بهدلیل حاکم بودن یک حکومت زن ستیز در ایران، زنان بهصورت اجتناب ناپذیر به پیشتازان مبارزه برای آزادی تبدیل شدند.
مشارکت گسترده زنان در مبارزه برای تغییر رژیم، امری تصادفی یا خودبهخودی نیست. این مشارکت نتیجه پشتوانهای عمیق و تاریخی است که نشان میدهد



چگونه زن ایرانی پیشگام قیامها شده است.
زنان مبارز ایرانی با پشتوانه ۴دهه پیکار علیه دیکتاتوری به الگویی از فداکاری و مبارزه را برای زنان ایران، بهویژه دختران و زنان فعال در کانونهای شورشی ارائه میدهد. زنانی که از خانه و خانواده گذشتهاند و در مسیر آرمانهایشان ثابتقدم ماندهاند.
این زنان با شورشی مداوم علیه فرهنگ مبتنی بر جنسیت و فردیت فروبرنده، انقلابی نوین را نمایندگی میکنند. آنها فانوسهایی روشن کردهاند که مسیر مبارزه و رهایی را نورانی میسازد.
چکیده تجربه آنان در یک جمله خلاصه میشود: «میتوان و باید». آنها نیروی بازدارنده ناباوری را کنار زده و به باور تازهای در خود دست یافتهاند.



بن بست شکنی!
در تاریکی زنستیزی و رقابتهای منفی، این زنان ارزشهای نوینی همچون فداکاری و عواطف خواهرانه را جایگزین کردهاند. بهجای اصالتدادن به ظواهر و نگرانی از جوانی و پیری، به مسئولیتهای سنگین و تغییرات عمیق فکر کردهاند.
آنها میگویند: «میتوانیم» و این را در عمل ثابت کردهاند. این زنان پیشگام، مسئولیتهای سنگین را پذیرفته و در مدیریت جمعی، جاهطلبی و خودمحوری را کنار گذاشتهاند. در عوض، در فداکاری و مسئولیتپذیری همواره پیشقدم بودهاند.
آنها هنر شنیدن را که کلید روابط پیشرفته و انسانی است، در خود پرورش دادهاند و یاد گرفتهاند که اختلافنظر و تنوع دیدگاهها نهتنها مانعی نیست، بلکه منشأ قدرت و پیشرفت است.
این زنان بهجای گرفتار شدن در ضعفها، کمبودهای یکدیگر را جبران میکنند و در فضایی صمیمانه و پرانرژی به پیش میروند. آنها در برابر مشکلات بزرگ ریسک میکنند و تسلیم تعادلقوا نمیشوند. با ضرب شدن در هم، راههای بسته را میگشایند.
آنها به این باور رسیدهاند که ستمزدگی و نابرابری، سرنوشتی ازلی و ابدی نیست. شعار آنها این است: «میتوان و باید این سرنوشت شوم را دگرگون کرد.»
بنابراین، شمار این زنان فقط هزاران نفر نیست. آنها به همراه دختران شورشگر، کانونهای شورشی در سراسر ایران و اشرفنشانها در سراسر جهان، صفی بیپایان برای آزادی تشکیل دادهاند.



هژمونی زنان: تحولی رهاییبخش
یکی از چالشبرانگیزترین تغییرات، هژمونی زنان است. پرسشی که مطرح میشود این است: آیا این تحول زودرس نیست؟ آیا نباید این تغییر به آیندهای دورتر و مرحلهای از تکامل اجتماعی موکول شود؟
پاسخ این است: شکستن طلسم نابرابری بدون یک جهش ممکن نیست. این جهش، هژمونی زنان است. بهویژه در نبرد ما با استبدادی زنستیز، این امر بسیار ضروری بوده و مشارکت فعال و برابر زنان در رهبری سیاسی و سایر عرصههای مسئولیت، وابسته به این تحول است.
اما هژمونی زنان به چه معناست؟ آیا بهمعنای سهیم شدن در قدرت مردانه است؟
خیر. این یک تحول رهاییبخش است که تنها به کسب کرسیهای مدیریتی محدود نمیشود. هژمونی زنان بهمعنای تغییر ماهیت قدرت است.
خلق جدیدی در کار است که یگانگی و کمال انسانی را مدنظر دارد. این هژمونی، طغیانی علیه فرهنگی است که بر استثمار زن و نگاه کالایی به او بنا شده است. فرهنگی که هم برای زنان و هم برای مردان اسارتبار است..
مناسباتی که بر نابرابری زن و مرد استوار است، نتیجهاش چیزی جز قدرتطلبی بیانتها، استبداد، انحصارطلبی، اتلاف منابع و سرکوب نیست.
راهحل این بحران، حضور زنان در رهبری است. این همان تحول شکوهمندی است که جهان را دگرگون میکند.

درهمین زمینه
در خیابانهای ایران چه میگذرد؛ زن،مقاومت،آزادی
زن در رهبری سیاسی
وقتی بخواهیم برابری را بهصورت عمیق و ریشهای محقق کنیم، با این پرسش روبهرو میشویم: آیا این تغییر بهمعنای کنار گذاشتن مردان است؟
پاسخ ما منفی است. راهحلهایی که صرفاً به تعویض قدرت میان زن و مرد میپردازند، به رهایی واقعی زنان منجر نمیشوند. پیام مقاومت ما این است: تغییر ایدئولوژی مردسالار، ضرورت اجتنابناپذیر برای پیشبرد برابری است.
تجربه جنبش ما ثابت کرده که پذیرش رهبری زنان از سوی مردان، روابط میان خود آنها را نیز متحول میکند و فضایی برادرانه و فداکارانه بهوجود میآورد.
آری، در جهانی آزاد و رها، پیشروی زن و مرد نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در تکمیل یکدیگر محقق میشود. مردان این جنبش پیام خود را چنین خلاصه کردهاند: «برابری، برادری، رهایی.»
