جنگ در خاورمیانه و رابطه آن با روی کار آوردن رییسی
عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
در مورد جنگ خاورمیانه کارشناسان مختلفی اظهار نظر کردند. اما کمتر در مورد نقش حکومت تهران و نیاز درونی این حکومت به جنگ افروزی سخن به میان آوردند. واقعیت این است که هنگامی که بر اثر رشد و گسترش قیامهای مردمی و فعالیت نیروهای مقاومت ایران، کوس رسوایی باند بازی و جناح بازیهای درون حاکمیت دیکتاتوری مذهبی به صدا درآمده بود، ولی فقیه حاکم بر ایران تصمیم به انقباض در حاکمیت گرفت و یکی از همجنسان خود، به نام ابراهیم رئیسی را بر کرسی ریاست جمهوری آخوندها نشاند.
ابراهیم رییسی کلان باخت خامنهای؟!
این انتصاب آغاز حرکتی بود که اکنون آثار زیانبارش را نهتنها مردم ایران، بلکه مردمان منطقه خاورمیانه با گوشت و پوست خود لمس میکنند!
در آن ایام نوشتیم که ابراهیم رئیسی آخرین رئیس جمهور حکومت ولایت فقیه خواهد بود. شاید زمان باید میگذشت تا درستی این حرف بر همگان ثابت شود. اکنون در ربع پایانی سال ۲۰۲۳بیش از هر زمان دیگری حقانیت این امر بر همگان روشن شده است.
ترس از قیام نقطه عزیمت جنگ
قیام مردمی علیه دیکتاتوری ولایت فقیه در ایران و حقانیت راه و استراتژی ِیگانه همآورد دیکتاتوری مذهبی، یعنی شورای ملی مقاومت ایران، در یکسال گذشته به اوج خود رسیده و سیستم دیکتاتوری در ایران، کما اینکه «سیاست مماشات با دیکتاتوری مذهبی» وارد فاز پایانی موجودیت خویش شدهاند.
اکنون بیش از هر زمان دیگری، مدعیان دروغین قیام و مردم و ایران شناخته شده و در تلاطم انبوهی شهادتها و رویاروییهای سیاسی و نظامی، دو نیروی متخاصم در ایران، رو در روی هم قرار گرفته که وجود یکی به معنی نفی دیگری است.
صورت مساله ایران
این صورت مسئله واقعی ایران و در عین حال جنگ سرنوشت دیکتاتوری در یک طرف و مردم و مقاومت ایران در طرف دیگر است که به نقطه تعیین تکلیف رسیده است. در این رویارویی، دیکتاتوری و سیاست مماشات با آن، در دفاع و افول و در طرف دیگر آن، مردم و مقاومت ایران صفآرایی کرده و در تهاجم و اعتلاء هستند.
چرا سرمار در تهران؟
اکنون با آغاز جنگ در خاورمیانه، که در نقطه کانونی آن، جنگافروزی ولایت فقیه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است و همه در حال نزدیک شدن به این تحلیل واقعبینانه رهبر مقاومت، آقای مسعود رجوی هستند. او گفته بود: «سر مار ولایت در تهران است». هر روز که میگذرد اجماع نظر روی این نقطه نظر قویتر میگردد.
این نظرگاه به گونهیی در حال پیشروی و گسترش است که برخی محافل نزدیک به دیکتاتوری در ایران به «خامنهای هشدار میدهند حق ندارد کشورشان را به جنگ بکشد!». آقای رجوی گفتند: «این، خشت کج و وارونهکردن صورت مسأله توسط اصلاحاتیها در درون و امتداد آنها در بیرون نظام است».
نه آمریکا و نه خامنهای اهل جنگ نیستند
وی همچنین افزود: «خامنهای هرگز قصد جنگ با آمریکا و جنگ رو در رو با اسراییل نداشته و ندارد زیرا از آن زیان میکند و سرانجام کرسی هژمونی و ولایت را از دست میدهد. بگذریم که آمریکا برای چند پشت از آنچه در عراق کرده پشیمان است».
خامنهای در ۲۲مرداد ۱۳۹۷ گفته بود: «بهطور خلاصه در دو کلمه به ملّت ایران بگویم: جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد… آمریکاییها هم جنگ را شروع نمیکنند».
در همین زمینه
جنگ غزه، امداد غیبی یا اشتباه محاسبه؟
سیاست مماشات و معجزه بقا!
خامنهای با استناد به موضعگیری مماشاتگران غربی و برای گریز از سرنگونی رژیمش به دست مردم ایران بود که اکنون، در آغاز سال دوم «قیام علیه دیکتاتوری» به جنگافروزی در خارج از مرزهای ایران پناه برده تا شاید به سبک سلف خود، خمینی، «درمانی» برای «درد سرنگونی» رژیم بیابد و به سیاق سابق به دیکتاتوری ولایت فقیه ادامه دهد. اما برخلاف این اشتباه محاسبه بزرگ خامنهای، «وضعیت هرگز به گذشته برنخواهد گشت و مردم ایران به کمتر از سرنگونی دیکتاتوری در ایران رضایت نخواهند داد!».
بیت خامنهای مرکز اصلی جرم
مقاومت ایران سالهاست که اعلام کرده «بیتخامنهای بزرگترین مرکز جرم و جنایت و سرکوب در دنیای امروز است» و باید که توسط فرزندان مردم ایران مورد هدف قرار گیرد. مقاومت ایران به مثابه پرچمداران و پیشتازان چنین حرکتی بیش از ۴۰سال است برای آن، در میدان سخت و بیامان مبارزه بوده و لحظهیی از آن فاصله نگرفتهاند. پا نهادن در چنین میدانی، نیاز به رهبری ذیصلاح، رزمندگانی جان بر کف و ایمانی راسخ به آزادی و دمکراسی دارد!
واقعیت این است که «خامنهای از خدا میخواهد تا آنجا که ممکن است قضایا به همینجا ختم و رفع و رجوع شود» تا خود را به عنوان «برنده» در این جنگافروزی نشان دهد و «وضعیت و تعادل دیگری به او تحمیل نشود».
پرچم جنگ یا پرچم قیام
خامنهای با این پرچم میخواهد در برابر قیام مردم صف ببندد و سرکوب و اعدام در ایران را افزایش و در پرتوی آن، انتخابات (انتصابات) سال آینده رژیمش را برگزار نماید و در خارج از مرزها نیز، کشورهای منطقه را ساکت و حرف نهایی پیرامون ثبات و امنیت در منطقه را برای خود نگهدارد. در ادامه و در سطح جهانی نیز، گامی فراتر گذاشته و خود را بر سرنوشت کشورها حاکم گرداند!
سخن آخر!
ولی فقیه حاکم بر ایران، بانی و طرف اصلی جنگ خاورمیانه است! منکران این امر، در عداد دیکتاتوری و مماشات با آن هستند و قدری تامل روی اینگونه منکران، هر وجدان آگاهی را به این واقعیت خواهد رساند که آنها متحدان علنی و بالفعل دیکتاتوری ولایت فقیه حاکم بر ایران هستند.
همانها که در طول تاریخ چند دهه ایران، به اشکال مختلف عامل بقای این رژیم بوده و به جای «مار» دیکتاتوری و خونریز، «سنگ» را به بند کشیدند. همانها که با کیفر دادن دژخیمانی همچون قاسم سلیمانی، لاجوردی و صیاد شیرازی در سوگ و ماتم نشستند! بیجهت نیست که دیدهایم آنها همواره به جای «دیکتاتوری حاکم»، مردم و مقاومت ایران را مورد هدف قرار دادهاند!







