پسا برجام؛ وضعیتی که با خروج آمریکا از توافقنامه اتمی رقم خورد، نظام را در برابر شرایطی قرار داده است که در آن نه میتواند به اروپا اتکا کند و نه رو به روسیه و چین بیاورد؛ گسترش دخالتها در منطقه نیز برایش هزینهای فراوان خواهد داشت پس تنها یک راه در پیش رو دارد…
مهدی راد
در بررسی بحران ناشی از خروج ایالات متحده از موافقتنامه هستهای «۵+۱»؛ برجام، مجله «اکونومیست»، مورخ ۱۷ می، مینویسد که این بحران ممکن است منجر به جنگ شود. این گفته قبل از هر چیز به بزرگی بحران و لاینحل بودن آن دلالت میکند. هر نظامی که در برابر چنین بحرانی قرار بگیرد برای گریز از جنگ حداکثر تلاش خود را بکار میگیرد تا با مانورهایی از جنگ محتوم بگریزد. اما باید دید برای نظامی مثل نظام ایران در شرایط پسا برجامی چه قدرت مانوری وجود دارد و این مانورها تا چه حد میتواند واقعی باشند.
دو نظرگاه
مقدمتا لازم است نگاه مختصری به سیاست جهانی و بطور مشخص غرب در رابطه با ایران داشته باشیم. در این رابطه همواره دو نظرگاه وجود داشته است:
نظرگاه اول معتقد است هر «انقلاب» در قرن جدید خواهی نخواهی و بالاخره به «نهاد» که در اینجا معادل «دولت» است تبدیل میشود. بر اساس این نظریه دولتهای غربی سیاست «سازش و مدارا» را با ایران در پیش گرفتند که در رأس آنها میشود از دولت اوباما نام برد که دیگر شرکای غربی خود را به این سیاست راضی ساخت و قرارداد ۲۰۱۵ یا همان برجام را پایه ریخت. بر اساس این نظرگاه، این توافق «غرور» نظام ایران را تأمین میکرد و به نیروهای «معتدل» در درون نظام این امکان را میداد که به تدریج پستهای کلیدی را در دست بگیرند. بر اساس همین نظریه هر گونه تحریم و فشار سیاسی باعث هل دادن مردم به سمت حمایت از جناح تندرو نظام میشود و آنها را در پستهای کلیدی میگمارد.
البته باید یادآور شد که پیش از اوباما، فرانسه این مسیر را در دوره شیراک در سا ۲۰۰۳ با هجوم وسیع به اپوزسیون اصلی ایران –مجاهدین- و دستگیری مریم رجوی پیموده بود و باید گفت که حداقل در ۳ دوره از ۷ رئیس جمهور نظام تلاشهایی از این دست صورت گرفته است که باید گفت همه آن تلاشها به شکست انجامید و دلیل آن ماهیت ایدئولوژیکی نظام ایران است که بر اساس آن بنیانگذاری شده است، ماهیتی که بطور کلی مروج خشونت است و همه کارها را در منتسب کردن به خدا توجیه میکند و هرگونه نرمشی نهایتاً به فروپاشی آن منجر میشود.
اما نظریه دوم بعد از تجارب این سالیان شکل گرفته و میگوید دیگر اینطور نیست که مردم مانند دوران جنگ ۸ ساله ایران-عراق به حمایت بیدریغ از نظامشان ادامه بدهند، در آن هنگام نوعی انگیزه ملی با انگیزه عقیدتی به هم آمیخته بود و البته باید عنوان کرد که در پشت پرده این بسیج عمومی فشار و سرکوب شدید از یک سو، و دجالگری بی حد و حصر از سوی دیگر وجود داشت بصورتیکه هر مخالفی با انگ «خائن» سرکوب میشد و کشتارهای بزرگ و در رأس آن قتل عام سال ۶۷ در همین زمان شکل گرفت. این نظریه معتقد است که دیگر مردم به نظام پایبندی گذشته را ندارند و این را در قیام سال ۸۸ که مردم در آن شعار میدادند: «اوباما اوباما با اونایی یا با ما» و البته بصورت واضحتر در قیامهای اخیر که در دی ماه اتفاق افتاد و بعد از آن در اصفهان با شعار: «دشمن ما همینجاست، الکی میگن آمریکاست» و بعد هم در کازرون با شعار «وای به روزی که مسلح شویم» به اثبات رسید. [بهعنوان نمونه: از سر در دانشگاه تهران تا #رو_به_میهن_پشت_به_دشمن]
این حس مخالفت مردمی رشد یابنده بسیار طبیعی است که ۴ دهه بعد از سیاستهای منجر به جنگها و در نتیجه فقر و هزینه کردن سرمایههای ایران برای شبه نظامیان وابسته و روی کار آمدن نسل جوان جدید در ایران، توسعه یابد.
لذا باید انتظار داشت که درگیریهای آینده بسیار بزرگتر و تعیین کنندهتر باشد [بهعنوان نمونه: اعتراضات تناسخی و آکاردئونی؛ سمینار در «مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری»] و میشود دید که مردم معترض حتی از فشارهای خارجی نیز استقبال میکنند.
محدودیت مانور
واقعیت این است که نظرگاه دوم هر روز بیشتر و بیشتر به اثبات میرسد و خواست اصلی مردم مبنی بر تغییر نظام اوج میگیرد. بنابراین باید پرسید نظام ایران در برابر بحران ناشی از خروج آمریکا از برجام چه راههایی را برای برون رفت در پیش گرفته است؟
رژیم راههای چندی برای مانور کردن در پیش گرفته است که مهمترین آن تلاش برای قانع کردن اروپا به ایستادن در برابر آمریکا است.
شاید درکوتاه مدت و بصورت جزیی مفید واقع شود ولی در میان مدت و بلند مدت لاجرم اروپا باید شروط بسیاری را برای این همکاری به ایران تحمیل نماید. زیرا چنانکه پرواضح است منافع رابطه اروپا با آمریکا بسیار بزرگتر از منافع رابطهشان با ایران است. [بهعنوان نمونه: آیا اقتصاد ایران میتواند در برابر تحریمها دوام بیاورد؟]
وزیر خارجه ایران در اروپا این پاسخ را میشنید «ما مشکل را درک میکنیم، اما…» [بهعنوان نمونه: شرکتهای اروپایی که با نظام ایران کار میکنند در برابر تحریمها مصون نیستند]
شاید از روسیه هم بشود بهعنوان یک راه مانور برای نظام نام برد اما روسیه که خود از فشار و تحریمهای غرب رنج میبرد قادر به همراهی درازمدت با ایران نیست و این در موضعی که اخیراً سخنگوی پوتین در مورد لزوم خروج حزبالله و نیروهای وابسته به نظام ایران از سوریه اتخاذ کرد، بهتر دیده میشود.
چین هم که واسطه اصلی حل و فصل موضوع کره شمالی است مطلقاً نفعش را در ایستادن در جبهه ایران نمیبیند و این را در اعلام موضع اخیرش که قصد هیچ تعارض اقتصادی با آمریکا ندارد نشان داده است.
با این وجود باید گفت که حوزه مانور ایران بسیار محدودتر از آن است که تلاش میکند در رسانهها نشان بدهد. در جنگ تبلیغاتی علیه اسرائیل هم همگان شاهد بودند که در برابر حملات مستمر اسرائیل به پایگاههایش در سوریه که منجر به تخریب پایگاهها و بسیاری از تجهیزات و تلفات جانی نیروهایش شد تنها شلیک چند موشک برای حفظ آبرویش آنهم نه به اسرائیل بلکه به بلندیها جولان تحت اشغال اسرائیل را در برنامه قرار داد که تمسخر جهانی را برانگیخت.
تهدید به بازگشت به غنی سازی اتمی نیز خودبخود منتفی است زیرا پلی را که تلاش میکند برای رابطه با اروپا حفظ کند خراب خواهد کرد و چه بسا حتی روسیه و چین نیز در برابرش موضع بگیرند و لذا باید گفت این بیشتر به شلیک به پای خود شبیه است و واکنشهایی را بر میانگیزد که چه بسا هرگز فکرش را هم نمیکرد.
آنچه باقی میماند بکارگیری نیروهای وابسته به خودش در سوریه و عراق و یمن و دیگر مناطق برای برپایی نوعی شورش و ناآرامی است که البته با توجه به ید طولای رژیم متکی بر نظریه ولایت فقیه در به هدر دادن خون دیگران، از جمله اعراب، برای حفظ نظام، امر بعیدی نیست ولی باید دانست که با توجه به نفرت عمومی خلقهای عرب و آمادگی دولتهای آنها دیگر آثار جدی نخواهد داشت و بسیار پرهزینه خواهد بود.
سه شرط
بر این اساس تنها راه باقیمانده برای رژیم جهت جلوگیری از سقوطش روی آوردن به مذاکرات است که این مذاکرات سه شرط از پیش تعیین شده دارد:
۱ ـ سقف زمانی برای عدم غنی سازی دیگر موضوعیت ندارد و همیشگی است
۲ ـ صنعت موشکی رژیم باید بلوکه شود
۳ ـ دخالت در کشورهای دیگر باید متوقف شود.
و این شرایط ناگفته پیداست که معنایش برای نظامی که ولی فقیهاش گفته بود: «در آن کشورها میجنگیم تا در تهران نجنگیم» یک پایان به تمام معناست.
عقب نشینی انبوهی از بانکها و شرکتها از همکاری با نظام و سرمایهگذاری در ایران بعد از خروج آمریکا از برجام، افزایش افسار گسیخته نرخ دلار، و همچنین نرخ تورم، که تأثیر بلافصل آنرا میشود در زندگی اکثریت مردم ایران مشاهده کرد از جمله پیامدهایی است که بعد از اعلام شروط ۱۲ گانه مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا شتاب صد چندان خواهد گرفت. [بهعنوان نمونه: ۱۲ شرط وزیر خارجه آمریکا برای نظام ایران – تغییر سیاست؛ تغییر دوران]







