آیا بورژوازی ملی در ایران شکل گرفت؟ بررسی تاریخی رابطه سرمایه، دولت، قدرت خارجی و طبقات مالک از پیش از انقلاب ۵۷ تا امروز
در داستان «تاجر و ماهیگیر» که روایتهای گوناگونی از آن در ادبیات مدرن اقتصادی نقل شده، تاجر به ماهیگیر میگوید بیشتر کار کن، سرمایه بیندوز و کسبوکارت را بزرگ کن. اما پرسش پنهان داستان چیز دیگری است: انسان برای استقلال کار میکند یا برای وابستگی بیشتر؟ سرمایه نیز چنین سرنوشتی دارد. سرمایهای که بتواند مستقل از قدرت زندگی کند، ممکن است به قانون، ثبات و آزادی نیازمند باشد. اما سرمایهای که ثروتش از امتیاز سیاسی حاصل شود، بقای خود را در نزدیکی به قدرت جستوجو میکند.
بحث بورژوازی مستقل در ایران بیش از یک قرن است که محل مناقشه است. آیا در ایران پیش از انقلاب ۵۷ بورژوازی ملی وجود داشت؟ آیا سرمایهداری دوران شاه وابسته به غرب بود؟ پس از انقلاب چه بر سر طبقه سرمایهدار آمد؟ و مهمتر از همه، آیا در اقتصاد سیاسی امروز میتوان از بورژوازی مستقل سخن گفت؟
پاسخ این پرسشها با یک برچسب ایدئولوژیک ممکن نیست. تاریخ ایران نشان میدهد که مسئله اصلی فقط «ملی یا وابسته بودن» سرمایه نبوده است؛ بلکه رابطه متغیر و پیچیده سرمایه با دولت، نفت و قدرت خارجی بوده است.
بورژوازی پیش از پهلوی؛ سرمایه بدون قدرت سیاسی پایدار
در اواخر دوره قاجار، گروههای مهمی از تجار، مالکان و صاحبان سرمایه تجاری در ایران حضور داشتند. احمد اشرف در مطالعات خود نشان میدهد که ساختار طبقاتی ایران در این دوران ترکیبی از نیروهای پیشاسرمایهداری و مناسبات نوین بود.
بازاریان بزرگ و تجار در تجارت داخلی و خارجی نقش مهمی داشتند، اما از استقلال سیاسی مشابه بورژوازی اروپای غربی برخوردار نبودند. قدرت سیاسی، حقوق مالکیت و امنیت اقتصادی پایدار و غیرقابل تعرض نبود.
کاتوزیان این وضعیت را در چارچوب جامعه کوتاهمدت توضیح میدهد. در چنین جامعهای، مالکیت و موقعیت اجتماعی بیش از آنکه حق پایدار باشند، میتوانند به امتیازهای آسیبپذیر تبدیل شوند.
این مسئله برای فهم تاریخ سرمایه در ایران مهم است. سرمایهدار ایرانی پیش از آنکه با مسئله رقابت بازار روبهرو باشد، با مسئله امنیت در برابر قدرت سیاسی مواجه بود.
بنابراین، ضعف استقلال بورژوازی را نمیتوان فقط با دخالت خارجی توضیح داد. ساختار داخلی قدرت نیز نقش تعیینکننده داشت.

دوران رضاشاه؛ دولت مدرن پیش از بورژوازی مستقل
با روی کار آمدن رضاشاه، دولت مرکزی نیرومندتر شد و پروژه صنعتیسازی آغاز گردید. کارخانهها، راهآهن و زیرساختهای جدید گسترش یافتند.
اما این مدرنیزاسیون عمدتاً از بالا هدایت میشد.
بخش خصوصی جدید رشد کرد، ولی فضای فعالیت آن زیر نظارت شدید دولت قرار داشت. دولت نه فقط قانونگذار، بلکه بازیگر اصلی توسعه و تعیینکننده بسیاری از فرصتهای اقتصادی بود.
بیشتر بخوانید
طبقه مزدبگیر در اقتصاد سیاسی ایران؛ کرامت، امنیت شغلی و توسعه فراگیر – فصل پنجاهم
این تجربه یک الگوی مهم ایجاد کرد: در ایران، دولت مدرن زودتر از یک طبقه سرمایهدار مستقل شکل گرفت.
این ترتیب تاریخی پیامدهای بلندمدتی داشت. سرمایه برای رشد خود اغلب به حمایت، مجوز، اعتبار و سیاستهای دولت نیازمند بود. بنابراین، رابطه با قدرت سیاسی بخشی از منطق انباشت سرمایه شد.
دوران محمدرضاشاه؛ تولد بورژوازی مدرن یا سرمایهداری وابسته؟
پس از کودتای ۲۸ مرداد و بهویژه از دهه ۱۳۴۰، صنعتیسازی ایران سرعت گرفت. گروه بزرگی از صاحبان صنایع، بانکداران، پیمانکاران و تجار جدید پدید آمدند.
احمد اشرف و علی بنوعزیزی از شکلگیری بورژوازی مدرن در این دوره سخن گفتهاند. شمار کارخانهها افزایش یافت و بخش خصوصی در صنعت، ساختمان و تجارت گسترش پیدا کرد.
بنابراین، این ادعا که «هیچ بورژوازی مدرنی در ایران وجود نداشت» با واقعیت تاریخی سازگار نیست.
اما پرسش اصلی چیز دیگری بود: این بورژوازی تا چه اندازه مستقل بود؟
صنعت ایران از تعرفههای حمایتی، اعتبارات ترجیحی، سیاست جایگزینی واردات و درآمدهای نفتی بهره میبرد. فناوری، ماشینآلات و بخشی از سرمایه نیز از خارج تأمین میشد.
در نتیجه، بخش بزرگی از سرمایه صنعتی همزمان به دولت، نفت و فناوری خارجی وابسته بود.

روایت چپ؛ بورژوازی وابسته و مسئله امپریالیسم
در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، نظریه وابستگی و مفهوم «بورژوازی کمپرادور» در میان جریانهای چپ ایران نفوذ فراوان داشت.
بیژن جزنی و دیگر نظریهپردازان چپ، توسعه سرمایهداری در دوران شاه را در چارچوب وابستگی ایران به نظام سرمایهداری جهانی تحلیل میکردند. از این دیدگاه، رشد صنعتی الزاماً به استقلال اقتصادی منجر نمیشد.
این نقد یک نکته مهم را برجسته میکرد: رشد کارخانهها و افزایش تولید صنعتی بهتنهایی نشانه استقلال یک اقتصاد نیست.
اما روایت چپ نیز با یک خطر روبهرو بود. اگر هر نوع ارتباط با سرمایه، فناوری یا تجارت خارجی «وابستگی» نامیده شود، تمایز میان همکاری اقتصادی و وابستگی سیاسی از بین میرود.
کشوری میتواند در اقتصاد جهانی ادغام شود و در عین حال نهادهای مستقل و توان تصمیمگیری ملی داشته باشد.
بنابراین، مسئله اصلی نباید حضور سرمایه خارجی باشد؛ مسئله باید توان داخلی برای تعیین قواعد رابطه با سرمایه جهانی باشد.

آیا بورژوازی ملی وجود داشت؟
اصطلاح «بورژوازی ملی» یکی از پرمناقشهترین مفاهیم این تاریخ است.
اگر منظور از بورژوازی ملی، گروهی از سرمایهداران باشد که مالکیت و فعالیت اقتصادیشان در داخل شکل گرفته، پاسخ مثبت است. چنین گروههایی وجود داشتند.
اما اگر منظور طبقهای مستقل باشد که منافع بلندمدت خود را در حاکمیت قانون، توسعه پایدار و محدود شدن قدرت سیاسی ببیند، پاسخ پیچیدهتر است.
بخش مهمی از سرمایهداران صنعتی دوران شاه برای رشد خود به دولت وابسته بودند. دولت نیز استقلال سیاسی سازمانیافته آنان را تحمل نمیکرد.
این تناقض بنیادی بود: حکومت به سرمایه خصوصی برای صنعتیسازی نیاز داشت، اما نمیخواست طبقهای مستقل از مراکز قدرت سیاسی شکل گیرد.
در نتیجه، بورژوازی مدرن رشد کرد، اما به یک نیروی سیاسی مستقل و پایدار تبدیل نشد.
انقلاب ۵۷؛ نابودی بورژوازی یا تغییر مسیر سرمایه؟
انقلاب ۵۷ گسست بزرگی در ساختار مالکیت ایران ایجاد کرد.
بخش قابل توجهی از سرمایهداران بزرگ کشور مهاجرت کردند یا داراییهایشان مصادره شد. بانکها و بسیاری از صنایع بزرگ به کنترل دولت یا نهادهای تازهتأسیس درآمدند.
اما سرمایه از ایران حذف نشد.
ساختارهای جدید مالکیت شکل گرفتند و بهتدریج شبکههای اقتصادی تازهای پدید آمدند. بنیادها، نهادهای وابسته به ساختار قدرت و مجموعههای شبهدولتی به بازیگران مهم اقتصاد تبدیل شدند.
از این منظر، پرسش تاریخی تغییر کرد.
در دوران شاه، بحث اصلی رابطه سرمایه داخلی با دولت و سرمایه خارجی بود. پس از انقلاب، مسئله مهمتر به رابطه سرمایه با شبکههای درونی قدرت سیاسی تبدیل شد.
چهار دهه بعد؛ سرمایهداری بدون بورژوازی مستقل؟
اقتصاد سیاسی امروز ایران را نمیتوان با همان مفاهیم دهه ۱۳۵۰ توضیح داد.
بخشی از سرمایه بزرگ در شبکهای پیچیده از نهادهای دولتی، شبهدولتی، بنیادها، مجموعههای وابسته و شرکتهای خصوصی فعال است. مرز مالکیت خصوصی و عمومی در بسیاری موارد شفاف نیست.
در این شرایط، شاید مفهوم «سرمایهداری سیاسی» از دوگانه ساده بورژوازی ملی و وابسته توضیحدهندهتر باشد.
سرمایهداری سیاسی به معنای آن نیست که همه سرمایهداران فاسدند. مسئله این است که ساختار نهادی میتواند موفقیت اقتصادی را به دسترسی سیاسی پیوند بزند.
سرمایهداری که برای دریافت اعتبار، قرارداد، مجوز یا حفظ مالکیت خود به قدرت نیاز دارد، استقلال کامل ندارد؛ حتی اگر از نظر حقوقی مالک یک شرکت خصوصی باشد.
مسئله اصلی؛ وابستگی به داخل یا خارج؟
بحث تاریخی ایران اغلب میان دو قطب گرفتار شده است: وابستگی به قدرت خارجی یا استقلال ملی.
اما تجربه ایران نشان میدهد وابستگی فقط خارجی نیست.
سرمایه ممکن است از قدرتهای خارجی مستقل باشد، اما بهشدت به مرکز قدرت داخلی وابسته باشد. همچنین ممکن است یک بنگاه با شرکتهای خارجی همکاری کند، اما از نظر حقوقی و سیاسی مستقل باقی بماند.
بنابراین، معیار اصلی باید تغییر کند.
پرسش درست این نیست که یک سرمایهدار «ملی» است یا «خارجیگرا». پرسش این است که ثروت او از کجا میآید و برای بقا به چه چیزی وابسته است؟
اگر پاسخ «رقابت، نوآوری و تولید» باشد، با سرمایه مولد روبهرو هستیم.
اگر پاسخ «رابطه سیاسی، انحصار و امتیاز» باشد، سرمایهداری سیاسی شکل گرفته است.
آیا بورژوازی مستقل میتواند در ایران آینده شکل بگیرد؟
بورژوازی مستقل یک ویژگی ذاتی یا اخلاقی نیست. هیچ طبقهای ذاتاً دموکرات یا ضددموکرات نیست.
ساختار نهادی تعیین میکند سرمایه چه منافعی پیدا کند.
اگر قدرت سیاسی بتواند مالکیت را تهدید کند، سرمایهدار به نزدیکی با قدرت نیازمند میشود. اگر قراردادها شفاف نباشند، رابطه جای رقابت را میگیرد. اگر دادگستری مستقل نباشد، سرمایه برای حفاظت از خود به شبکههای غیررسمی پناه میبرد.
در مقابل، حاکمیت قانون میتواند منافع سرمایه را به ثبات، آزادی قرارداد و پیشبینیپذیری پیوند دهد.
هدف ایران آینده نباید «ساختن یک بورژوازی ملی» به شیوه دستوری باشد.
هدف باید ایجاد شرایطی باشد که سرمایهدار مستقل، برای حفظ ثروت خود بیش از نزدیکی به قدرت، به قانون و رقابت نیاز داشته باشد.
نتیجه؛ مسئله ایران فقدان سرمایه نبوده است
تاریخ صد سال گذشته نشان میدهد ایران از سرمایهدار، تاجر، صنعتگر و کارآفرین خالی نبوده است.
مسئله بنیادیتر، ناتوانی در ساختن رابطهای پایدار میان سرمایه، قانون و جامعه بوده است.
در دوران پهلوی، دولت نفتی و اقتدارگرا به سرمایه خصوصی اجازه رشد داد، اما استقلال کامل آن را محدود کرد. پیوند با فناوری و سرمایه خارجی نیز به این ساختار پیچیدگی بیشتری داد.
پس از انقلاب، بخشی از طبقه سرمایهدار پیشین حذف شد، اما وابستگی سرمایه به قدرت از میان نرفت؛ فقط بازیگران و سازوکارهای آن تغییر کردند.
بنابراین، مناقشه قدیمی «بورژوازی ملی یا بورژوازی وابسته» هنوز اهمیت دارد، اما پاسخ امروز باید پیچیدهتر باشد.
پرسش قرن بیستویکم برای ایران این است: چگونه میتوان سرمایهای ساخت که نه مشتری قدرت داخلی باشد و نه واسطه منافع قدرت خارجی، بلکه بقای خود را در تولید، رقابت، قانون و توسعه بلندمدت ایران جستوجو کند؟
شاید پاسخ واقعی به مسئله بورژوازی مستقل، نه در تعریف یک طبقه، بلکه در ساختن نهادی باشد که وابستگی به قدرت را غیرضروری کند.
آرمین بهاری
منابع
- احمد اشرف و علی بنوعزیزی، «طبقات اجتماعی در دوره پهلوی»، دانشنامه ایرانیکا.
- احمد اشرف، «ریشههای ساختار طبقاتی دوگانه در ایران قرن نوزدهم».
- پژوهشهای دانشنامه ایرانیکا درباره صنعتیشدن و اقتصاد ایران در دوره پهلوی.
- بیژن جزنی، آثار و تحلیلهای سیاسی درباره ساختار طبقاتی و وابستگی سرمایهداری در ایران.
- محمدعلی همایون کاتوزیان، اقتصاد سیاسی ایران و نظریه جامعه کوتاهمدت.
- کارل پولانی، دگرگونی بزرگ.
- ویلیام بامول، پژوهش درباره کارآفرینی مولد، غیرمولد و مخرب.
- پژوهشهای جدید درباره سرمایهداری، مدرنیزاسیون و وابستگی دولت و طبقه سرمایهدار در ایران.







