در حالی که بهطور رسمی وجود حدود ۱۶٫۵ میلیون دانشآموز در ایران گزارش شدهاند، آمارها و گزارشهای داخلی نشان میدهند تقریباً ۴۳ درصد از آنان با افسردگی روبهرو هستند؛ یعنی چیزی نزدیک به ۷٫۱ میلیون کودک و نوجوان که تحت فشار روانی و آموزشی شدید قرار گرفتهاند. اطلاعیهی شورای ملی مقاومت ایران در تاریخ ۲ آبان ۱۴۰۴ این واقعیت را «فاجعه بزرگ در آموزش و پرورش» رژیم ایران نامیده است.
در این گزارش آمده است که شهریه مدارس غیردولتی تا «حدود ۲۰۰ میلیون تومان» برای هر دانشآموز رسیده و همچنین تقریباً ۴۰ درصد از فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار هستند.
افسردگی و بحران سلامت روان
طبق گزارش ها ، حدود ۱۶درصد از دانش-آموزان در وضعیت افسردگی شدید هستند، ۳۰ درصد در وضعیت متوسط و ۱۹ درصد در وضعیت خفیف؛ این ارقام اگرچه رسمی نیستند، اما مطالعات مستقل نیز نشان میدهند که بروز افسردگی در میان دانش-آموزان ایرانی بسیار بالا است: یک متا-تحلیل در سال ۲۰۲۱ نشان داده که حدود ۳۷ درصد از دانش-آموزان مدارس ایران مبتلا به درجاتی از افسردگی هستند.پیشتر نیز تحقیقاتی نشان دادهاند که در برخی مناطق ایران، بیش از ۴۰ درصد دانشآموزان علایم مشکلات روانی دارند.
این آمارها نه صرفاً نتیجه فشار آموزشی، بلکه نشانهی یک نظام آموزشی مبتنی بر اجبار، بیتوجهی به سلامت روان، تراکم کلاسهای درس (مثلاً گزارش ۷۷۰۰ کلاس با بیش از ۴۰ نفر در دوره ابتدایی) و نبود مشاوران کافی است.
در همین زمینه
فاجعه خاموش آموزش و پرورش در ایران؛ اعتراف رسمی به فروپاشی تعلیم و تربیت
پولیشدن آموزش و تبعیض اقتصادی
در گزارش اشاره شده که مدارس غیردولتی شهریههایی تا حدود ۲۰۰ میلیون تومان دریافت میکنند. این میزان شهریه، وقتی با حقوق حداقلی و شرایط اقتصادی عمومی مقایسه میشود، تبدیل به نوعی «آموزش لوکس برای آقازادهها و خانوادههای نزدیک به حکومت» شده است.
در حالی که نظام بانکی و نهادهای حکومتی برای پروژههای غیرمولد و املاک رانتی منابع هنگفتی تخصیص میدهند، آموزش عمومی که ستون توسعه انسانی کشور است به حاشیه رفته است.
به گزارش یکی از منابع مستقل، حدود ۲۰ درصد از مدارس ایران در ابتدای سال تحصیلی، در وضع ساختمانی ناایمن قرار داشتند؛ برخی سه میلیون دانشآموز در ساختمانهایی مینشستند که نیاز به تخریب داشتند.
این وضعیت در کنار شهریههای گزاف، نشان از دوگانگی شدید در نظام آموزشی تحت رژیم ایران دارد: یک جناح خصوصی و ثروتمند با هزینههای هنگفت و یک جناح عمومی ناتوان و بیزیرساخت.
بیکاری فارغالتحصیلان و هدررفت سرمایه انسانی
در گزارشها آمده است که حدود ۴۰ درصد از فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار هستند. طی سالهای اخیر بسیاری از منابع مستقل از «بحران بیکاری میان فارغالتحصیلان ایران» سخن گفتهاند. مثلاً گزارشهای مختلف نشان میدهند که خروج نخبگان و امواج “فرار مغزها” افزایش یافته است.
در همین زمینه، یک منبع مینویسد: «فقط ۷٫۴ درصد از بزرگسالان ایرانی هماکنون در دانشگاهاند؛ این در حالی است که برای آنان فرصت استخدام یا استفاده از مهارتهای دانشگاهی بسیار محدود است»
به عبارت دیگر، نهتنها هزینه بالای آموزش برای بسیاری از خانوارها به بار اضافی بدل شده است، بلکه خروجی این سیستم آموزشی ـ دانشآموختگانی که نتوانستهاند به اشتغال مناسب دست یابند ـ تبدیل به سرمایهٔ راکد و نارضایتی عمومی شده است.
ریشهها و پیامدها
آنچه در این مجموعه بحرانها قابل تشخیص است، همپوشانی سیاستهای اقتصادی رانتی با فقدان نظارت و ساختارهای شفاف آموزشی است. رژیم ایران بهجای اینکه بانکها، شرکتها و پروژههای عمرانی را به تولید یا آموزش انسانی اختصاص دهد، آنها را به کانالهایی برای پر کردن جیب نزدیکان به قدرت تبدیل کرده است.
آموزش به کالایی تبدیل شده است برای کسانی که توان پرداخت دارند؛ در حالیکه بخش عمدهای از کودکان و نوجوانان، با فشار روانی، کلاسهای پرجمعیت و امکانات ناچیز روبهرو هستند. نتیجه؟ نسلی با افسردگی بالا، مهارتهای ناکافی و عدم چشمانداز شغلی.
همزمان، دولت یا نهادهای حکومتی غالباً تلاش میکنند با شعارهای سطحی درباره بهبود وضعیت، بحران را پنهان یا کماهمیت جلوه دهند، در حالیکه هزینهٔ بلندمدت این سیاستها بر دوش نسل آینده ایران خواهد بود.
بحران آموزش در رژیم ایران فراتر از یک «مشکل آموزشی» است؛ یک بحران ساختاری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که نشانههای آن را میتوان در افسردگی گسترده دانشآموزان، پولیشدن آموزش، و بیکاری فارغالتحصیلان دید. تا زمانی که آموزش بخشی از نظام رانتی و سیاسی نباشد بلکه تحت نظارت مستقل، با بودجه شفاف، امکانات برابر و تأکید بر سلامت روانی دانش-آموزان باشد، نمیتوان انتظار داشت این فاجعه پایان یابد.







