آیا تشدید تضاد روابط آمریکا و رژیم ایران واقعی است؟
تحولات شتابگرفته روزهای اخیر در مناسبات میان رژیم حاکم بر ایران و ایالات متحده آمریکا، بار دیگر این پرسش اساسی را بهمیان آورده است که آیا این رابطه پرتنش وارد مرحلهای تازه و کیفی شده است یا خیر. توقیف نفتکشهای وابسته به ناوگان سایه رژیم، اقدامات عملی در آبهای بینالمللی، تحرکات حقوقی و سیاسی در کنگره آمریکا، و محدودیتهای دیپلماتیک علیه نمایندگان حکومت ایران، همگی نشانههایی هستند که از عبور واشینگتن از سیاستهای صرفاً هشداردهنده و ورود به فاز «اقدام اجرایی» حکایت دارند. این تغییر، نه یک تشدید کمّی فشارها، بلکه یک دگرگونی کیفی در نحوه مواجهه با رژیمی است که دههها از عنصر «زمان» برای بقا و فرار از تعیینتکلیف استفاده کرده است.
در گذشته، تحریمها عمدتاً نقش پیام سیاسی و ابزار بازدارنده داشتند. رژیم ایران نیز با اتکا به همین فضا، تلاش میکرد از شکافها، تعلیقها و ملاحظات دیپلماتیک برای خرید زمان بهره ببرد. اما آنچه امروز مشاهده میشود، عبور آمریکا از این چارچوب و ورود همزمان به دو حوزه کاملاً متفاوت، یعنی تصمیم سیاسی و اقدام عملی است. نمونه بارز آن، توقیف کشتی حامل محمولههای مرتبط با رژیم در مسیر چین به ایران در اقیانوس هند و همچنین ضبط نفتکش غولپیکر وابسته به ناوگان تحریمشده رژیم در دریای کارائیب است. این اقدامات نشان میدهد که واشینگتن به این جمعبندی رسیده است که مهار رفتار رژیم، تنها با هدف قرار دادن شریانهای واقعی مالی و لجستیکی آن ممکن است، نه با بیانیه و موضعگیری صرف.
اجماع دوحزبی در کنگره؛ عبور از تاکتیک به راهبرد
اهمیت تحولات اخیر زمانی دوچندان میشود که به نقش کنگره آمریکا و اجماع دوحزبی در قبال رژیم ایران توجه کنیم. لایحه ۶۵۲۸ که از سوی یک نماینده دموکرات ارائه شده، وزارت خزانهداری آمریکا را موظف میکند ظرف ۱۸۰ روز، شبکهها، ابزارهای مالی و مسیرهای دور زدن تحریمهای رژیم را شناسایی، شفافسازی و مسدود کند. این لایحه صرفاً یک اقدام نمادین نیست؛ بلکه نشانه انتقال نگاه آمریکا از سطح تاکتیکی به سطح راهبردی و ساختاری است.
وقتی دموکراتها و جمهوریخواهان بر سر چنین موضوعی به توافق میرسند، دیگر نمیتوان آن را به معاملههای کوتاهمدت یا تغییر دولتها گره زد. تمرکز ویژه این لایحه بر همکاریهای نفتی و موشکی رژیم با دولت چین، مستقیماً ستون فقرات بقای اقتصادی و نظامی سپاه پاسداران و حاکمیت خامنهای را نشانه میگیرد. بهعبارت دیگر، آمریکا دیگر امیدی به «تغییر رفتار» رژیم ندارد و آن را بهعنوان یک تهدید مزمن تعریف کرده که باید بهطور فعال مدیریت و مهار شود.
واکنشهای رژیم؛ سرسختی یا بنبست؟
در برابر این فشارهای فزاینده، مقامات رژیم همچنان بر توسعه برنامههای هستهای و موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی خود پافشاری میکنند. اظهارات متناقض و بعضاً اغراقآمیز چهرههایی مانند قالیباف یا مقامات نظامی و هستهای رژیم، بیش از آنکه نشانه قدرت و بازدارندگی باشد، بیانگر سردرگمی و بنبست راهبردی است. خامنهای پیش از این گفته بود «نه مذاکره میشود و نه جنگ»، اما همین موضعگیری، امروز بهعنوان نماد بیتصمیمی و ناتوانی یک حاکمیت بحرانزده دیده میشود.
اصرار رژیم بر ادامه مسیر هستهای و موشکی، دیگر یک گزینه سیاست خارجی نیست؛ بلکه آخرین خط دفاعی برای بقای سیاسی خامنهای و سپاه پاسداران است. عقبنشینی واقعی برای این رژیم، بهمعنای باز شدن مسیر فروپاشی است و از همین رو، شاهد نوعی تعلیق دائمی میان «نه جنگ و نه صلح» هستیم. این وضعیت، رژیم را به سمت سرسختینمایی و «طبل توخالی» سوق داده است؛ رفتاری که نه امنیت میآورد، نه توسعه، و نه آیندهای برای مردم ایران رقم میزند.
ضربه به معماری نفوذ منطقهای
فشارهای اخیر آمریکا و اروپا، مستقیماً معماری نفوذ منطقهای رژیم را هدف قرار داده است. نفوذ تهران طی سالهای گذشته بر سه پایه استوار بود: درآمدهای نفتی، آموزش و تجهیز نیروهای نیابتی، و پوشش دیپلماتیک. امروز هر سه مؤلفه بهطور همزمان زیر فشار قرار گرفتهاند. محدود شدن منابع مالی، مختل شدن مسیرهای انتقال پول و تجهیزات، و افزایش انزوای سیاسی، شبکههای نیابتی رژیم را با فرسایش نظامی، اجتماعی و سیاسی مواجه کرده است.
در همین چارچوب، کنفرانسها و نشستهای اخیر در پارلمان اروپا و سنای آمریکا اهمیت ویژهای دارد. حضور و سخنان مریم رجوی در این محافل و حمایت قانونگذاران اروپایی و آمریکایی از آلترناتیو دموکراتیک، پیام روشنی بههمراه دارد: غرب دیگر نفوذ نیابتی رژیم را یک واقعیت اجتنابناپذیر منطقهای نمیداند، بلکه بهدنبال راهحلی ریشهای برای حذف این تهدید مزمن است.
نقش تعیینکننده مردم ایران و اعتراضات داخلی
با اینهمه، آینده رابطه رژیم ایران و آمریکا بیش از هر زمان دیگری به تحولات داخل کشور گره خورده است. فشار خارجی تنها زمانی تعیینکننده میشود که با بحران مشروعیت داخلی رژیم و نارضایتیهای اجتماعی پیوند بخورد. افزایش اعتراضات کارگری، خیزشهای اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی و حتی شکاف در درون حاکمیت، همگی نشاندهنده ناپایداری ساختاری رژیم هستند.
اعدامهای گسترده و سرکوب، نهتنها مشروعیت رژیم را بازسازی نکرده، بلکه هر مراسم سوگواری را به صحنهای برای افشای بیپایگی این حاکمیت تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، کانونهای شورشی و رشد سیاسی مقاومت، به عامل پیونددهنده فشار داخلی و خارجی بدل شدهاند.
مجموعه این تحولات نشان میدهد که روابط رژیم ایران و آمریکا نه بهسمت جنگ رو در رو پیش می رود و نه بهسمت احیای توافقهای گذشته. آنچه در حال شکلگیری است، یک بازتعریف راهبردی است که در آن نقش مردم ایران و جایگزین دموکراتیک، بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. واشینگتن و متحدانش بهتدریج به این درک رسیدهاند که مسئله ایران نه با معاملههای مقطعی، بلکه با بهرسمیت شناختن حق مردم برای تعیین سرنوشت خود حل خواهد شد. این نقطه، آستانه تعیینتکلیف است؛ آستانهای که مسئولیت نیروهای آزادیخواه و حامیان مردم ایران در داخل و خارج کشور را سنگینتر از همیشه میکند.







