کارگران زیر بار فقر و سرکوب، بیپناه ماندهاند
کارگران ایران امروز یکی از سختترین دورههای زندگی خود را تجربه میکنند. فقر گسترده شده است و تورم سفرهها را کوچکتر کرده است. امنیت شغلی از میان رفته است. همزمان، هر صدای اعتراضی با تهدید و سرکوب روبهرو میشود. رسانههای حکومتی نیز تصویری تیره وتار از وضعیت این قشر زحمتکش ارائه میدهد.
کارگران ایران در محاصره فقر و بیثباتی
رسانه حکومتی ایلنا در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ به صراحت نوشت: «که همه مسئولان به کوچک شدن سفره کارگران ایران اذعان دارند و اظهارات مقامها بیشتر شبیه شعار است». گزارش رسانه حکومتی ایلنا نشان میدهد که کارگران با تورم افسارگسیخته، گرانی دارو و ناامنی شغلی دستوپنجه نرم میکنند.
این رسانه حکومتی اعتراف میکند که: «نان گران است. اجارهخانه سرسامآور است. هزینه درمان هر روز افزایش مییابد. کارگران حتی برای خرید دو کیلو گوشت در ماه با مشکل روبهرو هستند. بسیاری توان خرید لباس نو برای فرزندان خود را ندارند. برخی برای تأمین هزینه داروی یک سرماخوردگی ساده ناچار به قرض گرفتن میشوند. در مواردی حتی کالابرگ یک میلیون تومانی خود را با قیمت کمتر میفروشند».
کارگران ایران روزانه هشت ساعت کار میکنند. بسیاری دو شیفت کار میکنند و شانزده ساعت از عمر خود را در محیطهای سخت میگذرانند. با این حال، همچنان نگران اجاره و نان شب هستند. این چرخه فرساینده، زندگی کارگران را به میدان دائمی اضطراب تبدیل کرده است که بانی و باعث آن حکومت فرتوت خامنه ای است.
کارگران و پاسخ همیشگی حکومت، سرکوب
این رسانه حکومتی به سرکوب کارگران ایرانی اذعان میکند و مینویسد: «کارگران اگر اعتراض کنند، با برخوردهای امنیتی روبهرو میشوند. اخراج از کار نخستین ابزار فشار است. نام بسیاری در فهرستهای سیاه پیمانکاران قرار میگیرد. برخی با اتهام «اخلال در تولید» یا «برهم زدن نظم کارخانه» به دادگاه احضار میشوند. زندان و جریمه نیز در انتظار معترضان است».
در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، شمار زیادی از کارگران در خیابانها حضور داشتند. انگیزه اصلی این حضور، «غم نان» و نبود مشارکت سیاسی عنوان شد. با این حال، هیچ آمار رسمی و تفکیکشدهای از کارگران جانباخته منتشر نشد. سکوت خبری، فضای مبهمی ایجاد کرده است.
در ماهشهر، حسین صلیحاوی ۲۳ ساله جان باخت. او کارگر بیکار بود و برای یافتن شغل تلاش میکرد. در شوش نیز امین سپهری، کارگر ۲۶ ساله شرکت پاکشو، در جریان اعتراضات کشته شد. خانواده این کارگر اکنون با ابهام در مورد مستمری و غرامت روبهرو هستند. در اصفهان و تهران نیز نام چند کارگر و دستفروش در میان جانباختگان دیده میشود.
در ادامه رسانه حکومتی ایلنا مینویسد: «کارگران مصدوم حاضر به گفتوگو نشدند. ترس از بازداشت و بیکاری بر فضای شهرهای کارگری سایه انداخته است. این سکوت سنگین، روایت جانباختن کارگران را در هالهای از ابهام فرو برده است».
کارگران در سایه وعدههای بینتیجه
پس از اعتراضات، پزشکیان ذوب شده در ولایت خامنه ای فریبکارانه اعلام کرد که صدای مردم را میشنود. او شیادانه خود را «نوکر مردم» نامید. با این حال، نتیجه این وعدهها تنها یک جلسه با نمایندگان اصناف بود و بعد هم کشتار قیام کنندگان توسط سپاه پاسداران و به فرمان خامنه ای که برای حفظ قدرت از کشتن انسانهای بیگناه هیچ ابایی ندارد و پزشکیان هم پشت سر ولی فقیه کشتار فرزندان ایران را توجیه کرد.
رسانه حکومتی ایلنا مینویسد: «یک فعال کارگری تأکید کرد که کارگران خواهان زندگی آرام هستند. آنها سفرهای میخواهند که هر روز کوچکتر نشود. آنها حق مشارکت در سرنوشت خود را طلب میکنند. با این وجود، مسیر امنی برای اعتراض تعریف نشده است».
واقعیت این است که کارگران ایران زیر خط فقر زندگی میکنند. آنها سهم بزرگی از تولید کشور را بر دوش دارند. اما در تصمیمگیریها سهمی ندارند. سرکوب اعتراضها و پنهانکاری درباره جانباختگان، شکاف بیاعتمادی را عمیقتر کرده است.
کارگران ایران امروز در میانه فقر، ناامنی و سرکوب گرفتار شدهاند. چهار دهه وعده و شعار، وضعیت کارگران را به این نقطه رسانده است. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که ساختار حاکم نه اراده اصلاح دارد و نه توان پاسخگویی. در چنین شرایطی، کارگران و دیگر اقشار جامعه بیش از هر زمان دیگری به این جمعبندی رسیدهاند که ریشه بحران در کلیت این ساختار است و تغییر بنیادین و سرنگونی حکومت فاسد و تبهکار خامنه ای، تنها مطالبهای است که میتواند به این چرخه فرساینده پایان دهد.







