خداوندگار مرگ عنوان شعر هجوی است که شاعر خوش ذوق وطن «ققنوس» سروده است. خداوندگار مرگ بازتابی است از وضعیت دردناک وطن در حین مذاکره تسلیم دیکتاتور در مقابل کدخدا!
شاعر در این شعر با زبان تند و تیز به مفاسد و فجایع دیکتاتور اشاره دارد که چگونه همه چیز را در خدمت بقای خود قرار داده است.
خداوندگار مرگ
در مصاف ترامپ و بنیامین
همه گفتند یک صدا آمین!
کاسبان گرانی و تحریم
پای میز مذاکره تسلیم
تا به سرها کلاه شرعی شد
نام نحسش نشست فرعی شد
باخت،رهبر غرور و غیرت را
داد از کف زمام امت را
از کرملین و مکر آن آگاه
قبله اش اورشلیم شد ناگاه
ریخت در کام، جام زهرآلود
نزد دلواپسان خشم آلود
از همین قلم
کی حسینه کرد کاخ سفید؟
بیت عنتر،چو کازینو گردید
فکر نشر اصول دینی بود
محو گلدسته های چینی بود
سیرک مجلس پر از ملیجک ها
صحنه ی لودگان و دلقک ها
بی شرف تر از این جماعت نیست
بی طرف هم جز آن سوی خط نیست
مفت خور مفتیان بیت المال
ارتحال عمام و عشق و حال
راه جبران دزدی از ملت
مالیات و خراج پر ذلت
نوسان ساز نرخ ارز و طلا
بحر مواج، محض دفع بلا
قطعی آب و حذف فاکتورها
تا خنک سازی رئاکتورها!
برق های پریده ارزانی
رمز ارز،اکتشاف پنهانی
گازها کم فشار و بی زورند
صادرات رژیم مزدورند
نفت و تاراج تاجران سیاه
معدن سنگ و انحصار سپاه
خاک،در چنگ اجنبی اشغال
حقمان نیم قرن شد پامال
چارپا قعر چاه می افتد
عکس عاقا به ماه می افتد
انقلابی دموکراتیک در راه
جنبش سرقتی رود در چاه
دیده ای مرقد مقدس را؟
آشیانه شغال و کرکس را؟
رادیکال های دگم و بیگانه
شرکای فساد هم لانه
شده فصل قصیده ای دیگر
از نظام حرامیان بگذر
تن فروش حمام منصوری
شیخ دجال،وقف مزدوری
آیت الله پیر، خائنه ای
ای که مغضوب خلق، یک تنه ای
همچو اوضاع زار و بدخیمت
شد وخیم این رژیم دژخیمت
وقت آن است جمله برخیزیم
خواب ضحاک را بهم ریزیم
…
نشو غافل ز نسل آینده
شب شکن،با قیام پاینده
بار کج را کجا فلج ببرد؟
بر فنا ملک، خشت کج ببرد…
اختران سپهر اندیشه
میدرخشند در دل بیشه
سراینده: (ققنوس)







