سرکوب مداوم در بلوچستان، خشونت را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کرده است
دیکتاتورها و حکومتهای اقتدارگرا تلاش میکنند با ابتذال و عادیسازی شر نیات سرکوبگرانه خود را پیش ببرند. هانا آرنت، فیلسوف سیاسی، سالها پیش هشدار داده بود که «بزرگترین خطر زمانی شکل میگیرد که انسانها بدون پرسش و تنها از روی عادت، با شر«ظلم و ستم و سرکوب» کنار بیایند». هم اکنون حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه میخواهد که ایران بطور عام و سیستان و بلوچستان بطور خاص دچار بحران عادی سازی شر شود. بلوچستان سالها است که تنها با فقر، تبعیض و محرومیت دستوپنجه نرم نمیکند بلکه این استان اکنون درگیر بحرانی عمیقتر و خطرناکتر شده است؛ بحرانی که جامعهشناسان آن را «عادیسازی شر» مینامند. در چنین وضعیتی، ظلم، خشونت، سرکوب و مرگ دیگر حادثهای تکاندهنده نیست، بلکه به بخشی از ریتم روزانه زندگی مردم تبدیل میشود. این همان نقطهای است که حکومتهای اقتدارگرا و دیکتاتور مانند حکومت مستبد ولایت فقیه برای رسیدن به آن تلاش میکنند؛ جامعهای خسته، ترسیده و بیحس که توان واکنش به جنایت را از دست بدهد.
در سالهای گذشته، بلوچستان بارها صحنه بازداشتهای گسترده، ناپدید شدن شهروندان، تیراندازی به سوختبران و سرکوب اعتراضات بوده است.« بامداد روز پنجشنبه ۲۴ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، که در پی تیراندازی مستقیم و بدون هشدار نیروهای نظامی بهسوی یک خودروی سوختبر در محور زاهدان به تهلاب از توابع شهرستان میرجاوه، دستکم دو سوختبر بلوچ پس از آتش گرفتن خودرو، در میان شعلههای آتش سوختند».
سرکوب و کشتار مردم بلوچستان برای پیشبرد سیاست عادی سازی کشتار
مردم این استان جمعه های خونین زاهدان و خاش را فراموش نکردهاند که با بی رحمی سرکوب شد. یا کشتار سوختبران در شمسر سراوان که هنوز داغ جانباختگان در شیون مادران شنیده میشود. خانوادههای بسیاری هنوز از سرنوشت فرزندان خود بیخبرند. در بسیاری از شهرها، حضور گسترده نیروهای امنیتی و فضای سنگین کنترل، زندگی عادی مردم را مختل کرده است. با این حال، تکرار مداوم این رخدادها باعث شده اخبار مرگ و سرکوب، دیگر مانند گذشته افکار عمومی را شوکه نکند. این همان فرآیند خطرناک عادیسازی شر است؛ فرآیندی که در آن جامعه به تدریج به خشونت خو میگیرد. و از این شرایط دیکتاتور خونریز برای مهار جامعه بیشترین استفاده را میخواهد بکند.
عادیسازی شر و فرسایش وجدان جمعی
در جادههای بلوچستان، تیراندازی به خودروهای شهروندان و سوختبران به خبری تکراری تبدیل شده است. در همین رابطه لازم بهه یادآوری است که «روز دوشنبه ۲۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، چهار شهروند بلوچ در منطقه سرکهوران شهرستان ایرانشهر، توسط نیروهای اداره اطلاعات این شهرستان بدون ایست و هشدار قبلی هدف تیراندازی مستقیم قرار گرفته و جان خود را از دست دادهاند. در پی این تیراندازی، خودروی حامل آنان نیز دچار آتشسوزی شده و اجساد قربانیان در میان شعلهها سوخته است».
بیشتر بخوانید
گزارشهای متعدد حقوق بشری در سالهای اخیر نسبت به استفاده گسترده از خشونت علیه شهروندان بلوچ هشدار دادهاند. با این وجود، تکرار این تصاویر خونین، حساسیت عمومی را کاهش داده است. وقتی جامعه هر روز با تصاویر جنازه، زندان و عزاداری روبهرو شود، به مرور دچار فرسودگی روانی میشود. از این تاکتیک حکومت جنایتکار آخوندی در جنگ ایران و عراق بشدت استفاده میکرد و هر روز شهرهای ایران شاهد جنازهگردانی بود تا مردم را نسبت به مرگ بیتفاوت کند و در پشت این تاکتیک ضد بشری روزانه دهها آزادیخواه را اعدام میکرد.
فساد حکومت آخوندی برای از دست دادن ستونهای اخلاقی
عادیسازی شر تنها به خشونت فیزیکی محدود نیست. فساد ساختاری نیز به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. بسیاری از شهروندان برای انجام سادهترین امور اداری ناچار به پرداخت رشوه یا استفاده از واسطه هستند. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی به عدالت و قانون فرو میریزد. خطر اصلی فقط گسترش فساد نیست؛ بلکه پذیرش آن به عنوان یک «قاعده طبیعی» است. جامعهای که فساد را طبیعی بداند، آرامآرام ستونهای اخلاقی خود را از دست میدهد.
اعدام نیز یکی دیگر از جلوههای عادیسازی شر در ایران و بهویژه بلوچستان است. در سالهای اخیر، شمار بالایی از اعدامشدگان را شهروندان بلوچ تشکیل دادهاند. نهادهای بینالمللی حقوق بشری بارها نسبت به روند دادرسی ناعادلانه و صدور احکام سنگین علیه بلوچها هشدار دادهاند. با این حال، انتشار مداوم اخبار اعدام باعث شده مرگ انسانها برای بخشی از جامعه به یک خبر عادی بدل شود. این وضعیت نشاندهنده زخمی عمیق در وجدان جمعی جامعه است.
بلوچستان؛ جامعهای زیر فشار ترس و ناامیدی
ادامه سرکوب، تنها قربانیان مستقیم را نابود نمیکند. این روند، روح جامعه را نیز هدف قرار میدهد. کودکی که هر روز صدای تیراندازی و خبر بازداشت میشنود، جهان را ناامن میبیند. جوانی که تبعیض و تحقیر را تجربه میکند، امید خود را به آینده از دست میدهد. خانوادههایی که سالها زیر فشار فقر و تهدید زندگی کردهاند، به تدریج دچار بیاعتمادی و اضطراب مزمن میشوند.
در چنین فضایی، سکوت خطرناکتر از همیشه است. روشنفکران، روزنامهنگاران، معلمان، دانشجویان و فعالان اجتماعی نقش مهمی در جلوگیری از ابتذال و عادیسازی شر و ستم و ظلم توسط حکومت آخوندی را برعهده دارند. اگر جامعه نسبت به درد انسانها بیتفاوت شود، سرکوب هر روز گستردهتر خواهد شد. تاریخ بارها نشان داده حکومتهای دیکتاتوری زمانی قدرت بیشتری پیدا میکنند که مردم به ترس و سکوت عادت کنند. امروز بلوچستان با همین خطر روبهرو است؛ خطری که میتواند حساسیت انسانی را خاموش کند و جامعه را به سمت فرسایش کامل سوق دهد و اینجا که نقش جوانان دلیر وآزادیخواه بر شوریدن علیه وضع موجود برجسته میشود.
آنچه امروز در بلوچستان جریان دارد، تنها یک بحران امنیتی یا اقتصادی نیست؛ بلکه تلاشی سازمانیافته برای عادی کردن ترس، تحقیر و بیقدرتی است. دیکتاتور میکوشد جامعه را به نقطهای برساند که مردم باور کنند هیچ تغییری ممکن نیست و هرگونه مقاومت بیفایده است. هدف نهایی چنین وضعیتی، شکستن اراده نسل جوان و خاموش کردن امید به آزادی است.
وظیفه انقلابیون و آزادیخواهان و مبارزان بلوچستان
در دل تاریکی، بسیاری از آزادیخواهان و انقلابیون و مبارزان هنوز فروغ آزادی را پشت ابرهای تیره میبینند. آنان میدانند که حکومتها زمانی پیروز میشوند که مردم تسلیم ناامیدی شوند. جوانان بلوچستان و دیگر نقاط ایران، اگرچه زیر سنگینترین فشارها زندگی میکنند، اما هنوز میتوانند برخلاف خواست دیکتاتور حرکت کنند؛ نه به سمت بیتفاوتی، بلکه به سوی مبارزه و نبرد با دیکتاتوری با همبستگی و ایستادگی و مقاومت برای به زانو درآوردن دیکتاتوری ولایت فقیه.
تاریخ نشان داده هیچ قدرتی نتوانسته برای همیشه جامعهای را در وضعیت ترس و سکوت نگه دارد. حکومتها تلاش میکنند ظلم را عادی جلوه دهند، اما همین آگاهی نسبت به عادیسازی شر، نخستین گام برای شکستن آن است. آرنت فقط ار درد سخن نمی گوید بلکه با نگرانی و البته امید می کوشد دریجه ای به سوی درمان نیز بگشاید. هانا آرنت میگوید: «اگر میخواهیم جلوی توتالیتاریسم و ابتذال وعادی سازی شر را بگیریم، باید از خودمان شروع کنیم:
«جرئت کنیم که فکر کنیم، سؤال بپرسیم، اعتراض کنیم و مهمتر از همه، مسئولیت رفتارهایمان را بپذیریم.«فقط زمانی میتوانیم آزاد باشیم که تواناییِ فکر کردن داشته باشیم» و این یعنی حتی در تاریکترین شب ها، هنوز یک شمع کوچک در دست ماست.







