از حکایت هندوانه تا نقد «مهندسی بحران» در حاکمیت و چشمانداز گذار به آیندهای متفاوت
روايت است كه در روزگاران قديم وزيری از بازار شهر گذر میكرد به بساط ميوه فروشی فرودآمد و از او هندوانهيی سرخ به شرط چاقو خواست هندوانه فروش تلنگری بر هندوانهيی نهاده پس از انتخاب آنرا برش داده در جلو وزير نهاد. هندوانهيی بهغايت گلگون و خوش طعم و آبدار. مهارت ميوه فروش حيرت وزير را برانگيخت و اين بار هندوانهيی زرد رنگ از وی طلب كرد همان ريل تكرار شد و اين بار هندوانهيی زرد رنگ در مقابل چشمان حيرت زده وزير شكافته شد اين ريل چند بار به درخواستهای مختلف به همان دقت قبلی صورت گرفت و تحسين وزير را برانگيخت و ضمن دادن انعام فراوان به او گفت كلهات خوب كار میكند ولي افسوس كه آن را در هندوانه به كار گرفتهای!
اين حكايت اکنون در ایران به ابداع گسترده ترین بحران آفرینی جهانی این رژیم شباهت دارداحتمالاً اگر آن وزیر امروز زنده بود، با دیدن استادان سیاست در رژیم ولایت فقیه جملهاش را این گونه اصلاح میکرد: « در اینجا کلهها خوب کار میکنند و نوآوری دارند اما فقط در کشتار و جنایت و غارت و نه چیز دیگر.»
اینجا دیگر با یک مهارت ساده طرف نیستیم؛ با یک «دانشگاه تمامعیار» روبهرو هستیم:دانشکدهی تولید تنش، گروه تخصصیِ اضطرار دائمی و پایاننامههایی با عنوان «چگونه از هر بحران، ده بحران تازه بسازیم و نامش را مدیریت بگذاریم»
در این مکتب، بحران نه اشتباه است، نه حادثه؛ «ابزار» است. مثل همان هندوانه، انتخاب میشود، ضربه میخورد، شکافته میشود با این تفاوت که اینبار، از دلش شیرینی بیرون نمیآید؛ بلکه از دل آن کشتار خونین و تنهای سپرده به کیسههای سیاه در می آید و نه سرخی زندگی!
بیشتر بخوانید
تصرف کشتی ایرانی توسکا توسط آمریکا وسرنوشت نامعلوم مذاکرات در پاکستان
اما داستان اینگونه ادامه پیدا نمیکند اگر چه این استادان زبردست حاکمیت سالیان متمادی با بهره گیری از امدادهای غیبی مماشات، توانسته با قتل و کشتار و سرکوب و جنگ افروزي و دروغ و فريب به بقاي ننگينش ادامه دهد، اما حالا بعد از حضور قدرتمند و خستگی ناپذیر شیرزنان و کوهمردان قیام آفرین، تعادل بین المللی بنحو چشمگیری بسمت شکست سیاست ننگین مماشات و بسود مردم ایران چرخیده است اکنون خونهای بناحق ریخته شده تمامی شهدای قیام در رگهاي مردم قهرمان ایران به جوشش در آمده است تا همچون شمشیر از نیام کشیده، زنجیرهای پوسیده استبداد مذهبی و شجره خبیثه ولایت را از هم بگسلند.
غلبه بهار بر زمستان و چیرگی سحر بر شب، تقدیری است خلل ناپذیر که با نَفَس زمان سرشته است پس نوید که پیروزی محتوم از آن مردم قهرمان ایران است.
ی . یزدی







