ایران در تکاپوی آزادی. قسمت چهارم
بعد از به توپ بسته شدن مجلس و قلع و قمع نیروهای مشروطه خواه موجی از کشتارودستگیری شروع شد. صدها نفر دستگیر و روانه سیاهچالها شدند. تعدادی هم به دستور شخص محمدعلی شاه اعدام شدند از جمله جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالتمکلمین. این دوره در مشروطه به استبداد صغیر معروف است. تاکید روی خشونت پرهیزی ومبارزه مسالمتآمیز یک فرصت تاریخی را از مردم گرفت و به محمدعلی شاه جلاد تقدیم کرد.
در واقع حضور بختکهای سیاسی با شعار خشونت پرهیزی و مبارزه مسالمتآمیز باعث به وجود آمدن این فاجعه و شکست انقلابیون در آن مقطع شد. فقدان رهبری قاطع وانقلابی و یک تشکیلات منسجم باعث به وجود آمدن این فاجعه تاریخی شد.
بیشتر بخوانید
انقلاب مشروطه رویارویی با استبداد محمدعلی شاه؟
تجربه مشروطه، تجربه تاریخی ادامه دار
این تراژدی را در خیزشهای میهن خودمان بطورخاص درجریان قیام ۱۴۰۱ هم به نوعی شاهد بودیم. وقتی جوانان شجاع وجان برکف در بعضی از شهرها جواب خشونت سازمانیافته کشتار حکومت را با آتش پاسخ دادند. و قهر انقلابی نمودار شد. مثل همیشه چهره کثیف مماشات، در قالب واژههایی مثل خشونت پرهیزی و نافرمانی مدنی برای حکومت، فرجه بقا خرید.
چهره شاخص این جریان یعنی پسرشاه که فنای خودش را در قهرانقلابی جوانان شجاع میدید با دستپاچگی فرمان خشونت پرهیزی داد. که البته توسط رسانههای معلومالحال هم وسیعا منعکس میشد. او جمله معروف نه میبخشیم نه فراموش میکنیم را تخطئه کرد. دست آخر هم به جوانان قیامی رهنمود داد که نیازی به حضور در کف خیابان نداریم. چرا گلوله و ساچمه بخوریم؟!
درجریان انقلاب مشروطه نیز بعد از به توپ بسته شدن مجلس و اعدام سران مشروطه فضایی از ترس بر جامعه مستولی شد. در تهران خیلیها تسلیم شدند. در تبریز مردم برای در امان ماندن پرچم سفید روی خانهها نصب کردند. در این هنگام قیام ستارخان در تبریز فضای ترس و یاس را شکست. ستارخان با بیست نفر شروع کرد.
پرچمهای سفید را از سر در خانهها کند. او فریاد انقلاب سرداد. آوازه پیروزی ستارخان در تمام ایران پیچید و باعث قوت قلب مشروطه خواهان شد. قیام ستارخان خیلی زود تمام تبریز رو فرا گرفت و ظرف مدت کوتاهی آنچنان قدرتمند شد که قوای ۴۰ هزار نفری دولت به فرماندهی عین الدوله را شکست داد.
فتح تهران در جریان قیام مشروطه
نهایتا مشروطه خواهان درهماهنگی با هم از چند طرف به سمت تهران حرکت کردند. یپرمخان و محمدولی خان تنکابنی از گیلان ستارخان از تبریز و سردار اسعد از اصفهان. این قوا تهران را تصرف و درنقاط حساس مستقر شدند. محمدعلی شاه به اروپا تبعید شد و پسر نوجوانش احمد شاه توسط مشروطه خواهان جانشین وی شد. احمد شاه یک مقام فرمایشی بود و قدرتی نداشت. تمام قدرت دست مجلس بود. و این خودش اساس مشروطیت بود.
شیخ فضلالله دشمن معروف مشروطه و همدست محمدعلی شاه در جنایات علیه مشروطهخواهان دستگیر ودرمیدان توپخانه اعدام شد. جا دارد که روی این واقعه مقداری تامل کنیم. این که روحانیت ارتجاعی چقدر در تعادل قوا در مقابل مشروطه پایین بود که یکی از بزرگترین مراجع تقلید عصر محاکمه و درملا عام اعدام می شود.
فیالواقع اگر انقلاب مشروطه با همان روند ادامه پیدا میکرد جایی برای عرض اندام آخوند جماعت باقی نمیماند. اما در مراحل بعدی خواهیم دید که چگونه سیاست های غلط رضا شاه باعث شد مردم به سمت آخوندها کشیده شوند.
علیرغم اینکه دولت برآمده از مشروطه آن دولتی نبود که شور و آرمانهای آزادیخواهانه مردم را نمایندگی کند. ولی فضایی که در جامعه وجود داشت بهار ایران لقب گرفته بود. دهها روزنامه چاپ میشد. کنسرتهای موسیقی عارف قزوینی شور و حال خاصی برای مردم داشت. انجمن زنان در اغلب شهرهای بزرگ تشکیل شده بود. که در نوع خودش در منطقه بینظیر بود. احمد شاه قاجار یک مقام تشریفاتی بود و مجلس کنترل اوضاع را بدست داشت.
دانشجویان زیادی برای تحصیل به اروپا رفتند. مجلس رسیدگی به امور اقتصادی و بهداشتی وخدماتی را شروع و برقراری امنیت در اولویت قرار گرفت. با سران عشایر برای کنترل سلاح ها و… مذاکرات در جریان بود.
در واقع خرابیهای باقیمانده از دوران قاجار زیاد بود. ولی کشور در مسیر درستی قرار داشت. هم دموکراسی پارلمانی برقرار بود هم کشور به سمت حل مشکلات باقیمانده از سالیان می رفت.
ادبیات و هنر شعر موسیقی با مبارزه و عمل اجتماعی در هم آمیخته شد. چهرههای ادبی مثل دهخدا و نیما یوشیج پدر شعر نوی ایران و فرخی یزدی وعارف قزوینی ودهها چهره دیگر برخاسته از آن شرایط بودند. در حالیکه در حکومت مطلقه رضاشاه تمام این استعدادها زیر چکمه دیکتاتوری له شد… .
ادامه دارد






