پنجشنبه, ۲۳ مهر, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

چرا رضا پهلوی مدعی مشروطه شد؟

۱۹ مرداد, ۱۴۰۵
چرا رضا پهلوی مدعی مشروطه شد؟
Share on TwitterShare on Facebook

پهلوی، وارث مشروطه یا وارث کودتا؟

اخیرا رضا پهلوی به مناسبت روز مشروطیت پیامی منتشر کرده و در آن مدعی شده که در دوران پدر و پدربزرگش، یعنی محمدرضا شاه و رضا شاه، بخش مهمی از آرمان‌های مشروطه تحقق یافته است. پرسش روشن است: آیا خاندان پهلوی ادامه‌دهنده مشروطه بود، یا قاتل سیاسی همان مشروطه؟

باید از همان ابتدا صریح گفت: ادعای رضا پهلوی فقط یک خطای تاریخی نیست؛ یک جعل سیاسی آگاهانه است. مشروطه برای محدود کردن قدرت شاه، حاکمیت قانون، مجلس مستقل، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و مشارکت مردم در سرنوشت کشور شکل گرفت. اما خاندان پهلوی دقیقاً همین اصول را لگدمال کرد. بنابراین وقتی رضا پهلوی می‌گوید آرمان‌های مشروطه در دوران پهلوی تحقق یافت، در واقع می‌خواهد روی یک تاریخ سرکوب، کودتا و استبداد، نقاب قانون‌خواهی بگذارد.

معیارهای مشروطه کدام است

مشروطه را نباید با آسفالت و ساختمان و ژست مدرن‌سازی عوضی گرفت. مشروطه یعنی شاه دیگر صاحب کشور نباشد؛ یعنی قانون بالاتر از اراده شاه باشد؛ یعنی مجلس نماینده ملت باشد، نه دفتر امضای فرامین سلطنتی؛ یعنی مطبوعات بتوانند انتقاد کنند؛ احزاب بتوانند فعالیت کنند؛ مردم مناطق مختلف در اداره امور خود سهم داشته باشند؛ و کشور زیر سایه قدرت‌های خارجی اداره نشود. حالا اگر این معیارها را جلو بگذاریم، کارنامه پهلوی نه تحقق مشروطه، بلکه دفن مشروطه است.

رابطه رضا شاه و مشروطه

واقعیت می‌گوید رضا شاه محصول مسیر طبیعی مشروطه نبود؛ محصول کودتا، نظامی‌گری و دخالت قدرت خارجی بود. در اسناد تاریخی، به نقش آیرونساید، سیدضیاء، اردشیر جی و فضای پس از جنگ جهانی اول اشاره شده است. رضاخان از دل اراده آزاد مردم بیرون نیامد؛ از دل کودتای سوم اسفند بیرون آمد. همین نقطه آغاز، ماهیت ماجرا را روشن می‌کند: مشروطه می‌خواست سلطنت را مهار کند، اما رضا شاه سلطنت مطلقه را با چکمه نظامی بازسازی کرد.

بیشتر بخوانید

پیمان در مکه، نگرانی در تهران!

مجلس شورای ملی، که باید خانه اراده ملت می‌بود، در دوران او به نهادی فرمایشی تبدیل شد. نماینده‌ها در بسیاری موارد نه از صندوق آزاد مردم، بلکه از مسیر اراده حکومت بیرون می‌آمدند. مطبوعات مستقل بسته شدند. احزاب و نیروهای منتقد سرکوب شدند. چهره‌هایی مثل سید حسن مدرس، فرخی یزدی، میرزاده عشقی و دیگر آزادی‌خواهان با زندان، تبعید، حذف یا مرگ روبه‌رو شدند. جنبش‌هایی مثل جنگل، خیابانی و پسیان که امتداد روح آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی مشروطه بودند، سرکوب شدند. اینها تحقق مشروطه نیست؛ اینها انتقام استبداد از مشروطه است.

دولت مرکزی قدرتمند؟

این همان فریب کلاسیک است. با برجسته کردن امنیت و فروش نوستالژی دروغ می‌خواهند واقعیت را بپوشانند. راه آهن نیز با اولویت منافع انگلیس ساخته شد. قراردادهای خائت‌نامه نفت و … رضا شاه موجود است.

مشروطه آمده بود تا شاه دیگر نتواند سرنوشت کشور را در مشت خود بگیرد. رضا شاه اتفاقاً با تمرکز بی‌سابقه قدرت، با تضعیف تفکیک قوا، با حذف انجمن‌های ایالتی و ولایتی و با تبدیل دولت و مجلس به ابزار فرمان شاه، مغز مشروطه را بیرون بکشد و فقط پوسته‌ای بی‌جان آن را باقی بگذارد.

فضای سیاسی باز پس از شهریور ۱۳۲۰

فضایی که پس از سقوط رضا شاه باز شد، محصول دوپایگی و ضعف موقت سلطنت بود، و همین‌که محمدرضا شاه با سفر به آمریکا به ارباب جدید اعلام وفاداری کرد، همان مسیر استبداد را ادامه داد. نقطه سیاه و تعیین‌کننده، کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق است. مصدق ادامه طبیعی خط مشروطه بود: حاکمیت ملی، استقلال از استعمار، مجلس و دولت پاسخگو. اما شاه با کمک خارجی و نیروهای ارتجاعی، دولت ملی را سرنگون کرد. بعد هم دکتر حسین فاطمی اعدام شد، آزادی‌ها بسته شد و نیروهای ملی، مترقی و آزادی‌خواه سرکوب شدند.

قتل حکومتی روزنامه نگاران

وقتی مطبوعات مستقل سرکوب می‌شوند، وقتی روزنامه‌نگار افشاگر مثل کریمپور شیرازی قربانی خشونت دستگاه حاکم می‌شود، وقتی یاران مصدق زندانی و اعدام می‌شوند، وقتی ساواک تبدیل به ابزار وحشت می‌شود، وقتی احزاب واقعی حذف می‌شوند و در نهایت حزب رستاخیز به مردم تحمیل می‌شود، دیگر از کدام مشروطه حرف می‌زنند؟ مشروطه یعنی مردم حق انتخاب داشته باشند؛ محمدرضا شاه حتی تحمل چند حزب ساخته‌شده خود حکومت را هم نداشت و کشور را به سمت نظام تک‌حزبی برد. این دیگر سلطنت مشروطه نیست؛ استبداد سلطنتی عریان است.

نسبت رضا پهلوی با مشروطه

مشروطه در حافظه تاریخی مردم ایران نماد آزادی‌خواهی، قانون‌گرایی و مبارزه با خودکامگی است. رضا پهلوی می‌داند که بدون یک شناسنامه تاریخی و بدون اتصال به یک میراث ملی، پروژه سیاسی‌اش بی‌ریشه می‌ماند. بنابراین تلاش می‌کند خودش را وارث مشروطه جا بزند. اما این اتصال جعلی است. خاندان پهلوی نه فرزند مشروطه، بلکه قبرکن مشروطه بود. مشروطه آمده بود شاه را محدود کند؛ پهلوی شاه را دوباره همه‌کاره کرد. مشروطه آمده بود مجلس را نماینده مردم کند؛ پهلوی مجلس را فرمایشی کرد. مشروطه آمده بود مطبوعات و احزاب را آزاد کند؛ پهلوی قلم‌ها را شکست و دهان‌ها را بست.

پیام اخیر رضا پهلوی تلاشی برای مشروعیت‌سازی است؛ نه بازخوانی تاریخ. او می‌خواهد میان خود و انقلاب مشروطه پلی بسازد، اما این پل روی واقعیت تاریخی بنا نشده، روی تحریف بنا شده است. اگر کسی واقعاً به مشروطه وفادار باشد، باید از قانون، حاکمیت مردم، مجلس مستقل، آزادی احزاب و مطبوعات و پایان سلطنت مطلقه دفاع کند. اما کارنامه خاندان او درست در نقطه مقابل اینهاست. پس مسئله فقط «اشتباه گفتن» نیست؛ مسئله این است که یک وارث استبداد می‌خواهد خود را وارث آزادی معرفی کند.

مشروطه برای پایان دادن به خودکامگی شاه آمد؛ پهلوی برای بازسازی همان خودکامگی، این بار با چکمه، سرنیزه، سانسور و دستگاه امنیتی آمد. رضا شاه و محمدرضا شاه هر دو به جای قانون، اراده شاه را حاکم کردند. به جای مجلس مستقل، مجلس فرمایشی ساختند. به جای آزادی، زندان و ساواک و شکنجه گذاشتند. به جای حق ملت، سلطنت موروثی و وابستگی سیاسی را نشاندند.

بنابراین ادعای رضا پهلوی درباره تحقق آرمان‌های مشروطه در دوران پهلوی، نه با تاریخ رضا شاه سازگار است، نه با کودتای ۲۸ مرداد، نه با سرکوب مطبوعات، نه با نابودی احزاب، نه با ساواک و زندان و شکنجه، و نه با مجلس‌های فرمایشی. این ادعا تلاشی است برای پیوند زدن یک پروژه سیاسی امروز به میراثی که خاندان پهلوی در عمل با آن جنگید.

پانوشت‌ها؛

ایکس رضا پهلوی – ۵ آگوست ۲۰۲۶

تاریخ بیست ساله دکتر حسین مکلی

ما را در ایکس ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: انقلاب مشروطهپهلویخاندان پهلویدکتر مصدقدولت ملیرضا پهلویرضا شاهسرکوب سیستماتیکشاه و شیخقتل حکومتیکودتای ۲۸ مردادمحمدرضا شاهمردم ایرانمشروطهنوستالژی
TweetShare

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.