چرا زنان و دانشجویان نقش پیشرو در جنبش ایران دارند؟
اگر بخواهیم «نیروی محرک تغییر» در ایران را در یک قاب دقیق ببینیم، باید همزمان به دو میدان نگاه کنیم که طی دههها بار اصلی هزینهدادن را بر دوش کشیدهاند: «دانشگاه» و «زنان». این دو میدان، نه صرفاً بهعنوان گروههای اجتماعی، بلکه بهمثابه دو شبکه تولید آگاهی، سازماندهی و مقاومت مدنی عمل کردهاند؛ و به همین دلیل، حکومتِ ولایت فقیه همواره کوشیده آنها را یا با «حذف ساختاری» (اخراج، محرومیت از تحصیل، تهدید و پروندهسازی) یا با «کنترل هویتی» (تحمیل قوانین زنستیزانه و سرکوب آزادیهای فردی) مهار کند.
ریشه این رویارویی، به آغاز استقرار نظام برمیگردد؛ زمانی که «انقلاب فرهنگی» بهعنوان پروژه پاکسازی دانشگاه و تبدیل آن به محیطی ایدئولوژیک مطرح شد و به تعطیلی چندساله دانشگاهها و تصفیه استادان و دانشجویان انجامید. این رویکرد، یک حادثه تاریخی نبود؛ یک الگو بود که تا امروز به شکلهای مختلف بازتولید شده است. بنحویکه روشن شد که “انقلاب فرهنگی” صرفاً تعطیلی دانشگاه نبود، بلکه طراحی یک سازوکار دائمی برای کنترل تولید فکر و جلوگیری از شکلگیری «نهاد مستقل اجتماعی» بود.
در سالهای اخیر، این الگو به شکل دیگری ادامه یافته: «دانشجویان ستارهدار»، احکام انضباطی، اخراج و محرومیت از تحصیل، و تبدیل دانشگاه به صحنه حضور امنیتی.
بیشتر بخوانید
شگفتی پارتیزانهای ایتالیا از حضور رضا پهلوی در ایتالیا
۵ هزار پرونده امنیتی برای دانشگاه
در یکی از گزارشهای پاییز ۲۰۲۵ میخوانیم که از «بیش از پنج هزار» پرونده و حکم انضباطی،اخراج، محرومیت از تحصیل از ۱۴۰۱ به بعد سخن رفته و تأکید شده که حتی تغییر دولت نیز به معنای لغو واقعی این سازوکار نبوده است.
اما ضلع دوم این صحنه، زناناند؛ زنانی که هم هدف سرکوباند و هم موتور پیشبرنده اعتراض. از یکسو، فشار بر زندگی و آزادیهای فردی و انتخابهای زنان (از پوشش تا اشتغال و حضور اجتماعی) به ابزار حکمرانی تبدیل شده؛ از سوی دیگر، همین فشار ساختاری، به عامل رادیکالیزهشدن مطالبات و گسترش کنش جمعی انجامیده است. بنحوی که می بینیم که مجموعه مطالبی که درباره نقش زنان در قیامها منتشر شده محور مشترکی دارند و بیان می کنند که : زنان صرفاً «حاضر» در اعتراض نیستند؛ بلکه «پیشبرنده» و «سازمانگر» آناند و در نتیجه هزینه سرکوب نیز برایشان مضاعف میشود.
نقطه اتصال دانشگاه و زنان، دقیقاً همینجاست: دانشگاه بهعنوان فضای تولید شبکه و پیام، و زنان بهعنوان نیروی تغییر و پیونددهنده اعتراض از «مطالبه» به «جنبش». به همین دلیل، در موجهای اعتراضی اخیر، ترکیب «دانشجو + زن» به یکی از حساسترین نقاط برای دستگاه امنیتی تبدیل شد. در یک گزارش درباره بازتاب گسترده تظاهرات و اعتراضات، به شناسایی هویت «۱۰۹ دانشجوی جانباخته» تا تاریخ ۸ فوریه ۲۰۲۶ اشاره شده است- عددی که فارغ از هر اختلاف آماری، یک واقعیت کلیدی را نشان میدهد: دانشگاه تنها محل شعار نیست؛ محل هزینهدادن مستقیم است.
دانشگاه عرصه عمومی اعتراض
از زاویه حقوقی نیز، آنچه در دانشگاهها و علیه زنان رخ میدهد، صرفاً «موضوع داخلی» نیست. حق آموزش، آزادی بیان و تجمع، منع تبعیض جنسیتی، و حق امنیت شخصی، ستونهای استانداردهای حقوق بشریاند؛ و هرجا که «محرومیت از تحصیل»، «بازداشت خودسرانه»، «تهدید قضایی» و «فشار بر خانواده» به ابزار کنترل تبدیل شود، با نقض سیستماتیک حقوق بنیادین روبهرو هستیم-نقضی که پیامدش فقط سرکوب امروز نیست، بلکه تخریب سرمایه انسانیِ فردای ایران است.
جمعبندی:
هر ارزیابی واقعبینانه از مسیر تحولات ایران، بدون درک نقش همزمان دانشگاه و زنان ناقص خواهد بود. حکومت ممکن است بتواند برای مدتی دانشگاه را با پروندهسازی و زنان را با اجبار کنترل کند، اما تجربه نشان داده که همین دو میدان، هر بار به شکل تازهای بازمیگردند؛ چون هم ریشه اجتماعی دارند و هم حافظه تاریخی. این دو، زبان جامعهاند- و وقتی زبان جامعه قطع نشود، سرکوب فقط زمان میخرد، نه آینده.







