انفجار مهیب در اسکله بندرعباس در اردیبهشت ۱۴۰۴ بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که سالهاست در تاریکی نادیدهانگاری و بیعدالتی اجتماعی دفن شده است: واقعیت تلخ زندگی کارگرانی که در بیحقوقی، بیقراردادی، بیبیمهای و بیهویتی مطلق مشغول بهکارند و قربانی ساختاری میشوند که آنها را نه شهروند، بلکه صرفاً نیروی کار ارزان و قابل جایگزینی میبیند.
انفجار یا فروپاشی انسانیت؟
در این حادثه، نزدیک به ۹۰درصد جانباختگان از طبقه کارگر بودهاند. کارگرانی که در سختترین شرایط ممکن، با حداقل حقوق و بدون بیمه یا قرارداد رسمی در معرض خطرات جبرانناپذیر قرار داشتند. وقتی رضا احمدیان، کارگر ۲۰سالهای که از کرمانشاه برای تأمین هزینه ازدواج به بندر آمده، با شکستگی کمر و بیسرنوشتی در بیمارستان بستری است، نمیتوان این حادثه را صرفاً یک «اتفاق» دانست. این انفجار، نماد فروپاشی سیستماتیک حمایت اجتماعی از کارگران است.
نهادهای مسئول، در خواب یا در تبانی؟
اداره کار، سازمان تأمین اجتماعی، بازرسان ایمنی و دیگر نهادهای ناظر، بهنظر میرسد تنها در زمان صدور آمار یا شرکت در جلسات تشریفاتی حضور دارند. کارگرانی که حتی یک روز هم سابقه بیمه ندارند و سالها بهعنوان کارگر روزمزد در خطرناکترین محیطها کار کردهاند، آشکارترین نشانه ناکارآمدی نهادهای قانونیاند. چرا هیچکدام از بازرسان ایمنی یا مسئولان نظارت بر اسکله بندرعباس پاسخگو نیستند؟ کجاست آییننامه ماده ۷ قانون کار که باید امنیت شغلی کارگران را تضمین کند ولی حتی یک بندش اجرایی نشده است؟
رنج بیصدا: کارگران بیهویت
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این فاجعه، حضور کارگران بدون هویت است؛ مردانی جوان از روستاهای دورافتاده سیستان و بلوچستان و کرمانشاه که حتی در هیچ سیستمی بهعنوان «کارگر» ثبت نشدهاند. آنها بیمه ندارند، شناسنامه ندارند، خانهای هم ندارند. در خوابگاههای شلوغ و محقر بندر زندگی میکنند و فقط برای لقمهای نان زندهاند. اکنون خانوادههایشان در روستاهای محروم کشور نمیدانند که پسرشان مرده است، مفقود شده است یا هنوز در بیمارستانی گمنام با مرگ دستوپنجه نرم میکند.

چرخه استثمار؛ تکرارِ فاجعه
فاجعه بندرعباس، تکراری از فجایعی چون ریزش متروپل، انفجار معدن طبس یا سقوط جرثقیل در پروژههای عمرانی است. کارگران جان میدهند، خانوادههایشان عزادار میشوند، کارفرمایان اما با پول بیمه و روابط خود بار دیگر پروژهای دیگر را در دست میگیرند. هیچ نظارتی، هیچ مجازاتی، هیچ شرمی در کار نیست. حتی بعد از مرگ کارگران، قراردادهای جدید بسته میشود و کارگرانی جدید جای قربانیان دیروز را میگیرند؛ بیآنکه این زخم کهنه، درمانی یابد.
زنانی که گم میشوند؛ کارگران خاموشِ اسکله
فاجعه بندرعباس فقط مردان را قربانی نکرد؛ گزارشهای رسمی میگوید تنها سه کارگر زن کشته شدهاند و یک زن همچنان مفقود است. زنان کارگری که در شرایطی حتی سختتر از مردان، بار سنگین فقر و مسئولیت معیشت را بر دوش میکشند و در گزارشها و آمارها هیچ اثری از آنها نیست. آنها نیز روزمزدند، بیمه ندارند، هویت قانونی و شغلی ندارند و در مرگ، گمنامتر از مردان گم میشوند.

تبعیض ساختاری و قومیتی؛ فاجعه بر تن بلوچها
وقتی بیشتر کارگران حادثهدیده و جانباخته از قوم بلوچ یا مهاجران مناطق محروم بودند، باید پرسید: آیا سیستم بهرهکشی از کار ارزان و بیدفاع، بهشکل ضمنی بر پایه تبعیض قومیتی نیز بنا شده است؟ کارگران بلوچ که حتی شناسنامه ندارند و از در پشتی اسکله وارد میشوند، در مرگ نیز نادیده گرفته میشوند. نه ثبتنامی، نه پروندهای، نه بیمهای؛ و نه عزاداریای رسمی برایشان.
درهمین زمینه
انفجار بندرعباس: فاجعهای ناشی از قاچاق مخفیانه سپاه، نه یک حادثه طبیعی
عدالت گمشده، انسانیت فراموششده
حادثه بندرعباس فقط یک فاجعه صنعتی نبود، بلکه نمادی از شکست اخلاقی و انسانی یک نظام اقتصادی-اداری بود. در حالی که کارفرمایان با ویلاهای آنچنانی و خودروهای میلیاردی، بیدردسر به کار خود ادامه میدهند، خانوادههای کارگران قربانی با مستمری ناچیز (در صورت وجود) و کولهباری از رنج تنها میمانند. عدالتی که باید میان نیروی کار و سرمایه تعادل ایجاد کند، در این سرزمین سالهاست رنگ باخته است.
راهکار یا فرار از مسئولیت؟
تا زمانی که قراردادهای موقت، روزمزدی بدون ثبت، فقدان بیمه و سکوت نهادهای نظارتی ادامه دارد، انفجارها ادامه خواهند داشت. این فاجعه، صدایی بلند برای بیدار کردن جامعه است: نیاز فوری به بازنگری در ساختارهای حقوق کار، الزامات ایمنی، برخورد قضایی با کارفرمایان متخلف و مهمتر از همه، بهرسمیت شناختن کرامت انسانی کارگران…اما مگر در نظام ولایت مطلقه فقیه چنین خواستهها و مطالبات و حقوق قانونی، اجرا شدنی است؟!
انفجار در بندرعباس، انفجار در قلب عدالت اجتماعی
این حادثه، تنها محصول سهلانگاری یک کارفرما یا خطای انسانی نبود؛ بلکه برآیند سالها سرکوب حقوق کارگران، حذف نظارتها، بیاعتنایی نهادهای مسئول و فقر ساختاری در مناطق محروم در رژیم آخوندی است. هر قطره خونی که از پیکر کارگری بیهویت بر زمین میریزد، سندی است بر اینکه تا بازسازی بنیادهای عدالت اجتماعی، فاجعه تکرار خواهد شد. اسکله بندرعباس امروز سوخت، اما شاید هنوز بتوان فردای روشنتری را برای کارگران ساخت. فوریترین و ضروریترین اقدام برای این هدف، از خاک ایران برکندن میخهای خیمه ارتجاع غارتگر و سرکوبگر حاکم است.
آرمین بهاری







