سالگرد جنگ ایران و عراق را هرسال روز ۳۱ شهریور بیاد میاوریم ، جنگ ضدمیهنی که در سال ۵۹ شروع شد و تنها دستآورد آن ۲ میلیون کشته و معلول، ۵۰ شهر ویران شده و ۴۰ هزار اسیر جنگی، سه هزار روستای نابود شده، ۴ میلیون آواره، ۷ هزار مفقودالاثر و بیشاز هزار میلیارد دلار خسارت مادی فقط برای طرف ایرانی بود. جنگی که میتوانست بعداز عقبنشینی نیروهای عراقی از خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ به پایان برسد، ولی خمینی با «فتح قدس از طریق کربلا» شش سال دیگر ادامه داد . چرا خمینی جام زهر را سرکشید و تن به پذیرش قعطنامه ۵۹۸ داد ولی همچنان بعد از ۳۸ سال هنوز با کشور عراق صلح نکرده است؟ آقای ابولقاسم رضایی طی گفتگویی با شبکه تصویری ایران آزادی به کنکاوی این موضوع پرداخته و به سئوالات پاسخ میدهد .
ابوالقاسم رضایی: امروز شنبه 31 شهریور سال 1397 است، 38 سال پیش درست در چنین روزی، در بعد از ظهرروز یکشنبه سی و یکم شهریور 1359 با حمله و تجاوز نیروهای عراقی به ایران و بمباران فرودگاه مهرآباد و چند پایگاه هوایی دیگر در ایران جنگ گستردة دو کشور ایران و عراق شروع شد. جنگی که هشت سال طول کشید و خسارات جبران ناپذیری به دوکشور همسایه وارد ساخت. طبق آمار رسمی رژیم ایران فقط در طرف ایران این جنگ باعث کشته و مجروح و معلول شدن 2 میلیون نفر و هزارمیلیارد دلار خسارت و خرابی 55 شهر و بسیاری مصائب دیگر شد.
اگر بخواهیم به گذشته روابط ایران و عراق برگردیم باید بگویم روابط ایران و عراق قبلاً با عقد یک قرار داد درسال 1975 در الجزایر به ثباتی نسبی رسیده بود ولی با این جنگ این قرار داد عملاً به کناری گذاشته شد.
ابوالقاسم رضایی: قرارداد الجزایر قراردادی بودکه در سال 1975 بین دو دولت ایران و عراق در زمان دیکتاتوری شاه، بین شاه و صدام حسین با وساطت بومدین منعقد شد.
این قرارداد مفصلی است ولی دوماده مهم داشت. مرز دوکشور ایران و عراق، خط مرزی آبی تالوگ، یعنی خط القعر باشد و ماده مهمتر اینکه طرفین متعهد شدند که در امور همدیگر دخالت نکنند و به اپوزیسیون همدیگر کمک نکنند واصلا صدام طبق همین قرارداد قبل ازسقوط شاه عذر خمینی را ازعراق خواست.
همانطور که گفتم این جنگ با تجاوز عراق به ایران شروع شد ولی باید امروز به روشنی گفت که زمینه ساز جنگ با نقض همین قرارداد 1975 الجزایر رژیم خمینی وشخص خمینی جنایتکار بود. اسنادی که امروز میخواهم به شما نشان بدهم کاملاً آشکار میسازد که خمینی برای بقای رژیم نامشروعش نیاز به این جنگ داشت.
ابوالقاسم رضایی: این کلیشه روزنامه کیهان رژیم در 30 فروردین ماه 1359 یعنی درست 5 ماه قبل از شروع جنگ گرم یعنی حمله عراق است:
با درشتترین حروف نوشته است که: امام (منظور خمینی دجال) ارتش عراق را به قیام دعوت کرد.

درهمین روزنامه خمینی گفته است:
«صدام حسین بر اثر حکم شرعی کافر است،
طرفدار کفار است،
این جرثومه فساد را بین ببرید،
ما هم کمک شما هستیم،
این فاسد را از بین ببرید،
من به اونها سفارش میکنم،
به ارتش عراق،
قیام کنند
این آدم را از بین ببرند».
علی خامنهای در خطبههای نمازجمعة تهران به تاریخ 5 اردیبهشت 1359 یعنی تقریباً 5 ماه قبل از حملة عراق در بارة اعدام محمد باقر صدر روحانی عراقی میگوید:
« باقر صدر آن کسی بود که میتوانست محور حرکات مردمی درعراق باشد، او را به مقتلگاه کشانید… کشتن صدر اگرچه به دست پلیدترین و قسی القلب ترین و منفورترین نوکران و جلادترین نوکران آمریکا، صدام حسین اتفاق افتاد ولی مسؤول فقط صدام حسین نیست.
صدام حسین یک آلت بی اراده بود، سگ درندهای بود که او را به جان این انسان شریف و سید شریف و ارزنده و شهید بزرگوار و خواهر فاضل و عزیز و شاعر و مؤمن و مجاهدش انداختند… دنیا بداند… ما خون صدر را فقط از صدام نمیگیریم. » (روزنامة کیهان پیوست زیر).
شاید امروز عدهای بگویند خمینی و اعوان و انصارش شعار میدادند ولی اقدام عملی نکردند. ولی سندهای دیگری هست که نشان میدهد که این زمینه سازیها در حد شعار نبود بلکه رژیم خمینی دست به اقدام عملی هم علیه کشور عراق زده بود:
ابراهیم یزدی وزیر خارجه رژیم و مشاور خمینی درکیهان 5 مهر 58 یعنی یکسال قبل از شروع جنگ میگوید
: «ما که آمدیم روی کار، محور اول این بود که یک سفیر وارد به اوضاع عراق نصب کنیم که قادر باشد ارتباطات سری را با گروههای مسلمان مخالف رژیم عراق، در داخل عراق برقرار کند….. ».
سید محمود دعایی اولین سفیر رژیم در عراق در کتاب خاطرات خود میگوید:
«من به دلیل موضعی که وزارت خارجه ایران گرفت قبل از عید نوروز در سال ۱۳۵۸ به ایران فراخوانده شدم». روزی یکی از مقامات بالای وزارت امور خارجه قبل از حمله عراق به ایران میگفت: من در وزارت امورخارجه اطلاع پیدا کردم به یکی از اطاقها کارتنهای بسته بندی وارد و خارج میشود. تحقیق کردم معلوم شد این کارتن ها به عنوان وسائل دیپلماتیک به سفارت ایران در عراق فرستاده میشود. از سر کنجکاوی و با توجه به مسؤولیتی که به عهده داشتم روزی به این اطاق رفتم و یکی از کارتنها را باز کردم متوجه شدم پر از اسلحه و اسلحه خفه کن و فشنگ است. اینها را به عراق میفرستادند تا در اختیار شیعیان و مخالفین صدام قرار گیرد. متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب عدهای بخصوص در مورد عراق دست به اعمالی میزدند که تحریک کننده بود و همین اعمال بهانه شد به دست صدام تا به ایران حمله کند. (منبع: کتاب خاطرات سید محمود دعایی).
در حالیکه اسنادی که خود رژیم بیرون داده نشان میدهد که طرف عراقی تمام تلاشش را میکرده که جلوی تیره شدن روابط را بگیرد.
این حرفهای بنی صدر اولین رئیس جمهور خمینی است:

پس شکی نیست که خمینی زمینه ساز جنگ بود و بشدت عراق را تحریک میکرد و فقط تحریک نبود بلکه اقدامات عملی صورت میداد.
ولی به نظر ما علیرغم اقدامات تحریک آمیز رژیم، اقدام به شروع جنگ توسط عراق اشتباه بود. عراق در اولین حمله بخشی از خاک ایران را اشغال کرد. مجاهدین علیرغم اینکه قبلش تمام تلاششان را کردند که کاربه جنگ نکشد ولی برای آزاد کردن سرزمینها و شهرهای اشغال شده به مقابله پرداختند.
داستان شرکت مجاهدین در جنگ و برخورد جنایتکارانه آخوندها و پاسداران با مجاهدین و حمله ازپشت به آنها و به شهادت رساندن آنها داستان مفصلی است که فعلاً واردش نمیشوم.
عراق بزودی متوجه اشتباهش شد و سعی کرد با واسط قرار دادن کشورهای مسلمان و غیر متعهد به این جنگ پایان دهد.، هیات کنفرانس اسلامی برای میانجی گیری به ایران آمد، یاسرعرفات رهبر فلسطین میانجی شد ولی رژیم حاضر به خاتمه دادن به جنگ نبود. تا اینکه زیر فشار سیاسی کشورهای مسلمان و غیر متعهد که همگی خواستار پایان دادن به جنگ بودند. در 24 مهرماه 1359 یعنی کمتراز یکماه بعد از جنگ که رجائی به عنوان نخست وزیر رژیم به مجمع عمومی ملل متحد رفته بود یک طرح سه مادهای برای پایان دادن به جنگ با خودش به سازمان ملل برد با این امید که با عدم پذیرش این طرح توسط عراق فشار را روی خودش کم کند:
(منبع: سایت تابناک 6 مهر 93) : روز 24 مهر 59 محمد علی رجایی نخست وزیر وقت خمینی, به سازمان ملل رفت و پیشنهاد داد: متجاوز به مرز خود برگردد و نیروی بیطرفی در مرزها مستقر شود تا دوباره تجاوزی اتفاق نیفتد و…» اما هنگامی که سازمان ملل و عراق طرح را پذیرفتند، حکومت ایران طرح صلح خودش را هم رد کرد!
توجه کنید وقتی همه طرفها طرح رژیم را پذیرفتند ازآنجا که نمیخواست ازجنگ دست بکشد خودش طرحش را پس گرفت!!!
یا بنی صدر اولین رئیس جمهور خمینی در مصاحبه با تلویزیون صدای آمریکا در تاریخ 28/1/93 گفت:
«در چهارمین ماه جنگ، عراق آماده پذیرفتن صلح بوده، شکستش رو پذیرفته بوده، در خرداد 60 یک هیأت عدم تعهد طرحی برای پایان دادن به جنگ آورده بود که شورای عالی نظامی دفاع تصویب کرد، آقای خمینی تصویب کرد و اون هیأت رفت بغداد، موافقت آقای صدام حسین را هم گرفت اینها قرار بود که بیان در 24 خرداد 60 به تهران، هرگز نیامدند، از طرف آقای رجایی تلفن شده بود به وزیر خارجه کوبا که فعل و انفعالی در حال انجام است در تهران شما فعلاً نیاید. خوب اونا نیامدن، 8 سال جنگی که اونوقت باید تمام میشد، 8 سال ادامه پیدا کرد»
بالاخره با آزاد شدن خرمشهر در خرداد سال 61، عراق رسماً اعلام کرد که همه سرزمینهای اشغالی را تخلیه میکند و به مرزهای قبل از جنگ برمیگردد و آماده حل صلح آمیز مسائل فی مابین است
در این تاریخ طبق آمار رسمی تلفات جنگ در طرف ایران 6 هزار کشته بود. با توجه به اینکه رژیم همیشه تلفاتش را کم اعلام میکرد ما در نظر میگیرم که حدود 20 هزارکشته بود.
ولی بعد از خرمشهر خمینی نه تنها به جنگ خاتمه نداد بلکه این شعارها ادامه یافت:
«جنگ جنگ تا رفع فتنه ازعالم»
«راه قدس از کربلا باز میشود»
«نمازجمعه بغداد و وضو درفرات»
این را از زبان مسئولین وقت خمینی بشنویم
جواد منصوری از بنیانگذاران سپاه روز 13 مهر 96 یک مصاحبه با تلویزیون آستان رضوی برنامه «گرا» داشته میگوید:
جواد منصوری: «اگر جنگ نشده بود من فکر میکنم انقلاب اسلامی از بین رفته بود، …….، خیلی ما نتایج جنگ برامون عالی بود، عالی بود، با جنگ بود توانستیم ضد انقلاب داخل رو سرکوب کنیم، گروهکها رو سرکوب کنیم»
شمخانی: «میدونید ما یک جریانی در داخل کشور داشتیم، به اسم تظاهرات دیپلمههای بیکار توی استانها، تظاهرات زنان علیه حجاب، سرازیر شدن سلاح به ایران، خوب اینها به پروسهای میرسید، شاید اگر تعطیل نمیشد, اون پروسهها قبل از جنگ به نتیجه میرسید». (تلویزیون رژیم برنامه سطرهای ناخوانده شهریور 93)
واقعیت این است که رژیم ارتجاعی خمینی قادر نبود به مطالبات مردم آنهم بعد از سقوط دیکتاتوری شاه پاسخ دهد. مردم بطور طبیعی منتظر بودندکه بی عدالتیهای زمان شاه پایان یابد و انرژی های آزاد شده در اثر انقلاب صرف پیشرفت و ترقی و بهبود وضع زندگی شان شود.
اما ارتجاع آخوندی قدرت سازمان دادن انرژیهای کلان آزاد شده بعد از انقلاب ضد سطلنتی را نداشت. یک عده آخوند مرتجع با دیدگاههای قرون وسطائی در راس جامعهای قرار گرفتهاند که از جهت نیروی انسانی تحصیل کرده در میان کشورهای خاورمیانه بالاترین بود. رژیم قدرت بکار گیری این نیروی عظیم انسانی را نداشت به این جهت تنور جنگ را مغتنم دانست تا این انرژیها را در آن بریزید تا ازدستشان خلاص شود.
به همین جهت بود که خمینی با وقاحتی بی نظیر این جنگ مصیبت بار را موهبت الهی میخواند.
حالا فکر میکنم باید روشن باشد که مقاومت ایران، یعنی شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران، چرا با این جنگ مخالف بودیم و آنرا ضدمیهنی میدانستیم. بویژه بعدازخرمشهر این جنگی سراپا ضد مردمی بود که باید به هرقیمت متوقف شود چون همه انرژیهای مادی و انسانی مردم ایران را به هدر میداد.
ابوالقاسم رضایی: نه. به جز باند خمینی و یکی دوگروه معلوم الحال مثل توده و اکثریت بقیه مردم و گروههای سیاسی مخالف جنگ بودند.
ابوالقاسم رضایی: بازهم بگذارید از زبان دشمن یعنی مسئولین رژیم آخوندی بگویم:
پاسدار رحیمپور ازغدی سال 1392 در یک برنامه تلویزیونی گفت: «مردم شریف ایران به جنگ نمیآمدند، حتی برای تشییع جنازه پاسداران کشته شده در جنگ هم نمیآمدند. بار جنگ روی دوش فقط 200 الی 300 هزار خانوار بود (این عدد حدود یک تا سه درصد جمعیت ایران در آن سالها است)
سال 1396 در یک برنامه تلویزیون آستانقدس، یک راوی جنگ به اسم «عباس تیموری» با استناد به آمار ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گفت:« فقط یک درصد مردم ایران جنگیدند، یک تا سه درصد! وی گفت در همان سالها به استناد آمار ستاد کل نیروهای مسلح، ششصدهزار فراری از خدمت و جنگ داشتیم! »
اعتراف خمینی هم هنگام نوشیدن زهر آتش بس به نفرت مردم از جنگ اعتراف کرد وگفت:
«مسئولان سیاسی میگویند از آنجا که مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است.». (سایت حکومتی آفتاب نیوز)
(خاطرات حسینعلی منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی، 2001، آلمان، صفحات 217-272.)
منتظری: به نظر من اگر (خمینی) یک مقدار تفاهم میکردند، شاید بهانه به دست آنها نمیآمد، بالاخره این زمینه [یعنی حمله نظامی به ایران] برای آنها فراهم شد …».
…. «وقتی که خرمشهر را فتح کردیم.. احساس کردیم که نیروها, انگیزه داخل شدن در خاک عراق را ندارند، خودشان میگفتند: ما تا حالا جنگیدیم که دشمن را از کشورمان بیرون کنیم ولی حالا اگر بخواهیم به خاک عراق برویم، این کشورگشایی است»
با این وجود خمینی این جنگ را ادامه دادتا آماربه این میزان وحشتناک رسید
دو میلیون کشته ومعلول ومجروح و 1000 میلیارد دلار خسارت و ویرانی شهرها، در حالیکه بعد ازخرمشهر میتوانست جنگ را تمام کند واین همه خون ریخته نشود.
تا مقطع خرمشهر به گفته رژیم میزان کشتههای جنگ 6 هزارنفر بود در حالیکه در پایان جنگ بنیاد شهید عدد 228 هزار و خبرگزاری مهرعدد دو میلیون را گفت. ما عدد حداقل را فرض میکنیم. تفاضل این دو عدد نشانه عمق جنایت تمامیت رژیم آخوندی وهمه مسئولین آن است و بایدپاسخ این خونها را بدهند.
به همین علت متوقف کردن این جنگ ضد میهنی یک اقدام کاملاً ملی و انسانی و مردمی بود و این سیاست رسمی مقاومت طی سالهای جنگ بود
همین سیاستی میهن پرستانه که رژیم با دجالیت تمام همواره خواسته بر سر مجاهدین خراب کند.
در حالیکه تاریخ ایران شجاعت مسئول شورا و رهبری مجاهدین مسعود رجوی برای اتخاذ این سیاست پرچمداری صلح خواهد ستود.
در مقابل باید اعلام و تاکید کنیم که همه کسانی که باعث شروع و ادامه این جنگ بخصوص پس از خرمشهر بودند جنایتکار جنگی محسوب میشوند و باید روزی پاسخگوی تصمیمات جنایتکارانه خود که منتهی به قتل بی سبب صدها هزار ایرانی شد باشند
ما افتخار میکنیم که این جنگ ضد میهنی را به شکست کشاندیم و جام زهر را به خمینی خوراندیم.
ابوالقاسم رضایی: بازهم بگذارید از زبان خود رژیم بشنویم:
- تلویزیون رژیم -9 مرداد 96 گوینده: «سازمان با حمله سریع به مهران در عملیات چلچراغ توانست خطوط اندک دفاعی این شهر را بشکند و بر امور آن مسلط شود این عملیات اوج توان نظامی سازمان بود و غنائم خوبی نیز برای این فرقه به ارمغان آورد… امروز مهران فردا تهران [تصاویری از صحنههای چلچراغ و شلیک زرهی و…]
پیش بسوی تهران امروز مهران فردا تهران [صدای شعار]
گوینده: اینها مجموعاً ایران را به این نتیجه میرساند که به قطعنامه 598 تن دهد»
شعبانی: … متاسفانه شرایط هم خسته کننده شده بود برای رزمندگان خب قبلاً…
گوینده: از دگر سو منافقین طرح عملیات گستردهای را برای شهریور سال 67 آماده کرده بودند…
- سردار پاسدار اسماعیل کوثری روز 19 تیر 1387 در مصاحبه با روزنامة جوان گفت: «دشمنان, توطئههای واقعاً گستردهای را طرح ریزی کرده بودند, چون منافقین قبل از عملیات فروغ جاویدان, در مهران, عملیاتی به زعمِ خود موفقیت آمیز انجام داده بودند, و شعارِ ” امروز مهران فردا تهران “ را هم یکی دو ماه قبل, مطرح کرده بودند, بنا براین, با در اختیارگرفتنِ انواع سلاحهای سنگین و نیمه سنگین همچون نفربر و غیره, خود را سازماندهی کرده بودند.
البته مجاهدین وشورا برای به شکست کشاندن ماشین جنگی خمینی مسیر سختی را طی کردند. آنها در یک استراتژی چند ساله، ابتدا جنگ را در انظار جهانیان نامشروع کردند
طرح صلح شورا توسط 5 هزار پارلمانتر از پارلمانهای تمام کشورها امضاء و مورد قبول قرارگرفت که تقریباً (نمایندگان 500 میلیون رأی دهنده از پنج قاره جهان که در نامشروع بودن جنگ به مجاهدین پیوستند). گام مهمتر عملی این بود که مجاهدین یک طرح صلح بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر با عراقیها امضا کردند.
در گام سوم، وقتی خمینی به هیچ صراطی مستقیم نشد، عملاً در جبههها وارد شده و ماشین جنگ خمینی را از کارآیی انداختند و نتیجه آن شد که از پاسدار شعبانی و کوثری شنیدید!
ابوالقاسم رضایی: آثار جنگ قبل از هرچیز نابودی حداقل یک نسل از فرزندان این مملکت بود.
بر اساس آمارهای مختلف حکومتی، آمار تلفات انسانی ایران:
حداقل 218 هزار و 886 نفر و حداکثر یک میلیون و دویست و پنجاه هزار نفراست.
در حالیکه همانطور که قبلاً گفتم در مقطع خرمشهر، آمار حکومتی حدود 6 هزار نفر است که البته اشتباه است و درستش میتواند 20 هزار باشد که تا 200 هزار و یک میلیون و دویست و پنجاه هزارنفر، فاصله نجومی دارد!
به هر حال آماری که منابع بیطرف و گاه منابع حکومتی روی آن اتفاق نظر دارند، این است:
۲ میلیون کشته و معلول
50 شهر ویران شده
40 هزار اسیر
سه هزار روستای نابود شده
4 میلیون آواره
7 هزار مفقود الاثر
بیش ازهزار میلیارد دلار خسارت مادی
در این جنگ بنا به آمار حکومتی که خیلی کمتر از واقعیت است، بیش از ۳۳ هزار دانش آموز و بیش از سه هزار و ۵۰۰ دانشجو نیز کشته شدند.
از تعداد نفراتی که تا همین الان هم در استانهای غربی روی مینهای بجا مانده از جنگ میروند، هرگز آماری اعلام نشده.
بنا به آمار حکومتی فقط در سال 1365 نزدیک به ۸۰ در صد صنایع ایران، تعطیل یا نیمه تعطیل شدند،
بیش از 12 هزار کارگاه کوچک و بزرگ ورشکست و تعطیل شدند.
کارگاهها و کارخانجاتی که تعطیل نشدند به کار تولیدات جنگی کشیده شدند و صنعت ایران اساساً در همان دوره جنگ از بین رفت.
کشاورزی ایران در همان دوره جنگ تقریباً نابود شد و از درجه سوددهی افتاد.
نابودی کشاورزی و صنعت بومی کشور، باعث تخریب اساسی بنیادهای جامعه ایران شد. و در یک کلام میشود گفت: آن جنگ باعث شد ایران یک مرحله کامل تاریخی، از مسیر رشد طبیعی خودش عقب بیفتد.
البته چنین جنگ سهمگینی که رژیم آنرا عامل بقای خودش میدانست و با آن همه اعتراضات داخلی را سرکوب میکرد فقط با «شعار» و «موضعگیری» متوقف نمیشد، باید اقدام عملی صورت میگرفت که آنهم تنها از طریق مرزهای عراق مقدور بود.
بویژه که جنگ از مقطع خرمشهر به بعد تماماً ضد مردمی بود و باید متوقف میشد. این را الان بسیاری از مقامات رژیم هم می گویند. تنها محکوم کردن تبلیغاتی ادامه جنگ، کافی نبود. بایدآن جنگ را به هر نحوی که میشد، متوقف کرد و این کار جز با رفتن به مقابله با ماشین جنگی خمینی امکان پذیر نبود،
مجاهدین هم البته میتوانستند مثل بقیه تنها به شعار دادن اکتفا کنند اما این، چیزی از درد و رنج و مصیبت مردم ایران که فرضاً در یک عملیات ضد کربلای 4 و 5 بیش از یکصدهزار کشته داده بودند، کم نمیکرد. باید ماشین جنگ خمینی از کار میافتاد. مجاهدین برای همین به عراق رفتند و نهایتاً هم توانستند جنگ را متوقف کنند.
طبعاً رفتن به عراق برای مجاهدین هزینه هم داشت. چنین حرکاتی برای هیچ حزب و گروه سیاسیای آسان و بی هزینه نیست، چنین حرکاتی میتواند قویترین احزاب را دچار شقه و چند دستگی کند. اما مجاهدین به مدد ساز و کارهای دمکراتیک و انسجام ایدئولوژیکشان البته نه اینکه اینکار برایشان هیچ هزینهای نداشت، داشت اما چون سیاست مجاهدین برای رفتن به عراق ناشی از یک خط اصولی بود، مجاهدین رفتند و بهای سیاستشان را هم پرداختند و گذشت زمان نشان داد که کار درست همانی بود که مجاهدین کردند. الان هیچ گروهی نیست که بتواند ادعا کند بر ضد جنگ ضد میهنی خمینی، اقدام عملی کرده! جز مجاهدین وجز شورای ملی مقاومت ایران.
برای همین هم هست که مجاهدین مابازای آنچه را که آن سالها هزینه رفتن به عراق کردند، الان دارند چندین و چند برابر از اعتماد مردم ایران که به صفوفشان میپیوندند یا کمک مالی میکنند و … دریافت میکنند.
ابوالقاسم رضایی: بله همینطور است، رژیم برغم اینکه همین الان در حاکمیت عراق حضور دارد اما از امضای قراردادصلح جامع با عراق خودداری کرده، چرا که از ترس مجاهدین پای آتش بس آمد و با صراحت هم گفت این آتشبس را جام زهر میداند! اما شاید به این علت که پیوسته به یک تضاد خارجی برای توجیه سرکوب داخلی و تحتالشعاع قراردادن تضادهای داخلی نیاز دارد، و منجمله به همین علت هم به جنگ روی آورد (چون از برآورده کردن مطالبات انقلاب 57 به علل تاریخی و طبقاتی عاجز بود) الان هم چون همان علل کماکان به قوت خود باقی هستند (یعنی مطالبات معوقه انقلاب 57) و همینطور که میبینید نه تنها جنگ با عراق را به یک قرارداد صلح جامع، منتهی نمیکند بلکه در یمن و سوریه و لبنان هم سفره جنگهای دیگری را پهن کرده! تا در هیچ لحظهای، مستمسک جنگ خارجی از روی میزش جمع نشود و سرکوب آزادیها و سازندگی داخلی را به علت دفاع در برابر خارجی تعطیل نگهدارد.
همچنین ادامه وضعیت جنگی یا حداقل ادامه وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و حتی ماجراجوییهای جدیدتر را هم در راستای این سیاست میتوان تا آخرین لحظه حیات این رژیم، با قطعیت بالایی پیش بینی کرد. گرچه که مجبور گردد در بین راه جامزهرهایی هم بخورد مثل جام زهر اتمی، یا جامزهر منطقهای که این روزها علایم آن را میتوان دید. اما به هر حال این رژیم تا یک قدمی قبر، ناگزیر است با همین سیاست طی طریق کند.






