ایران در تکاپوی آزادی. قسمت پنجم
در تبریز برخلاف تهران تشکیلات منسجمی به نام انجمن غیبی به رهبری علی مسیو قیام را هدایت میکرد. ستارخان و باقرخان فرمانده نبردهای تبریز بودند. تشکیلات مرکز غیبی مردم را مسلح کرد و هر روز تمرینات تیراندازی در میدانهای تیر تبریز برگزار میشد. ارتشی از تودهها و جوانان جان برکف شکل گرفته بود امری که درتهران بدلیل تسلط رهبران سازشکار میسر نشد.
بعد از سرکوب تهران؛ قوای دولتی تبریز را که قلب جنبش بود محاصره کردند. تعداد قوای سرکوبگر آنقدر زیاد بود که مردم تبریز چارهای جز تسلیم ندیدند و خیلیها پرچم سفید روی بام خانهها نصب کرده بودند. ستارخان با ۲۰ مجاهد پرچمهای سفید را از سردر خانهها کندند وندای قیام سردادند.
استبداد صغیر؛ نبرد سرنوشت بین مشروطه و اردوگاه ستم در تبریز
قوای ۴۰ هزار نفری عین الدوله والی آذربایجان و نیروهای مسلح شجاع نظام مرندی و صمدخان شجاع الدوله و رحیم خان چلیپانلو و فوج ماکو در محاصره شرکت داشتند. ظاهرا شکست مجاهدان تبریز قطعی بود. ولی چون این مجاهدان دارای آرمان و اعتقاد و تشکیلات منسجمی بودند؛ در نبردهای اولیه با قوای دولتی پیروزیهای چشمگیری بدست آوردند. این پیروزیهای روحیه بخش باعث جرات پیدا کردن مردمی شد که مردد بودند. در نتیجه دستهدسته به نیروهای ستارخان پیوستند.
محاصره تبریز و مقاومت
قوای دولتی آب را روی تبریز بسته بودند. تبریز در محاصره کامل بود و در اثر قحطی مردم از گیاهان تغذیه میکردند. ولی این فشار عزم مردم رو برای مبارزه با قوای دولتی و دفاع از آزادی جزمتر کرد. در نبردهای سهمگینی که در گرفت قوای دولتی و متحدین آنها شکستهای سختی خوردند. نیروهای ستارخان بتدریج از حالت دفاعی وارد تهاجم شدند. نهایتا قوای دولتی با متحمل شدن خسارات سنگین بدستور محمدعلی شاه عقب نشینی کردند.
بیشتر بخوانید
استبداد صغیر؛ نبرد سرنوشت بین مشروطه و اردوگاه ستم!
تجربه تبریز نشان داد اگر جنبش و انقلاب به یک تشکیلات منسجم و نیروی فداکار و رهبری پاکباز متکی باشد، هر غیرممکنی را ممکن میکند. حقیقت دومی که در قیام تبریز به اثبات رسید این بود که در مقابل خشونت سازمانیافته حکومتی، مبارزه مسالمت آمیز جواب ندارد و تنها راه قهر انقلابی و جنگ مسلحانه تودهای و سازمانیافته است. حلقه مفقوده انقلابیون تهران همین بود. یعنی تودههای بی شکل در مقابل قهر و خشونت سازمانیافته حکومت آن هم با رهبران سازشکاری چون طباطبایی و بهبهانی. که شعارشون نفی خشونت و رویه مسالمت بود.
پیروزی ستارخان و مجاهدانش
قیام تبریز و پیروزی مجاهدان به رهبری ستارخان به سرعت در سراسر ایران پیچید و الهام بخش جوانانی که از شکست قیام و خیانت رهبران سازشکار سرخورده شده بودند گردید. در گیلان نیروهای انقلابی بعد از فتح رشت محمد ولی خان تنکابنی معروف به سپهدار را که قبلا خصم مشروطه بود با خودشون همراه کردند. سپهدار دارای نیرو و امکانات زیادی در استان گیلان بود. و همراه شدن اون با مشروطهخواهان پیروزی بزرگی بود. در اصفهان هم نیروهای آزادیخواه همراه با بختیاریها شهر را تصرف کردند.
سردار اسعد بختیاری فرماندهی بختیاریها را به عهده گرفت و در هماهنگی با مجاهدین گیلان به قصد فتح تهران حرکت کردند. وقتی نیروهای گیلان به قزوین رسیدند. محمدعلی شاه که بشدت ترسیده بود دست با دامان سفارت روس و انگلیس شد. همزمان طی نامهای به سپهدار گفت ما مشروطه را پذیرفته و آماده تشکیل مجلس هستیم. سپهدار که خودش از عناصر سازشکار بود و رابطه زیادی با دربار قاجار داشت فرمان داد شهر را چراغانی کنند و نهایتا هم به گیلان برگردند. ولی انقلابیون گیلان چادر سپهدار رو محاصره کردند و به او فهماندند برگشتی در کار نیست و هدف فتح تهران است.
سپهدار چارهای جز قبول خواست انقلابیون نداشت و به سمت تهران حرکت کرد. نیروهای گیلان و اصفهان وارد تهران شدند و در اماکن حساس دولتی مستقر شدند. مقاومت طرفداران دولت و نیروهای قزاق درهم شکسته شد. محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده و پسر نوجوانش احمد شاه توسط مشروطه خواهان جانشین او شد.که درواقع یک مقام فرمایشی بود و قدرتی نداشت. قدرت اساسا در دست مجلس قرار گرفت و این خودش اساس مشروطیت بود.
شیخ فضل الله و دشمنی با مشروطه
شیخ فضل الله دشمن معروف مشروطه و همدست محمدعلی شاه در جنایات علیه مشروطهخواهان دستگیر و در میدان توپخانه اعدام شد. جا دارد که روی این واقعه مقداری تامل کنیم. که روحانیت ارتجاعی چقدر در تعادل قوا در مقابل مشروطه پایین بود که یکی از بزرگترین روحانیون آن زمان کشور، محاکمه و در ملا عام اعدام شد. درواقع اگر انقلاب مشروطه با همان روند ادامه پیدا میکرد جایی برای عرض اندام آخوند جماعت باقی نمیماند.
بعد از پیروزی انقلاب مشروطه اختلافاتی بین انقلابیون و سران سازشکار جنبش وجود داشت. انقلابیون و روشنفکران خواستار محاکمه محمدعلی شاه و دشمنان مشروطه بودند. ولی سران سازشکار نه تنها به این خواسته تن ندادند بلکه برای محمدعلی شاه مقرری هنگفتی هم تعیین کردند. دشمنان سابق مشروطه را با یک عذرخواهی ساده پذیرفتند حتی عین الدوله خصم معروف مشروطه را هم پذیرفته و بعدها به او مناصبی هم دادند. بدون اینکه بخواهیم دستاوردهای انقلاب مشروطه مثل تشریفاتی شدن مقام شاه و حاکم شدن نظام پارلمانی بود را منکر بشویم، باید براین تجربه تلخ هم دست بگذاریم که اگر در خلال انقلاب صفوف جنبش از عناصر سازشکار و فرصتطلب تصفیه نشود نهایتا میداندار شدن این عناصر و خلا نیروهای انقلابی باعث ضربات جبران ناپذیر بر پیکره جنبش میشود. آنچه که بعد از پیروزی انقلاب مشروطه با آن مواجه هستیم که در قسمت بعدی به آن میپردازیم.
ادامه دارد







