چرا نظام سیاسی حاکم دیگر قادر به کمر راست کردن نیست؟
مرگ و بگورسپاری دیکتاتورها در نظامهای اقتدارگرا، صرفاً یک رویداد تشریفاتی یا عاطفی نیست؛ بلکه آزمونی سرنوشتساز برای سنجش میزان انسجام درونی، مشروعیت اجتماعی و ظرفیت بازتولید قدرت سیاسی است.
از این منظر، مراسم چندروزه بگورسپاری علی خامنهای را نمیتوان صرفاً یک آیین مذهبی یا حکومتی تلقی کرد؛ بلکه این مراسم به صحنهای برای نمایش توانایی یا ناتوانی نظام ولایت فقیه در عبور از بزرگترین بحران تاریخ خود تبدیل شد.
هدف اصلی رژیم از برگزاری این مراسم گسترده با بعد از چهار ماه تاخیر، ارسال یک پیام روشن به سه مخاطب اصلی بود:
نخست، بدنه حکومت و نیروهای امنیتی و نظامی؛
دوم، جامعه ایران؛
و سوم، بازیگران منطقهای و بینالمللی.
حکومت تلاش دارد تصویری از ثبات، انسجام، اقتدار و برخورداری از پایگاه اجتماعی گسترده ارائه کند و همزمان، شکافهای درونی و بحران مشروعیتی را که بهویژه پس از سرکوب خونین قیام ۱۴۰۴ تشدید شده بود، پشت نمایشهای خیابانی و تبلیغاتی پنهان سازد.
به همین دلیل، بگورسپاری خامنهای از همان ابتدا، به آزمونی برای سنجش قابلیت بقای نظام ولایت فقیه در دوران پس از خامنهای تبدیل شد.
مراسمی که قرار بود وحدت را نمایش دهد، شکافها را آشکار کرد
حتی بخشی از رسانههای حکومتی نیز ناچار شدند به اهمیت و حساسیت این رویداد اذعان کنند. وبسایت رویداد ۲۴ نوشت که این مراسم «فراتر از یک آیین تشییع مذهبی، به محک جدی برای سنجش میزان همبستگی درونی، کیفیت تعاملات بینالمللی و استراتژیهای امنیتی حاکمیت» تبدیل شده است.
اما آنچه تاکنون در عمل رخ داد، فاصله قابل توجهی با اهداف اولیه برگزارکنندگان داشته است. بنا به گزارش همین رسانه، برنامهریزان حکومتی در نظر داشتند با حضور همزمان رؤسای جمهور پیشین، از محمد خاتمی و حسن روحانی تا محمود احمدینژاد، تصویری از وحدت و انسجام سیاسی به نمایش بگذارند. اما غیبت این چهرهها، بهویژه سکوت و عدم حضور محمود احمدینژاد، نه تنها این هدف را محقق نکرد، بلکه به گسترش گمانهزنیها درباره عمق اختلافات درونی دامن زد.
بیشتر بخوانید
از قم تا مجلس خبرگان؛ بحران جانشینی و شکاف در رأس قدرت ایران
همزمان، عدم حضور شخصیتهای برجسته اهل سنت،بار دیگر نشان داد که حکومت حتی در شرایط بحرانی نیز قادر به بازسازی شکافهای عمیق اجتماعی و مذهبی در داخل کشور نیست.
اما شاید مهمترین پیام این مراسم، در عرصه سیاست خارجی آشکار شد. از میان پانزده کشور همسایه ایران، تنها چند کشور در سطح عالی حکومتی در مراسم شرکت کردند. روسیه و چین، به عنوان دو شریک راهبردی اصلی رژیم، حضوری کاملاً سرد، محدود و تشریفاتی داشتند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز عملاً از این مراسم فاصله گرفتند. این سطح از مشارکت، بیش از هر چیز، نشاندهنده محدود شدن حوزه نفوذ و کاهش وزن ژئوپلیتیک رژیم در شرایط کنونی است.
غیبت مجتبی؛ خلأیی که بیش از هر حضور سخن گفت
اگر مراسم بگورسپاری خامنهای یک صحنه نمایش قدرت بود، غیبت کامل مجتبی خامنهای، مهمترین رخداد این نمایش به شمار میرود. عدم حضور رهبر جدید حکومت در مهمترین مراسم سیاسی و ایدئولوژیک پس از مرگ پدرش، و حتی خودداری از انتشار یک پیام تصویری یا صوتی، پرسشهایی جدی را نه تنها در افکار عمومی، بلکه در میان نیروهای حکومتی و ناظران بینالمللی ایجاد کرده است.
در نظامی که اساس مشروعیت و انسجام آن بر محور ولایت فقیه استوار شده، غیبت کامل رهبر جدید، صرفنظر از علت آن، ناگزیر به تضعیف اقتدار سیاسی و ایجاد ابهام در ساختار فرماندهی منجر میشود.
رسانههای داخلی نیز ناچار به اعتراف به این واقعیت شدند. رویداد ۲۴ از مجتبی خامنهای به عنوان «غایب اصلی مراسم» یاد کرد و نوشت که افکار عمومی و رسانهها انتظار داشتند این مراسم به هفتهها غیبت و سکوت او پایان دهد. روزنامه نیویورک تایمز نیز با اشاره به این غیبت، این پرسش را مطرح کرد که «در عمل، چه کسی واقعاً کشور را اداره میکند؟»
این پرسش، صرفاً یک پرسش رسانهای نیست؛ بلکه بازتابدهنده بحرانی است که نظام ولایت فقیه پس از مرگ بنیانگذار دوم خود با آن روبهرو شده است.
آیا نمایش خیابانی میتواند مشروعیت از دسترفته را بازسازی کند؟
برگزاری گستردهترین و پرهزینهترین مراسم حکومتی، حتی اگر با استفاده از تمامی امکانات اداری، مالی، امنیتی و تبلیغاتی کشور همراه باشد، قادر نیست واقعیتهای اجتماعی و سیاسی موجود را تغییر دهد.رژیم تلاش دارد با آوردن مزدوران خارجی و جمع کردن سیاهی لشکر در مقابل مردم خود قدرت نمایی کند.
جامعه ایران به خوبی میداند که حکومتی که مدعی برخورداری از حمایت گسترده مردمی است، نیازی به سرکوب خونین اعتراضات در دیماه ۴۰۴، اجرای گسترده احکام اعدام، فضای امنیتی و هراس دائمی از قیامهای آینده ندارد. اگر رژیم واقعاً آن طور که مدعی است از مشروعیت و حمایت اکثریت جامعه برخوردار بود، میتوانست همانگونه که بارها از سوی مقاومت ایران و نهادهای بینالمللی مطرح شده، به برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی تحت نظارت نهادهای بینالمللی تن دهد.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که نمایشهای حکومتی و تجمعات سازماندهیشده، هرگز نتوانستهاند مانع سقوط نظامهای اقتدارگرا شوند. از رومانی چائوشسکو گرفته تا لیبی قذافی، نمایش قدرت در آخرین مراحل بحران، غالباً نه نشانه قدرت، بلکه نشانهای از اضطراب و شکنندگی ساختار حاکم بوده است.
آیا با دفن خامنهای، نظام ولایت فقیه نیز وارد مرحله پایانی شده است؟
یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است: مرگ خامنهای، نه پایان یک بحران، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بحران ساختاری در نظام ولایت فقیه است.
این نظام اکنون همزمان با چند بحران بنیادین مواجه است: بحران مشروعیت سیاسی و اجتماعی، بحران جانشینی، بحران انسجام درونی، بحران اقتصادی، بحران منطقهای و بحران روابط بینالمللی. هیچیک از این بحرانها نه با مراسم تشییع و نه با نمایشهای حکومتی قابل حل نیست.
از این منظر، بگورسپاری خامنهای را میتوان آغاز مرحلهای دانست که در آن، بنیانهای سیاسی و ایدئولوژیک نظام ولایت فقیه بیش از هر زمان دیگری در معرض فرسایش و فروپاشی قرار گرفتهاند.
در چنین شرایطی، هرچه بنبستهای درونی نظام عمیقتر و شکافهای آن آشکارتر شود، مسیر سرنگونی و قیام آماده تر می شود. اگر چهار دهه گذشته، تاریخ تثبیت ولایت فقیه بود، دوران پس از خامنهای، به تدریج به تاریخ فرسایش و پایان آن تبدیل میشود؛ فرایندی که تعیینکننده نهایی آن، نه مراسمهای حکومتی و نه توافقهای بینالمللی، بلکه نسبت قدرت میان حکومت و جامعه و مقاومت سازمان یافته مردم ایران خواهد بود.







