گُلی کوهکن، دخترکی از دل خاکهای سوزان بلوچستان است؛ دختری که کودکیاش هرگز فرصت شکفتن نیافت.
در دوازدهسالگی، زمانی که باید دفتر نقاشی در دست میگرفت و میان بازیهای کودکانه میدوید، به اجبار به عقد مردی بزرگتر از خود درآمد. آن روزها کسی از او نپرسید چه میخواهد؛ هیچ سندی از هویت نداشت و هیچ پناهی که صدایش را بشنود.
سالها بر او گذشت؛ سالهایی که در آن نه از آرامش خبری بود و نه امنیت. خشونت خانگی، تحقیر و ضربوجرح، تنها واقعیت روزمره او شد. گلی کوچک اما در میان آن همه خشونت گریزگاهی جز تحمل نداشت.
گلی در همان سنین کودکی، در سیزدهسالگی، بدون پزشک و بدون هیچ حمایتی، در گوشهای از یک خانه گِلی، فرزندی به دنیا آورد. فرزندی که باید مثل خود گلی شاهد رنج بی امان باشد.
گلی کوهکن نه مدرسه رفته بود، نه سواد داشت، نه هویتی در مدارک دولتی. تنها چیزی که داشت «تحمل» بود؛ تحملی که هر روز روح و جانش را ذرهذره میفرسود.
بارها تلاش کرد از این زندگی فرار کند، اما در سرزمینی که برای زنان فقیر و بیمدرک راهی نمیگذارد، هر بار به همان خانه خشونت بازگردانده شد. فشار سنت، قانون ناعادلانه و نبود حمایت، راه او را بسته بود.
در همین زمینه
تبرئه قاتلان کودک بلوچ یوسف شهلیبر، عدالتخواهی از نوع خامنهای
روز نهایت فاجعه برای گلی کوهکن
تا آن روز بهار ۱۳۹۷؛ روزی که خشونت دوباره شعله کشید.
شوهرش او و کودک پنجسالهشان را به کتک گرفت؛ فریادهای کمک برخاست. یکی از بستگان برای جلوگیری از خشونت وارد شد، درگیری شدت گرفت و آن مرد جان خود را از دست داد.
اما تنها کسی که در میان این همه آشوب و رنج بیپناه ماند، گُلی بود. آخر او یک زن بود و باید قربانی می شد!
او را بازداشت کردند؛ بدون وکیل، بدون سواد، بدون کسی که زبانش را بفهمد.
زیر فشار روانی به اعتراف اجباری تن داد؛ اعترافی که بعدها شد تنها سند محکومیتش به مرگ. بیدادگاهی که سابقه سالها خشونت علیه او را نادیده گرفت. تنها حکم صادر کرد: قصاص. وحشیانهترین قانون مرگ.
امروز گُلی، دختر ۲۵ ساله بلوچ، مادر یک کودک، در زندان گرگان منتظر اجرای حکم است.
خانواده مقتول گذشت را مشروط به ۱۰ میلیارد تومان کردهاند؛ رقمی که برای دختری بدون مدارک هویتی، بدون خانواده حمایتی و فاقد هرگونه پشتوانه، چیزی جز سند حتمیت مرگ نیست. یعنی مرگ فقط به خاطر فقر.
کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل در بیانیهای هشدار دادهاند:
گُلی بازمانده خشونت است، قربانی ازدواج اجباری، قربانی محرومیت، قربانی تبعیض چندلایه بهعنوان یک زن بلوچ.
پرونده او تصویری تکاندهنده از واقعیتی است که در آن زنانی که مورد خشونت قرار گرفتهاند، بهجای حمایت، به سوی چوبه دار رانده میشوند.
این داستان، تنها داستان گُلی نیست.
داستان صدها زنی است که در سکوت قربانی شدهاند؛ زنانی که قانون آنها را نمیبیند، جامعه بر دردشان سرپوش میگذارد و فقر، راهی برای نجات باقی نمیگذارد.
گُلی کوهکن اکنون در آستانه مرگ ایستاده؛ نه بهخاطر جرم ثابتشده، نه بهخاطر محاکمه عادلانه، بلکه تنها بهدلیل ناتوانی از خریدن حقِ زندهماندن.
او دختری است از سرزمین محرومیت، اسیر کودکیِ ربودهشده و زندانی قانونی که رنجها و فریادهایش را هرگز نشنید.
سرنوشت او فریادی است برای عدالت؛ فریادی که نمیخواهد آخرین صدای گُلی باشد.







