مجاهدین از زبان یک عنصر اطلاعاتی ، موضوع کتابی از وزارت اطلاعات به نام «استراتژی و دیگر هیچ»میباشد. درمقدمهی این کتاب نویسنده چنین معرفی میشود:«ناصر رضوی، از مسئولان اطلاعاتی ـ امنیتی در نهادهای عمدۀ کشور (اعمّ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ) بوده است که بیش از سی سال عمر خدمتی خویش را صرفاً در حوزۀ التقاط و به طور اخصّ درمبارزه با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) طی کرده است».
در این کتاب نمونهها و مطالبی آمده است که اذعان آشکار به حقانیت و پاکبازی مقاومت است.
در این قسمت نمونه هایی از اذعان به واقعیت ها درمورد مجاهدین برای هشدار به وابستگان رژیم که نباید از هوشیاری شان کم شود. آورده میشود:
«مهم ترین کاری که ما کردیم، این بود که از توّاب ها و در واقع از ظرفیت خود سازمان، استفاده کردیم…».
-« بچه های توّاب که ما به گشت می بردیم، اغلب نسبت به چهره هایی که در ستاد انزلی دیده بودند، اِشراف و تسلّط داشتند و خیلی زود آنها را با مشاهده در گشتهای خیابانی می شناختند».
– « محصول گشت احمد طبا حدود صدوهفتاد نفر سیانوری بود. یکی از ضربات اساسی که سازمان خورد، از همین گشتها بود».
– «یک تور بازرسی فعّال، سه چهار کادر اطلاعاتی و همین تعداد توّاب لازم داشت و ما می بایست این ترکیب را در همه جا مستقر می کردیم».
-«به ماجرای ضربه سازمان در جنگلهای شمال بپردازیم. ما یک جنگل نداشتیم و چهار تا داشتیم…[جنگل رودبار ـ جنگل رامسر ـ جنگل مازندران ـ جنگل گیلان]».
-«بچه هایی که توّاب بودند، گاهی واقعاً خلوصشان از بچه های خودما خیلی بالاتر بود… واقعاً بدون آنها سازمان اصلاً ضربه نمی خورد… بچه های توّاب می رفتند و آنها را دوتا دوتا می آوردند که مثلاً به خانه تیمی ببرند. بعد ما آنها را می پیچاندیم و به مقرّ سپاه می آوردیم» .
– «در پاکستان ضربه زدیم. یک مرتبه سیزده چهارده تا خانه را زدیم… با “آر.پی.جی” و نارنجک تفنگی و هر امکانی که داشتیم، زدیم. ضیاء الحق گفت این دومین بار است که … ایران به هند حمله میکند. یک بار نادرشاه حمله کرد، یک بار شما حمله کردید» .
– «اگر سازمان کرمانشاه را می گرفت، کار مشکل می شد… واقعیت این است که خیلی از مسئولان [رژیم]، پاسپورتهای خود را آماده کرده بودند که فرار کنند. این یک واقعیت بود».
-«سازمان یک ویژگی دارد که از لُردنشین ها متفاوت است که سرباز را جلو بفرستند و خودشان عقب بنشینند. اینها نیروی معتقد و ایدئولوژیک هستند؛ نیرویی هستند که جلو می آید و خودش را به آب و آتش می زند تا نیروی پشتی بیاید».
-«یکی از معضلات همیشگی ما ارتباط با کسانی بود که در قرارگاه اشرف نفوذ داده بودیم. این افراد اصلاً قادر به ارتباط با ما نبودند. اصلاً شدنی نبود. چون کسانی که در قرارگاه اشرف بودند، هیچ امکان ارتباطی نداشتند. آن نفوذی هم بعضاً اطلاعات سوخته یی را که از اتّفاقاتی که خیلی وقت پیش اتّفاق افتاده بود، با مکافات به ما می رساند…».
-«در سال ۷۰، یک تجدیدنظر اساسی در روشها و راهکارهای مبارزه با منافقین داشتیم… ما به این نتیجه رسیده بودیم که راهکار انحلال سازمان در انجام عملیات و ضربه زدن نظامی نیست… هرچه بیشتر به آنها ضربه بزنند، هم منسجم تر می شوند و هم نیروی بیشتری می توانند جذب کنند و فعالیت آنها تشدید می شود، مگر این که سراغ عملیات روانی بروید که عمدتاً باید روی جداشده ها متمرکز شود… در عملیات روانی هم بسیار کار کردیم که شاید امکان بیان آن ها خیلی نباشد».
– «دوم این که، طی سالهای گذشته به مسأله نفوذ خیلی کم پرداختیم و این برای دستگاه امنیتی ما ضعف است که در لایه های داخلی سازمان نفوذی نداشته باشیم. ضمن این که نفوذ در جوامع بسته بسیار سخت است؛ جوامعی که واقعاً منفذ ندارند و هم این که اعضای آن ها بسیار فداکار هستند…».
-«ما پیرمردها دقیقاً به این مسأله که چه شد آقای منتظری جدا شد، اِشراف داریم. نظریات خودش دخیل بود و من در آن تردید ندارم، ولی بخشی از آن مرهون فعالیت سازمان است. ما در جنگ نهایتاً قطعنامه را پذیرفتیم. شاید قطعنامه به دلایلی پذیرفته می شد، ولی سازمان ازجمله کاتالیزورهایی بود که در تصمیم ما نقش داشت و به آن سرعت بخشید. چون سازمان عملیات می کرد، سازمان اطلاعات می داد، سازمان اُبّهت ما را در جبهه ها…شکست».
– «بمباران در سال ۷۷ بود و موشک باران در سال ۸۰ اتّفاق افتاد… اطلاعاتی که ما داشتیم این بود که رجوی در نماز عید فطر شرکت می کند…و بهترین شرایط بود که ما عملیات و بمباران کنیم».
– «توجیه خلبانها هم برعهدۀ من بود که رفتم با فرماندۀ نیروی هوایی… صحبت کردم… وقتی در بارۀ این موضوع با آقای خاتمی صحبت کردم، ایشان من را دعوت به جلسه شورای امنیت کردند… ما زدیم، ولی متأسفانه رجوی کشته نشد».
-«رفتند بمباران کردند و متأسفانه رجوی نمرد. همین را در بارۀ موشک باران داشتیم، یعنی در این قضیه مُصِر شدیم که سازمان را در تجمّعی که دارد بزنیم. موشک هم زدیم، کشته هم گرفتیم… ماکت اشرف را ساختیم و جلوی آقایان گذاشتیم. ماکت هم خیلی گران در می آید. تمامی شاخص ها را هم دادیم. ولی به موفقیت چندانی نرسیدیم».
-«همکاری هایی که داشتیم عمدتاً با انگلیسی ها بود، چون انگلیسی ها در جنگ مشارکت داشتند. آمریکایی ها هم پذیرفتند که قرارگاه اشرف را بمباران کنند. بمباران هم کردند و چهل ـ پنجاه کشته هم گرفتند…».
درهمین زمینه:
مجاهدین از زبان یک عنصر اطلاعاتی نظام آخوندی(قسمت اول)
۱۱۶ تیم دستگیر شده در یک سال؛ تثبیت کانونهای شورشی در صحنه سیاسی ایران
موج سنگین تبلیغات نظام آخوندی علیه مقاومت چرا؟







