سرگیجه سیاسی نظام ولایت در اثر ضربه قیام
حاکمان رژیم آخوندی و بخصوص ولیفقیه یکشبه آن، که بعد از قیام دی۹۶ توانسته بود با بسط اختناق و سرکوب، و دستگیریهای شبانه، صدای معترضان را خاموش کرده و حتی در اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز، با به زندان انداختن تعدادی از کارگران، به اعتصاب آنها موقتا فیصله بدهد، سرمست از قدرت اطلاعاتی و پلیسی خود، فکر میکرد میتواند با مقداری چنگ و دندان نشان دادن و آرایش پلیسی، دستش را مستقیم در جیب مردم کرده و قیمت بنزین را تا سه برابر گران نماید. اما توفان قیام آتشین آبان، این خیال واهی را از سرشان زدود و چنان از ضربه سهمگینی که از جانب قیام آفرینان آبان۹۸ دریافت کرد، همگیشان دچار سرگیجه سیاسی شدهاند و قدرت تصمیمگیری حتی در امور جاریشان را از دست دادهاند.
رژیم آخوندی، حدود یک هفته قبل از آنکه استارت اعلام گران کردن بنزین را بزند، با به صحنه آوردن فرماندهان سردار پاسدارش، از آمادگی نیروهایشان در سراسر کشور خبر دادند و به کارگزاران دولت اطمینان دادند میتوانند طرحهای ضد مردمیشان را به پیش ببرند.
اما با همه آمادگیها و تمهیداتی که رژیم برای اتفاقات احتمالی چیده بودند، از همان ساعات اولیه اعلام گرانی بنزین، باروت خشم مردم، شعله کشید و در عرض دو روز چنان ارکان رژیم را بلرزه در آورد که خود خامنهای مجبور شد به صحنه بیاید و فرمان شلیک مستقیم بسوی مردم را بدهد.
ضربشصت جانانه مردم به جان آمده و معترض، خصوصاً جوانان شورشی، آنچنان قوی بود که هنوز هم سردمداران رژیم، و نیروهای وارفته آن نسبت به آن مات و مبهوت هستند. خلیفه ارتجاع که تحت تاثیر فشارهای داخلی و بینالمللی قرار گرفته بود، با دجالیت سوار برگاری «رأفت اسلامی» شد تا از عواقب کشتار بزرگ جان بدر ببرد یا عواقب آن را کاهش بدهد».
سرکوب وحشیانهای که خامنهای مرتکب آن شد، مصداق جنایت علیه بشریت است و چیزی نبود که طبعات بعدی برای رژیم نداشته باشد. اولین اثر این جنایت هولناک، آن بود که رژیم هنوز جرأت نکرده آماری از جانباختگان و دستگیریهای آن بدهد. رژیم بخوبی دید که با سرکوب وحشیانهاش نه تنها قیام فروکش نکرد، بلکه میزان تنفر اجتماعی از همه باندهای رژیم را بیشتر هم کرده است.
در صحنه سیاسی بعد از قیام، بروشنی دیده میشود که همه سیاستهای رژیم در صحنههای داخلی و بین المللی دچار رعشه شده و همه سیاست سازان و سیاست بازان آن به سرگیجه سیاسی افتادهاند و نمیتوانند از وضع موجود خودشان، تحلیل درستی ارائه داده وخط مشی مشخصی را پیش بگیرند.
سردمداران باند اصولگرای رژیم، ابتدا سعی کردند با پیش کشیدن استیضاح روحانی با یک تیر دونشان بزنند. یعنی هم باند مقابلشان را از دور خارج کنند و هم کاسه و کوزهها را بر سر روحانی خراب کنند. اما خامنهای که خودش وعده یک دولت تمام حزباللهی را داده بود، فهمید که با در پیش داشتن امر انتخابات، و قیامهای مردم لبنان و عراق، که کشورهای بدون دولتی شدهاند، استیضاح روحانی بشدت به ضررش تمام شده و ممکن است به قیام دیگری منتهی شود.
بعد از منتفی شدن استیضاح روحانی، باند رقیب خیز استیضاح رحمانی فضلی وزیر کشور و زنگنه وزیر نفت و محسن حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش را برداشت. اما باز هم خامنهای از پشت صحنه وارد شد و نگذاشت این استیضاحها پا بگیرد. چون ترس آنرا دارد با برکناری وزیر کشور، انتخابات اسفند ماهشان به صحنه قیام دیگری تبدیل شود.
در صحنه برجام، و موضوع مذاکره با آمریکا هم سرگیجه رژیم بوضوح پیداست. یعنی هنوز هم نمیدانند که میتوانند پای مذاکره با آمریکا بروند یا نه؟ آیا سفر روحانی به ژاپن در راستای سیاستشان است یا نه؟ آیا باید با عربستان خط تنشزدایی را پیش ببرند؟ آیا در عراق خط سرکوب را پیش ببرند یا تن به خواستههای انقلابیون بدهند؟ در لبنان آیاهنوز باید از حزب الله در لیست تروریستی رفته حمایت کنند یا بپذیرند که در آن صحنه شکست خورده و عقب بکشند؟ مهمتر از صحنههای بین المللی، صحنه سیاست داخلی رژیم است که در آستانه انتخابات مجلس، اتاق فکرهای آن بطور جدی دچار اسپاسم مغزی شدهاند و نمیدانند که با وارد کردن مهرههای موسوم به سبز و اصلاحطلب کارشان راه میافتد و یا با وارد شدن این مهرههای ذخیره در پستوی ولایت، کارشان بیشتر پیچ میخورد؟
علی مطهری در ۲۰آذر۹۸ خطاب به خامنهای نامه سرگشاده نوشته و سیاستهای خلاف قانون اساسی را یادآور میشود و میگوید: «در خصوص روشی که برای انطباق مصوبات مجلس با سیاستهای کلی نظام عمل میشود، به نظر میرسد که این روش برخلاف قانون اساسی است». وی در ادامه شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت را زیرسوال میبرد که عملکردشان مغایر قانون اساسی است.
افتضاح و کمدی موضوع به آنجا رسیده است که ابراهیم فیاض، از پژوهشگران سیاسی باند خامنهای، سیاست حاکم را آویختن به پوپولیسم و سلیبرتیها میبیند و میگوید: «متاسفانه در شرایط فعلی، شبکههای اجتماعی «فرهیختگی عمومی» را تحت تاثیر قرار دادهاند و بشدت پوپولیسم را ترویج میدهند. در حال حاضر، سلبریتی ها مرجعهای فکری جامعه ما شدهاند؛ رامبد جوان نماد ملیگرایی و مهران مدیری نماد انتقاد اجتماعی است. اینها نشان میدهد که یک شبکه عظیم بدون هویت با ساختاری «سلبریتی وار» عرصه را برای ایجاد پوپولیسم فراهم میکند».
اینها گوشههایی از آثار قیام و ضرب شصتی است که جوانان قیام آفرین بر پیکره نظام ولایت ارتجاع وارد کردهاند. بیشک مردم آگاه و بجان آمده ایران، بزودی زود ضربه اصلی سرنگونی را چنان بر پیکره فرتوت ارتجاع وارد خواهند کردکه نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.







