رسانه حکومتی خبر آنلاین در تاریخ ۲۱مرداد ماه ۱۴۰۴می نویسد: شیخ کاظم صدیقی امام جمعه تهران سرانجام در پی حواشی پرونده باغ ازگل از امامت جمعه استعفا داد. سال گذشته خبری در خصوص انتقال سند باغ ۴۲۰۰متری حوزه علمیه خمینی به موسسه شخصی کاظم صدیقی منتشر شده بود. او ابتدا اعلام کرد که «از این موضوع بیخبر بوده و امضای او در سند انتقال مالکیت جعل شده است». بسیاری انتظار داشتند امامجمعه موقت تهران از این مسئولیت کنارهگیری کند؛ اما او بر جای خود باقی ماند و حضورش در نماز جمعه همانا و یادآوری پرونده باغ ازگل همانا. او همزمان ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر را نیز برعهده داشت».
دستگیری فرزند کاظم صدیقی
۱۹خردادماه ۱۴۰۴، قوه قضاییه اعلام کرد: «که فرزند و عروس کاظم صدیقی در ارتباط با موضوعات اقتصادی بازداشت شدهاند». همان موقع برخی از او خواستند دیگر در نمایش جمعه بازار ولایت شرکت نکند. عزتالله ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی دولت رئیسی، نیز اطلاع داد که به «صدیقی پیشنهاد داده فعلا به نماز جمعه نرود» و به گفته او، این پیشنهاد مورد پذیرش او قرار گرفت.
چند روز بعد، با حمله اسرائیل به ایران و آغاز جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، فرصتی ایجاد کرد تا کاظم صدیقی نفسی تازه کند اما با توقف جنگ، صدیقی بار دیگر در نمایش جمعه بازار تهران حاضر شد که حضور او در این سیرک علاوه بر تمسخر مردم واکنشهایی را هم در بین عوامل حکومتی در پی داشت. در نهایت خامنهای وقتی دید اوضاع وخیمتر از آن است که آخوند روضه خوان دربار را حمایت کند با امضای استعفای صدیقی موافقت کرد.
از رسوایی تا شهید آبرو
دزدی و چپاول آخوند کاظم صدیقی که در سیرک جمعه بازار برای مردم روضه تقوا پیشگی می خواند برگی از رسوایی آخوندهای دزد و فاسد حکومتی را برملا کرد. روندی که خامنهای هم دیگر امکان حمایت از روضه خوان درباریاش را نداشت. افتضاح صدیقی در بالا کشیدن اموال و دزدی به قدری رسوا برانگیز بود که حتی باندهای حکومتی که حامی او و خامنهای بودند و از یک آخور میخوردند هم نتوانستند واکنشی نشان بدهند و مجبور به سکوت شدند.
امایکی از هم باندیهای او بنام امیرحسین ثابتی مشاور جلیلی که در مجلس دوازدهم نماینده شده، از صدیقی بابت استعفا تشکر کرد. البته بعداز یک سال و نیم از افشای ماجرای دزدی بدون آنکه مجازات شود. اما برای اینکه کاظم صدیقی را از رسوایی دربیاورند به تاکتیکهای همیشگی یعنی لوث کردن مفاهیم روی آوردند از جمله میثم نیلی، برادر داماد رئیس دولت سیزدهم و مدیرمسئول سایت رجانیوز، نوشت: «این روزها یک شهید به شهدای محراب ما افزوده شد؛ این بار اما شهید آبرو». با این حساب باید به بایک زنجانی هم لقب شهید زندان داد یا به باندهایی که در ماجرای چای دبش و یا صنعت فولاد دست داشتند و مهمتر به سردار خاوری هم شهید مهاجر می توان لقب داد. عجب اندیشه ولایت فقیه، درگندابی منزجر کننده سقوط کرده است!.
در همین زمینه
استعفای شیخ گریان صدیقی و عمق بحران فساد در اردوی خامنهای
خامنهای اژدهای هفت سر فساد و غارت از دزد روضه خوان دربارش تشکر کرد
بنا به نوشته رسانه حکومتی خبر آنلاین: «روحالله مومننسب، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران، هم که رئیس خود در این ستاد را مستعفی میدید، با انتشار تصویری از صدیقی، او را «شهید آبرو» خواند و نوشت: «امام خامنهای! رنگ سیاه به چهره قاتلان آبروی شهید آبرو، … کاظم صدیقی پاشیدند و از ایشان برای اقامه نماز جمعه تهران در هفده سال گذشته و ایراد خطبههای مفید و مؤثر در دفاع از نظام اسلامی و بیان توصیههای معنوی و اخلاقی در خطبهها تشکر کردند».
واکنش رسانههای حکومتی نسبت به نصب مدال شهید آبرو! برسینه صدیقی
به کار بردن تعبیر شهید آبرو! باعث شد واکنشهایی به دنبال داشته باشد. ازنگاه مردم یک شاه دزد از صحنه به پشت صحنه رفت. روزنامه حکومتی موسوم به جمهوری اسلامی نوشت: «برخیها با شعار اعتقاد، مقدسات را قربانی خود میکنند و به موفقیت هم نمیرسند. برخیها هم به همین کلمه مقدس شهید هم رحم نمیکنند. فلان فرد [منظور کاظم صدیقی] را «شهید آبرو» میخوانند».
ماجرای صدیقی یکی از صدها شاید هم چند صد ماجرای دزدی و غارت باشد. این درحالی است که مردم ایران به سختی روزگار میگذرانند و پشت اندک معیشت خود گرفتار هستند. اما آخوندهای حکومتی و باندهای مافیایی و سرداران سپاه با غارت و چپاول هنگفت بیآنکه دردی از معیشت داشته باشند در اوج رفاه و آسایش زندگی میکنند و فاجعه بارتر اینکه دزدها هوای همدیگر را هم دارند.
در ماه گذشته انگشتان دست دو جوان را در ارومیه به جرم دزدی ناچیزی برای امرار معاش قطع کردند. اما شاه دزدها در حکومت ولایت فقیه نه تنها آسیبی نمیبیننده بلکه با معجون آلوده به مقدسات ولایت فقیه، دزدان را رنگ آمیزی میکنند. درحالیکه مردم ایران طعم تلخ گرسنگی را میچشند این دزدیها و باندبازیها و غارتگریها را هرگز فراموش نخواهد کرد.







