و پذیرایی رفتیم؛ فقط برای اینکه یک وعده غذا جلو بیفتیم. وضعیت تهران اسفبار است. حتی کارمندان را هم به زور یا برای همین امتیازهای معیشتی کوچک به این مراسمها میآورند. خیلیها در ایران هستند که واقعاً چند روز است غذا نخوردهاند و برای سیر کردن شکمشان مجبورند دست به کارهایی بزنند که فرسنگها با باورهایشان فاصله دارد.
سقوط آزاد قدرت خرید و سفرههای ۳۰ میلیونی
تورم دیگر یک عدد در اخبار نیست، یک فاجعه روزمره است. در عرض یک سال، تورم روغن خوراکی به ۴۰۰ درصد و تورم مرغ به ۲۵۰ درصد رسیده است. چطور میتوان از عدالت دم زد وقتی یک شیر یکلیتری که پارسال ۳۵ هزار تومان بود، حالا شده ۱۳۰ هزار تومان؟ یک دبه ماست کوچک به ۳۰۰ هزار تومان رسیده است! حساب و کتابش ساده است؛ اگر یک خانواده بدبخت با ۳ تا بچه بخواهد ۳ وعده در روز فقط و فقط نون و ماست بخورد، هزینهاش در ماه بیش از ۳۰ میلیون تومان میشود! این در حالی است که حقوق یک کارمند معمولی ۲۲ میلیون تومان است؛ یعنی درآمد یک ماه حتی کفاف سادهترین و بیکیفیتترین خوراک را هم نمیدهد.
بحران مسکن وقتی بانکها زمینخوار میشوند
علاوه بر خوراک، وضعیت کرایهها در تهران وحشتناک بالا رفته است. علت اصلی این گرانی بیسابقه مسکن و زمین این است که خود بانکها پولها را وارد بازار ملک کردهاند. بانکها چه با سرمایههای خود مردم و چه با بودجهای که برای وامهای مردمی آمده بود، شروع به خریدن انبوه خانه و زمین کردند تا سال آینده همانها را ۳ برابر قیمت به خود مردم بفروشند. این همان چرخه فسادی است که گریبان توده مردم را گرفته است.







