بحران، بنبست و راه حل حقیقی!
این روزها اخبار مختلف و ضدونقیضی از بحرانهای منطقهای و سایه جنگ پیرامون ایران به گوش میرسد؛ اخبار و شایعاتی که فضای جامعه را ملتهب کرده و مردم گرفتار در بحران را در وضعیت ابهام قرار داده است. اما در میان این هیاهو، این پرسش اساسی مطرح میشود که رژیم آخوندی ایران را به کدام سمت میبرد؟ واقعیت این است که علیرغم رجزخوانیهای مداوم و ادعاهای پیروزی، دیکتاتوری حاکم در یک تنگنای تاریخی و خطرناک گرفتار شده و اوضاع جاری برای رژیم به هیچ وجه قابل ادامه نیست.
در عرصه اقتصادی، کشور در آستانه یک سقوط کامل قرار دارد. با دلاری که مرزهای ۱۸۵ هزار تومان را درنوردیده، کارشناسان پیشبینی میکنند تورم به زودی به ارقام نجومی ۶۰ تا ۱۲۰ درصد برسد. رژیم حتی برای پوشاندن اختلافات عمیق درونی و شکاف میان جناحهایش، مجلس خود را بیش از دو ماه تعطیل کرد. در حوزه بینالمللی، رژیم با محاصره دریایی فزایندهای روبهروست که نه تنها راه صادرات نفت، بلکه شریانهای پتروشیمی آن را نیز مسدود کرده است. رژیم با گروگان گرفتن تنگه هرمزکه حیاتیترین شاهراه اقتصاد جهانی است تلاش میکند از دنیا باجخواهی کند، اما این بقای متزلزل به قیمت نابودی معیشت جامعهای تمام شده که اکنون به شدت ناراضی و انفجاری است. رژیم آخوندی اکنون درگیر دو معضل بزرگ است: حفظ نیروهای سرکوبگرش در خیابانها برای مهار این جامعه خشمگین، و پروژه جا انداختن مجتبی خامنهای در ساختار قدرت. رژیم برای مهار این بحرانها، دست به موجی از اعدامهای بیوقفه و جنونآمیز زده است تا با ایجاد رعب و وحشت، چند صباحی بیشتر به عمر خود اضافه کند.
در همین زمینه
در این میان، رژیم آخوندی تلاش میکند با برجسته کردن و بازی در زمین آلترناتیوهای قلابی و فیک، جبهه مقاومت واقعی را تضعیف کرده و در مسیر تغییر واقعی مانع ایجاد کند. در صدر این جریان، بچه شاه قرار دارد که روز به روز ماهیتش افشا و مفتضحتر میشود. او اخیراً تلاش کرد در پارلمانهای اروپایی حضور یابد، اما با رسوایی گسترده و عدم پذیرش از سوی مقامات اروپایی مواجه شد؛ رسوایی بزرگی که بازتاب وسیعی در خبرگزاریهای بینالمللی داشت. همچنین راه اندازی تظاهراتی در آلمان با تیشرتها و پرچمهای سازمان مخوف «ساواک»، انزجار جهانی و افکار عمومی را برانگیخت و نشان داد که این جریان نه تنها سنخیتی با دموکراسی ندارد، بلکه بازگشت به عقب و احیای دیکتاتوری گذشته را دنبال میکند؛ پروژهای شکستخورده که اکنون در حال سوختن است.
بحرانهای اخیر ثابت کرد که ریشه تمام مشکلات و ناامنیهای منطقه در تهران است و تا این رژیم هست، منطقه رنگ آرامش نخواهد دید. از سوی دیگر، اثبات شد که نه سیاست مماشات غربیها با آخوندها و نه جنگ خارجی، هیچکدام راه حل مسئله ایران نیستند. اکنون که تمام راهحلهای پوشالی به بنبست رسیدهاند، جامعه سیاسی بینالمللی نیازمند رو آوردن و شنیدن حرفهای مقاومت سازمانیافته مردم ایران شدهاند. این مقاومت، تنها جریان اصیلی است که کلید باز کردن این قفل و تنها درمان حقیقی برای نجات ایران و برقراری یک جمهوری دموکراتیک و آزاد است.
ی. یزدی
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵







