ریاضیات فقر در هندسه غارت!
چندی بود که به کوچهپسکوچههای ایران سر نزده بودیم. موجود ابلهی به نام آخوند تصور کرد که میتواند با قطع اینترنت، مردم ما را از حق ارتباطاتشان محروم کند. اما روزنهها در دنیای ارتباطات امروز، بهسرعت به پنجره تبدیل میشوند. حالا دوباره ما آمدهایم.
ما در کوچهپسکوچهها، پاشنه کفشمان را میخوابانیم و به هر دری در شهرهای ایران سر میزنیم. حالا در روزهای پایانی بهار ۱۴۰۵ هستیم. جنگ و سرکوب نتوانسته مردم دلیر ما را زمینگیر کند.
حالا دیگر، در نبود خامنهای، برای مردم ما روشن شده که فصل آخوندها تمام شده است. آنها مثل مرغ «نیمبسمل» هستند و بیخود سختجانی میکنند. اما همین سختجانیشان برای مردم مصیبت ایجاد کرده است. ما در کوچهپسکوچهها پای درد مردم مینشینیم:
در کوچه پس کوچه های ۳ تیرماه
ریاضیات فقر!
من یک کارگر بازنشستهام، برایم نه زندگی مانده و نه حتی پولِ مردن!
من همان کسی هستم که بعد از ۳۰ سال دویدن و عرق ریختن، امروز تمامِ “عزت” یک عمر کارگریام را توی جیبهای خالیام ریختهام و با دستهای خالی دارم با هیولای تورم دستوپنجه نرم میکنم. داستان زندگی من، داستان یک نفر نیست؛ این روزها قصه من، تراژدی مشترک میلیونها بازنشسته ایرانی است که کارد به استخوانشان رسیده است. بیایید تا برایتان از ریاضیاتِ فقر بگویم؛ ریاضیاتی که زندگی ما را به نابودی کشانده است.
ریاضیات فقر و سقفهایی که از دست میروند
آقایان در بوق و کرنا میکنند که حقوقها را ۴۵ درصد افزایش دادهایم! اما در واقعیت و کف خیابان، به دلیل سوابق کمتر یا این ساختارهای ناعادلانه و نمایشیِ همسانسازی، حقوق خیلی از ما به زور به ۵ تا ۷ میلیون تومان میرسد. حتی آنهایی که سابقه کامل دارند هم حقوقشان بین ۹ تا ۱۰ میلیون تومان است.
بیشتر بخوانید
حالا شما بفرمایید من چطور زندگی کنم؟ وقتی همین الان باید ۹ میلیون تومان اجارهخانه بدهم و صاحبخانه برای تمدید، ۱۲ میلیون تومان از من میخواهد؟! یعنی حقوق ناچیز من حتی کفافِ “سقف” بالای سرم را هم نمیدهد، چه رسد به نان و برنج و بقای خانوادهام. در جامعهای که خط فقر واقعی ۹۰ میلیون تومان است، ما دیگر زیر خط فقر نیستیم، ما زیرِ زیرِ خط فقریم و عملاً زنده مانی میکنیم، نه زندگانی.
بیمه قطرهچکانی و شرمِ تحمیلی یک پدر
تکاندهندهترین لحظه زندگیام چند روز پیش بود؛ وقتی پسرم با خجالت از من یک جفت کفش خواست. به چشمهایش نگاه کردم و تمام وجودم از شرم سوخت. مجبور شدم دروغ بگویم؛ بهش قولِ ماه بعد را دادم چون این “حقوقهای قطرهچکانی” هنوز نرسیده است. میدانید چرا حقوق و بیمه ما قطرهچکانی شده؟ چون دولت میلیاردها تومان به سازمان تأمین اجتماعی بدهکار است و دستش را کرده توی جیب ما! نتیجهاش این شده که خدمات درمانی و بیمه پایه و تکمیلی ما به شدت ضعیف شده و ما مجبوریم بخش زیادی از همین حقوق ناچیز را خرج خریدن دارو و درمانِ تن رنجورمان کنیم. این همان “شرمِ تحمیلی” است که حاکمان بر گردهی ما زحمتکشان بار کردهاند.
وقتی هزینه مردن از توان زندگی کردن پیشی میگیرد
کار ما به جایی رسیده که در این کشور حتی پولِ مردن هم نداریم! در کلانشهرها قیمت یک قبر ساده در قطعات معمولی از ۳۰ میلیون تومان شروع میشود و در قطعات قدیمی به چند صد میلیون تومان میرسد؛ این یعنی “هزینه مردن” از “توانِ زندگی کردن” جلو زده است! دولتهای بعدی فقط آمدند و نعشِ قبر برای ما درست کردند. جامعه طوری شده که از فرط فقر و ناچاری، مردم دیگر به خودشان هم رحم نمیکنند و سر هم کلاه میگذارند. این برای منِ کارگر خیلی گزنده و دردناک است و به خوبی میدانم که راه درمان این درد، یک تغییر زیربنایی و اساسی است.
مطالبات ما شفاف است
من با وجود این کمرشکنی اقتصادی، هنوز تسلیم نشدهام و حق خودم را میخواهم. مطالبات من و میلیونها بازنشسته مثل من کاملاً روشن است
توقف ماشین اعدام و برچیده شدن این همه رانت، اختلاس و دزدی از صندوق تأمین اجتماعی
استقرار دادگاههای عادلانه برای محاکمه کسانی که ما را به این روز انداختند.
حاکمیتی که ناتوان از تأمین یک جفت کفش برای فرزند پیک کارگر بازنشسته است و هزینه قبر را هم برای مردمش آرزو کرده، خیلی وقت است که در دادگاه وجدان و غیاب مردم، محکوم شده است. حق ما این نبود که در این سن و سال به جای آسایش، آواره خیابانها باشیم.
فضای اجتماعی مردم بعد از مذاکره
اینجا در تهران شرایط عجیبی حاکم است، ترکیبی از مسخره بودن اوضاع و یک جریان اجتماعی راکد. توده مردم درگیر روزمرگیهای خودشان هستند. یک عده به دنبال کار و کسب میدوند، عدهای کافهها را پر کردهاند و بخشی هم مشغول تدارکات محرم هستند. اما اگر دقیق نگاه کنید، هیچ نشاط واقعی در میان مردم نیست؛ حتی آنهایی که خودشان را خوشحال نشان میدهند، در عمق وجودشان افسردهاند.
در بازار، قیمت طلا و دلار پیِ اخبار مربوط به “تفاهمنامه” افت شدیدی داشت، اما این ریزش دوامی ندارد. برآیند افکار عمومی و تحلیلهای بازار نشان میدهد که این فقط یک مکث کوچک و موقتی است و موج ابرتورم به زودی دوباره بازار را خواهد گرفت. این تفاهمنامه از نظر مردم صرفاً یک بازی برای گرفتن اورانیوم است و با توجه به ماهیت حکومت، بسیاری منتظر درگیریهای بعدی هستند و معتقدند حتی اگر جنگی رخ ندهد، جنگ مردم با این سیستم همچنان پابرجاست.
امسال با اینکه دو روز از محرم گذشته، اما در سطح خیابانهای تهران هیچ خبری از آن جمعیتهای سابق نیست. ایستهای بازرسی چند شبه که به طور موقت برچیده شدهاند و موکبهای حکومتی هم که با شروع محرم در خیابانها بودند، کمکم دارند جمع میشوند. حقیقت این است که مردم به خاطر رفتارهای این سالها، به شدت زده شدهاند. حکومت تمام تلاشش را میکند تا از این ایام برای جمعیتسازی استفاده کند و حتی از چهرههای خودشان مایه بگذارند، اما جمعیت اصلیِ موکبها یا نوچههای خودشان هستند یا کسانی که ناآگاهند و صرفاً برای غذای نذری یا دیدن رفقایشان میروند. عقل و وجدان جمعی مردم بیدار شده و ترس از شکنجه و اعدام جوانان، دل مردم را داغون کرده است.







