روز سهشنبه ۱۲تیرماه، یار صدیق و دیرین مجاهدین خلق و مقاومت ایران سید علی نبوی چاشمی جاودانه شد.
براساس خبرهای رسیده وی که روزهای اخیر به آنفولانزای سخت مبتلا شده بود با عفونت شدید ریه به بیمارستان منتقل شد. اما تلاش پزشکان برای نجات جان وی به جایی نرسید و روز سه شنبه ۱۲تیرماه در بیمارستانی در شهر قم جان به جانآفرین تسلیم کرد. پیکر پاک علی در میان دریغها و اشکهای دوستان و خانواده در روستای چاشم به خاک سپرده شد.
علی که موقع وفات ۵۴ سال سن داشت سالهای زیادی از عمرش را در زندان و تبعید گذرانده بود و از هواداران و یاران پرشور و صدیق مجاهدین خلق بود.
نگاهی به زندگی و مبارزات علی نبوی
در منتها الیه جنوبی مازندران و در مرز با استان سمنان روستایی در دل کوه واقع شده است که ساکنانش به آن چاشم می گویند. این روستا از زمان دیکتاتوری شاه و سپس دیکتاتوری خمینی زادگاه و مامن بسیاری از مبارزان و آزادیخواهان بوده است. شهیدان مجاهد خلقی چون سید عماد نبوی چاشمی و سید ضیا نبوی چاشمی و حجت الله عمادی چاشمی در این خاک پرورده شدند. علی قهرمان وقتی چشم باز کرد در چنین محیط و ملاءیی خود را یافت؛ خاستگاهی با سنتهای بجامانده مبارزاتی از دلیران و جانباختگان پیشین.
علی از همان اوان نوجوانی با آرمان و ایدئولوژی مجاهدین آشنا شد. او بخصوص بعد از نزدیکی و آشنایی با مجاهد شهید علی اصغر عمادی چاشمی بیش از گذشته جذب آرمانهای مجاهدین شد. او همانند میلیشاهای پر شور مجاهدین در زندانهای خمینی سری پرشور و نترس داشت و در زندگی و مبارزه اش تلاش داشت لحظه ای از مرز بندی با دشمن غفلت نکند. برای او خط بین مبارزه و غیر مبارزه و خط بین مجاهد و ارتجاع خط عبور ناپذیری بود.
به دلیل همین مرز بندی و رادیکالیزم علی طی این سالیان بارها زندانی و شکنجه شد. علی قهرمان نخستین بار در سال ۶۸ توسط وزارت بدنام اطلاعات در شهر سمنان و شهمیرزاد بازداشت و تحت فشار قرار گرفت.
اما او که اهل کوتاه آمدن نبود تلاشش برای وصل به سازمان و تبلیغ آرمان مجاهدین را سرلوحه کارش قرار داد . در سال ۱۳۷۱ به دلیل ادامه فعالیتها و ارتباطاتش با مجاهدین بار دیگر بازداشت شد و ۴ سال را در زندان و تبعید گذراند. این بار در شهر قم بازداشت و مدتی را در زندان ساحلی قم گذارند و سپس به زندان اوین تبعید شد. بعد از آزادی از زندان هم بدون اینکه به وی اجازه دیدار خانواده داده شود به تبعیدگاه بندرعباس و یزد فرستاده شد.
اما این یار همیشگی مجاهدین و مقاومت کسی نبود که از رنج و شکنج و زندان هراس به دل راه بدهد. او از هر فرصتی برای تبلیغ و تبیین آرمان توحیدی مجاهدین سود میجست و تاثیر شگرف روی دوستان و آشنایانش داشت.
این فعالیتها چیزی نبود که دستگاه اطلاعاتی رژیم تاب تحمل آن را داشته باشد. به همین دلیل بار دیگر در سال ۸۸ شمسی بازداشت شد و دو سال دیگر را در زندان و تبعید گذراند. در همین دوران بود که در زندان با قهرمانانی مثل علی صارمی و محسن دگمه چی و غلامرضا خسروی همبند شد و این هم نشینی با چنین مجاهدینی همیشه برای علی مایه افتخار و سرفرازی بود.
علی قهرمان بار دیگر در سال ۹۲ بازداشت شد و با فشار و شکنجه روبرو گردید.
اینها تنها گوشه کوچکی از رنج و محنتی بود که علی قهرمان با شکر و حلاوت و لبخند بخاطر آرمان آزادی آن را تحمل میکرد.
علی و خانواده اش در قم در تمامی این سالیان تحت فشار مستمر دستگاه امنیتی و اطلاعاتی این شهر بودند؛ از هجومهای شبانه به خانه و خانواده در نیمههای شب تا محروم کردن از حقوق اجتماعی شهروندی. این فشارها تنها بر عزم و صلابت علی میافزود و او را بر آرمان مجاهدی اش استوارتر میساخت.
دو دیدار از اشرف و اثر جاودان مجاهدین
پس از جنگ عراق و آمریکا و باز شدن مرز ایران و عراق علی سراسیمه با حداقل امکانات به دیدار یاران و اعضای خانواده اش در اشرف شتافت. دیدار از اشرف در زمانی صورت میگرفت که شورای مزدور حکومتی در عراق حکم بر اخراج مجاهدین داده بود. علی اما با ایمان راسخش به مجاهدین میگفت: این بوزینه ها فکر میکنند از پس مجاهدین بر میآیند!
علی یک بار دیگر در سال ۸۴ نیز به دیدار معبد و زیارتگاه عاشقان آزادی در اشرف شتافت و از آن روزها و لحظاتی که با مجاهدین گذرانده بود به عنوان ماندگارترین لحظات عمر خود یاد میکرد.
بیشتر بخوانید
غروب صادق چوبک؛ خالق تنگسیر در گرگ و میش تیرگی استبداد
پیوندهای گسست ناپذیر با یاران مجاهد
وقتی چندی پیش یار و همبندی اش اصغر قطان در گذشت، ضمن ابراز احساسات نسبت به او نوشت: «آخرین بار در بند ۳۵۰ من و غلامرضای شهید (غلامرضا خسروی) پشت اصغر نماز خواندیم. چقدر انسان باید سعادتمند باشد که با ایمان کامل به آرمان مجاهدین سبکبار پربکشد.»
سپس با حسرت نوشت: «همیشه این جمله امام علی را با خودم زمزمه میکنم؛ تخففوا تلحقوا سبکبار شوید تا بپیوندید. گاهی دلم میخواهد این زنجیرهای تنیده بر دست و پایم را باز کنم و رها شوم. و آن وقت به مجاهدین فکر میکنم که چه قله بلندی را پیمودند.»
علی قهرمان وقتی در ۱۰شهریور۹۲ خبر شهادت سردار و یار دیرینش علی اصغر عمادی چاشمی را شنید، سراسیمه به یاران مجاهدش پیام داد: «این خونها ما را بر ایمان مان استوارتر خواهد کرد.».
علی در مورد شهیدان علی صارمی و غلامرضا خسروی نوشته بود:
«آن زندانی خیلی با مسمی گفت غلامرضا فرا بشر بوده، او بشر کیف بشر که به علی بن ابی طالب میگن بود، واقعا اراده ای فوق تصور میخواد هنوز من در عجبم که یه آدم توی اون شرایط زندان زیر اعدام تعادلش رو بتونه حفظ کنه و راسخ بمونه و متزلزل نشه.
قطعا معلم و آموز گار عالی داشت و همینطور اراده پولادین!
چند نفر هستن که اصلا حس نمیکنم از دنیا رفته باشن یکی غلامرضا یکی علی صارمی.
اکثر اوقات سر نماز یاد علی صارمی میفتم.
اما یادم نمیره، هیچ صبحی نشد برای نماز بلند شیم زودتر ازما غلامرضا در حال نیایش نباشه.
مدت خیلی کمی باهاش بودم اما همیشه یادش همراهمه.
تعریفم نه بخاطر اینه که چون الان بین ما نیست، نه، تازمانی که اعدام نشده بود هم همینجور متآثر از وجودش بودم نه تنها من، تمام بند حتی باگرایش های متفاوت هم بهش احترام میذاشتن».
علی نبوی یکی از نخستین زندانیان سیاسی بود که در محکومیت مزدور تشنه بخون ایرج مصداقی لحظه ای تعلل نکرد و با امضای بیانیه زندانیان در محکومیت این عامل لاجوردی نوشت: این یک زندانی سیاسی سابق نیست که در خاک اروپا برای سربدار کردن مجاهدین نقشه میچیند او یک بازجو و بازوی کارکشته رژیم است».
علی قهرمان وقتی نخستین بار تصاویر ساخته شدن مسجد فاطمه زهرا در اشرف ۳ را دید، سر از پا نمیشناخت و با وجود بیماری با صدای زیبایش اذان گفت و از یارانش خواست که صدایش در روز افتتاحیه مسجد اشرف ۳ پخش شود.
سیدعلی نبوی سرانجام مثل یاران شهید و صدیقش بر عهد و پیمانی که با مردمش و با مقاومت خون فشان خلق بستهبود وفادار ماند و همان طور که آرزو داشت سبکبار به سوی یارانش پر کشید. یاد و راهش همیشه جاودان خواهد ماند.







