پیامهای شگفت ۵ زندانی سیاسی به مناسبت تاسیس سازمان مجاهدین
در یک نظام سیاسی سرکوبگر و فاشیستی، زندانی سیاسی فقط انسانی پشت میلههای زندان نیست؛ او به نماد ایستادگی در برابر دستگاهی تبدیل میشود که میخواهد جامعه را با ترس و سکوت اداره کند. زندان در چنین نظامی قرار است صدای مخالف را خاموش کند، اما در بسیاری از مقاطع تاریخی، خود زندانیان سیاسی به صدایی رساتر از دیوارهای زندان تبدیل شدهاند؛ با نامهها، بیانیهها، اعتصاب غذا و ایستادگی خود نشان دادهاند که سرکوب میتواند آزادی را به بند بکشد، اما الزاماً نمیتواند اندیشه و اراده مقاومت را زندانی کند. از همین رو، وضعیت زندانیان سیاسی فقط یک مسئله حقوقبشری نیست؛ بلکه به معیاری برای سنجش ماهیت یک نظام سیاسی و میزان تحمل آن در برابر آزادی و مخالفت است.
۵ زندانی سیاسی محبوس در زندانهای ایران به مناسبت ۶۱مین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق نامهها و بیانیههایی منتشر کردند. زندانیانی که خود زیر تهدید اعدام و شکنجه هستند با کلمات و عباراتی شگفت هر انسان آزادهای را به وجد میآورند.
قسمتی از پیام زندانی سیاسی علی معزی:
ساز و کار این سازمان بر اصل ثابت آرمان پاک یگانگی، رهایی، و آزادی استوار است. ضداستعمار ضدارتجاع، و ضد دیکتاتوری و وابستگی. درود، درود، درود.
مجاهد غبار از رخ دین زدود، مجاهدین خلق به خدا و خلق خدا عشق میورزند، در راه خدا و خلق پیکار میکنند و از سرزنش و بازدارندگی سرزنشگران و چوب لای چرخ گذاران و سانسورچیان و شیطان سازان و دود و دم راه اندازان و راهبند ایجادکنندگان و نومیدیپراکنان و… هیچ هراسی ندارند و با میتوان و باید، خلق میکنند، کشف میکنند، بنبست میشکنند و پیش میتازند. این است فضل خدا….
با مروری به گذشته در مییابیم که بیتردید آینده شکوهمند ایران و ایرانی در گرو پیوستگی و همبستگی مردم میهن، با این گنجینهای است که در دامان خود پرورش دادهاند و لاغیر. راهها و بیراههها و کوره راهها آزمایش خود را پس دادهاند.
پس بیایید در این موقعیت حساس نگذاریم سرنوشتمان را دیگران بنویسند. بیایید این سرمایه و گنجینه ملی را معطل نگذاریم و به این صخره استوار چنگ زنیم. مقاومت سازمانیافته محتاج تودههای مردم، و تودههای بیشکل محتاج این مقاومت سازمان یافتهاند. تودههای خشمگین، مستاصل و گرفتار در مخمصه و گرسنگی که راههای ارتزاق آنها بسته شده است.
حمایت از آلترناتیو مستقل و دموکراتیک و پیوستن به آن، تضمین آزادی، دموکراسی و برابری برای ایران فرداست.
پیام زندانی سیاسی محمدجوایی وفایی ثانی
در چنین روزهای سختی که این رژیم خونخوار و ضدبشر برای مردم ایران و منطقه بهوجود آورده، طبیعتاً شرایط ما هم در زندان مثل تمام مردم این سرزمین سخت و دشوار است اما این دلیل نمیشود که ما سکوت کنیم. ما وظیفه داریم در همه شرایط صدای خلق ستمدیده خود باشیم و درد و رنج آنها را فریاد بزنیم.
همیشه فکر میکنم اگر حنیف و یارانش این سازمان را تأسیس نمیکردند و ریشههای آن را با خون خود آبیاری نمیکردند امروز مردم ایران چه داشتند.
خدا را شکر میکنم که من هم بر شاخههای سبز این درخت جوانه زدم و نعمت آگاهی و انتخاب این مسیر همیشه سبز به من عرضه شد و امروز که بیش از شصت سال از آغاز این رویش میگذرد، این درخت ریشه دوانده و جنگلی شدهایم که هیچ زمستان و هیچ تبری نمیتواند آن را نابود یا خاموش کند. هر بار که سر ما را قطع کردند دوباره و چند باره روییدیم و تکثیر شدیم.
و انشاءالله در آیندهای نزدیک چه ما باشیم و چه نباشیم ثمره این مجاهدتها و مقاومتها و مبارزات و صدق و فدای این شجره طیبه را مردم شریف ایران با آزادی جشن میگیرند و ما ستارگان و ماه و خورشید را شاهد میگیریم آن هنگامه که یاران ما را سر بدار میکردند، دیدند که آنها چگونه خروشیدند و میدانند که آنها هم ستارگانی بودند که از پیش ما به آسمان رفتند و در آن روز در کنار مردم ایران و در دلهای آنها میدرخشند و سرود شادی خواهند خواند.
پیام زندانی سیاسی مهدی وفایی ثانی از زندان قزلحصار
اگر قرار باشد که از سالیان طولانی مبارزه در تاریخ بگویم فقط کافیست به بیش از ۶۰ سال مبارزه خونبار سازمان مجاهدین بنگریم که کتابی کامل و گویاست با این تفاوت که سازمان بهجای اینکه بخشی از تکامل و عبرت برای آینده شود و خود از صحنه حذف گردد بهعکس تکامل را در خود ایجاد کرد و به درازای تاریخ گذشته و آینده هزینه بینهایتی را تقبل و پرداخت کرد که اگر قرار به حساب و کتاب باشد به محاسبه نمیآید این تعریف من از این جریان شکوفا و بالنده است.
بیشتر بخوانید
و اما اگر بخواهم از مسیر خودمان در زندانها بگویم اینگونه است که اکثر هواداران و کانونهایی که در زندان هستند با اینکه هرگز در مناسبات و جمع مجاهدین نبودهاند با شباهتی عجیب به مناسبات مجاهدین و مقاومتی شبیه به سربداران ۶۷ ایستادگی و رشد میکنند که همین امر، سفاکان رژیم را مات و مبهوت کرده است که چگونه میشود از طرفی سازمان، با جدا بودن فیزیکی از جریان جامعه ایران و تغییر نسلهای متعدد و مشکلات و مصیبتهای فراوان اینگونه سروهای بلندبالایی تربیت کند که از تمام هست و نیست و خانواده و… بگذرند، در حالی که رژیم تمام اطلاعات و ثروت و رسانه و حتی اعتقادات مردم را به جیب خود زده بود و حسرت حتی یکی از این دلیران را به دل دارد و اما زنان مبارز سرزمین ما با اتکا به انقلاب خواهر مریم همیشه در خط اول مبارزه، با رهایی کامل راهگشایی میکنند.
این خلاصهای از گذشته، حال و مسیر آینده بود که قطعاً با بالندگی بیشتر و ضریب شدن نیروها، مسیری نو در تاریخ جهان خواهد گشود.
پیام زندانیان سیاسی میثم دهبانزاده از قزلحصار
سلام بر روزی که عشق از دل تاریک زمستانی سخت و حقی بهنام آزادی را در رگ تاریخ جاری کرد.
سلام بر احمد رضایی نخستین خون و شعلهات.
سلام بر حنیف و سعید و بدیع زادگان جانهایی که نه پایان بلکه آغاز سیلابی بودند که از خون و ایمان گذشتند و نوید آمدن فردا شدند.
سلام بر بهمن تاجافکن و فرو ریختن دیوار کهنه سلاطین با فریاد آزادی.
سلام بر سی خردادت، افشاگر چهره دجال ضدبشر.
سلام بر پنج مهر آتشین و گامهایی که از میان سرب داغ گذشتند تا بگویند «مگر میشود خورشید را کشت».
سلام بر اشرف و موسی، بر عاشورا و صبح خونینت در سحرگاه نوزدهم بهمن که ماندند در حافظه و آواز.
سلام بر آن دگرگونی ژرف در انقلاب رهایی کهزاده شد با مریم دگر انسانهایی برای شکستن زنجیرهای پنهان.
سلام بر ارتشی از گردزنان و شیرمردانی چون پولاد و آتش که ورق زدند تاریخ آزادی بشر را با پرچمداری زن.
سلام بر آفتاب و چلچراغ و فروغت، بر یورشهای شیر همیشه بیدار که ناگزیر کرد کفتار خونآشام را از جامزهر.
سلام بر زندهترین عاشقان ِ بیسنگ شصت و هفت «در جهان بیخبر».
سلام بر «دیوار بلند و آهنینت در مصاف با قامت حقیر دشمن».
سلام بر پروانههای همرنگ آتشت در کودتای استعمار و ارتجاع.
سلام بر ۱۴ سال پایداری شیران بیسپر و مسلح به آرمان مسعود و مریم که به طوفانها بیابیا گفتند.
سلام بر هجرتهایت در مسیر توحید به مقصد آزادی.
سلام بر نبض سرخ هر قیام، پلنگوارههای شورشی و پتک آتشینت.
سلام بر بهروز و مهدی، بر وحید و یارانش.
قطعه شعری از زندانی سیاسی محمد حسنی از زندان مرکزی کرج
در نهانخانه شب مست، ضحاک به دوش
اژدهایان تشنه بر جانهای پاک
میبنوشید عقل و مغز نو بهاران با دو نیش
شرم و ننگش با نقابی ساخته
غرقه در تاریخ اجداد سترک
وان دگر مذهب، خدای مضحکه
لشکرش ملای چاکر، چاپلوس
داد عدلش سوت تیران، چیتگر
کاخ عدلش منزل پاکان، به قصر….
گشت ضحاک مغموم و ضعیف
اژدها، ملای او
قصد مغزش را نمود
سکه ضحاک چرخید آن زمان
گشت عمامه آن تاج و زبان
کاوه اما شد هزاران
نیش ضحاک تشنهتر
خاک ما سیرابتر
دشت ایران گشته مملو از بهار سروها
پتکهای کاوگان بر فرق او
تیغ آزادی ببراند گلوی ننگ او
در صحرگاهان ما
عشق میبارد و نور
در زمستانها بهار
نور میبارد و نور.







