آخرین زد و بندهای خمینی با استعمار در فرانسه
مهدی بازرگان یکی از چهرههای شناخته شده در جریان انقلاب ضد سلطنتی و علیه شاه بود. او وابسته به جنبشی به نام نهضت آزادی بود که خود انشعابی از جبهه ملی ایران بود. بازرگان بعنوان یک چهره میانه که سابقه مبارزه با شاه را هم داشت، از طرف خمینی بکار گرفته شد تا نقش دولت انتقالی و موقت را داشته باشد. خمینی ظاهرا بعد از ورود به ایران بازرگان را بعنوان نخست وزیر موقت برگزید. اما بازرگان بعدها خودش فاش ساخت که او خیلی پیشتر از این از طرف خمینی و با توافق طرفهای غربی برای چنین پستی در نظر گرفته شده بود.
بازرگان گفت که در سفرش به پاریس که حدود یک ماه بعد از ورود خمینی به پاریس انجام شد، یعنی حوالی آبان ۵۷ نخست وزیری آینده بازرگان و ترکیب شورای انقلاب خمینی و وزیران اصلی دولت مشخص و تعیین تکلیف شده بود. بی جهت نبود که در همان زمان بازرگان در مصاحبههای خود از طرح «قانون اساسی (سلطنتی) منهای سلطنت! دفاع میکرد که البته خلیفهگری خمینی هم متمم آن بود.
از همین مجموعه
خمینی چگونه ولیعهد شاه شد؟ قسمت سوم
نویسنده کتاب «شکست آمریکا در ایران» که در اردیبهشت ۱۳۶۰ منتشر شد، به مساله گروگانگیری آمریکاییان در ایران هم می پردازد. این نویسنده فاش ساخت که مقامات آمریکایی در زمان روی کار آمدن خمینی از اینکه در سطح بالای دولت جدید چندین اسم آشنا را می دیدند خشنود بودند. خود بازرگان سالیان بود که با آمریکاییان در ارتباط بود. یزدی مشاور نزدیک خمینی در امور انقلاب بود که وارن زیمرمن با او از طرف دولت آمریکا یک رابطه مستمر برقرار کرده بود. سنجابی و فروهر از اعضای شناخته شده جبهه ملی بودند و دریادار مدنی وزیر دفاع ملی با دوستان سطح بالا در واشینگتن…
علامت های اطمینان بخش بهشتی به آمریکا
سولیوان سفیر آمریکا در تهران نیز که با بهشتی قبل از انقلاب ملاقات کرده بود، پیوسته علامتهای اطمینان بخش به واشینگتن می فرستاد.
سولیوان سفیر آمریکا بعدها نوشت: «اگر بهشتی بعنوان قدرتمندترین چهره سیاسی بعد از خمینی و بعنوان ولیعهد پر قدرت وی در ایران ظهور کرده بود، جهان این شانس را پیدا میکرد که این مرد و صلاحیتهایش را از نزدیک مورد ارزیابی قرار دهد. وی مردی بود که صلابت حضورش محسوس بود. سخنگویی مسحور کننده بود… در مناسباتی که سفارت با او داشت. ما نتیجه گرفتیم که او مردی زیرک و پراگماتیک است (به نقل از نشریه سرویس خبری پاسیفیک).
به این ترتیب از طرف سفارت آمریکا در تهران بعنوان عالیترین نهاد تصمیمگیری در مورد ایران، در پرتو چنین رویکردی راه ورود خمینی به ایران باز شد. به عبارتی سیاست مماشاتی که هنوز هم بعد از ۴۴ سال ظلم و تباهی دودمان خمینی ادامه دارد، از همان سال ۵۷ این چنین پایههایش ریخته شد.
کشتار ۱۳ آبان ۵۷ و نزدیکتر شدن سقوط شاه
در ۱۳ آبان ۵۷ گروهی از دانش آموزان و مردم تهران برای دیدار با آیت الله طالقانی که تازه از زندان آزاد شده بود به سمت دانشگاه تهران رفتند. در حوالی ظهر نظامیان و مزدوران شاه به دانشگاه حمله کردند و کشتاری سبعانه را آغاز کردند. وقتی شبانگاه همان روز فیلم این کشتار از تلویزیون پخش شد، ایران یکباره تکان خورد. صبح فردا دانشجویان و مردم تهران با دست خالی دانشگاه را تسخیر کرده و مجسمه شاه به زیر کشیدند.
شریف امامی که عمر دولتش به۷۰روز هم نرسید جاخالی داد و شاه هم در نیمه آبان برای اولین بار از «انقلاب ملت» حرف زد و گفت: «من نیز پیام انقلاب شما را شنیدم». شاه در عین پوزش خواهی از «خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد» بهحکومت نظامی و نخستوزیری ارتشبد ازهاری توسل جست. اما آب در هاون میکوبید چرا که طلسم اختناق مدتها بود که درهم شکسته شده بود و دیگر آب رفته را نمیتوانست بهجوی بازگرداند.
توپ، تانک مسلسل دیگر اثر ندارد!
در حکومت نظامی دوماهه ازهاری، بهرغم توپ و تانک و مسلسل و کشتارهای یومیه، بهدلیل حضور مردم در خیابانها و درهم شکسته شدن طلسم اختناق، باز هم فضای باز سیاسی حاکم بود. مردم و جوانان انقلابی در همه جا فریاد میزدند: «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثرندارد» …
عاقبت ازهاری برید و سکته کرد . پس از انبوه قیامها و اعتصابها، مردمی که در سراسر کشور گستردهبود، در ۱۶دیماه شاه بختیار را به نخست وزیری منصوب کرد. راهحل نظامی تجربه شده و شکست خورده بود و شاه در جستجوی دیرهنگام راهحل سیاسی برآمده بود. اما کنفرانس گوادلوپ دیگر مهلتی باقی نگذاشت…
ادامه دارد
