از تورم افسارگسیخته و سفرههای خالی تا تمرکز ثروت در رأس ساختار اقتدارگرا
روزی در یکی از قحطیهای بزرگ اروپا، مورخی روایت میکند که پادشاهی از پنجره کاخ خود به میدان شهر نگاه میکرد. مردم نان نداشتند، اما میدان پر بود از سرباز. وقتی مشاورش گفت گرسنگی به شورش میانجامد، پادشاه پاسخ داد: «تا وقتی خزانه پر است، صدای شکمها مهم نیست.» چند ماه بعد، همان میدان صحنه سقوط تاج شد. تاریخ بارها نشان داده است که فقر، اگر به سلطنت برسد، دیر یا زود تاج را میبلعد.
امروز ایران در وضعیتی ایستاده که میتوان آن را «سلطنت فقر» نامید؛ فقری که نه بهصورت تصادفی، بلکه بهعنوان محصول مستقیم یک ساختار سیاسی-اقتصادی سرکوبگر و غارتمحور بر جامعه تحمیل شده است. این سلطنت، همزمان با کشتار معترضان در خیابان، زندگی میلیونها نفر را در سکوت فرسوده میکند. مرگ تدریجی ناشی از فقر و فلاکت، ادامه همان خشونتی است که گلوله در خیابان آغاز کرد.
بازار طلا؛ پناهگاه ناامیدی، نه سرمایهگذاری
افزایشهای افسارگسیخته قیمت طلا و سکه، فقط یک خبر اقتصادی نیست؛ این جهشها آینه بیاعتمادی مطلق جامعه به آینده است. وقتی هر گرم طلای ۱۸ عیار به بیش از ۲۰۶ میلیون ریال میرسد و سکه امامی از مرز دو میلیارد ریال عبور میکند، مسئله «رشد ارزش» نیست، مسئله «فرار از فروپاشی» است. مردم به طلا پناه میبرند، چون هیچ افق باثباتی در برابرشان وجود ندارد.
رکود همزمان بازار طلا، تناقضی ظاهری اما معنادار است. قیمتها میتازند، اما معاملات میمیرند. اکثریت جامعه دیگر حتی توان ورود به این پناهگاه را هم ندارد. طلا برای بخش کوچکی از جامعه ابزار حفظ ثروت است و برای اکثریت، تابلویی از حذفشدگی. این شکاف، نه حاصل نیروهای جهانی، بلکه نتیجه مستقیم سیاستهایی است که ثبات را نابود و رانت را تقویت کردهاند.

سفره خالی؛ سیاستی که به بدن مردم منتقل شد
حذف گوشت، لبنیات و حتی میوه از سبد مصرفی کارگران، نشانه یک بحران عادی نیست؛ نشانه انتقال تورم از آمار به بدن انسان است. وقتی تورم خوراکیها به مرز ۹۰ درصد میرسد، سوءتغذیه دیگر یک احتمال نیست، یک واقعیت اجتماعی است. این وضعیت، حاصل «بیاثری دستمزد» در برابر تورم ساختاری است؛ تورمی که خود زاییده تصمیمهای ایدئولوژیک و فسادآلود است.
سفره کوچکشده، فقط یک مسئله معیشتی نیست. حذف اقلام غذایی، مستقیماً به فرسایش سلامت، افت بهرهوری و گسترش آسیبهای اجتماعی منجر میشود. در چنین شرایطی، صحبت از «افزایش اسمی حقوق» به شوخی تلخ شبیه است. فاصله میان درآمد و خط فقر، دیگر شکاف نیست؛ درهای است که میلیونها نفر در آن سقوط کردهاند.
سلطنت فقر و قطع شریانهای همبستگی
از سوی دیگر قطع اینترنت و محدودسازی شبکههای اجتماعی، در کشوری که فقر به بحران رسیده، صرفاً یک ابزار کنترل سیاسی نیست؛ ضربهای مستقیم به سازوکارهای بقاست. خیریهها و شبکههای کمکرسان، که در سالهای اخیر بخشی از خلأ دولت غارتگر را پر کرده بودند، با این قطع ارتباط فلج شدهاند. کاهش شدید درآمد خیریهها، یعنی رها شدن آسیبپذیرترین اقشار.
همچنین راهکارهای نمایشی کالابرگهای ناچیز، در برابر نیازهای گسترده، بیشتر به نماد انکار واقعیت شباهت دارند تا پاسخ به بحران. سلطنت فقر، دقیقاً از همینجا آغاز میشود: جایی که حاکمیت نهتنها قادر به تأمین حداقلها نیست، بلکه راههای همیاری اجتماعی را نیز مسدود میکند. فقر در این وضعیت، بازتولید میشود و نسلبهنسل گسترش مییابد.
تورم بیثباتکننده؛ اقتصاد در آستانه تغییر ماهیت
فرجام این اوضاع یعنی عبور تورم از کانال ۵۰ و ۶۰ درصد، بهمعنای ورود اقتصاد به منطقه خطر تاریخی است. این سطح از تورم، فقط قیمتها را جابهجا نمیکند؛ رفتار اجتماعی، انتظارات و حتی الگوهای اعتراض را تغییر میدهد. تمرکز تورم بر خوراکیها، آن را به مسئلهای سیاسی تبدیل کرده است. جامعهای که نتواند غذا تأمین کند، دیر یا زود خیابان را بهعنوان آخرین ابزار انتخاب میکند.
کسری بودجه مزمن، فروشنرفتن اوراق دولتی و گرایش سرمایهها به طلا و ارز، همگی نشانه بنبست مالی ساختار حاکم است. این بنبست، نتیجه دههها سیاستگذاری مبتنی بر رانت، سرکوب و انکار واقعیت است. تورم، دیگر پیامد سیاستها نیست؛ خود به بازیگر اصلی تبدیل شده و قواعد بازی را دیکته میکند.

سلطانهای غارتگر؛ ثروت در برابر فقر
درحالیکه اکثریت جامعه برای بقا میجنگد، گزارشهای بینالمللی از انباشت ثروت نجومی در دست نزدیکان خامنه ای پرده برمیدارند. املاک لوکس در لندن، حسابهای بانکی در سوئیس و سرمایهگذاریهای چندمیلیارددلاری، همگی از منبعی واحد تغذیه شدهاند: منابع ملی.
بلومبرگ در گزارش تحقیقی مفصلی به ردیابی سرمایهگذاریهای گسترده بینالمللی مجتبی خامنهای پرداخته است. بنابر این گزارش، این سرمایهگذاریها که از تهران تا دبی، فرانکفورت و لندن گسترده است، عمدتا با کمک علی انصاری انجام شده است. این در حالی است که ایران زیر سلطه خامنهای غرق در بحران اقتصادی است.
مالکیت نهایی این داراییها به یکی از قدرتمندترین مردان خاورمیانه یعنی مجتبی خامنهای، پسر دوم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی میرسد.
به گفته افراد مطلع و ارزیابی یک نهاد برجسته اطلاعاتی غربی، اگرچه مجتبی خامنهای از ثبت داراییها به نام خود پرهیز میکند، اما به طور مستقیم در این معاملهها، که برخی از آنها به سال ۲۰۱۱ باز میگردند، نقش داشته است.
به گفته این افراد، شرکتهای کشتیرانی در خلیج فارس تا حسابهای بانکی در سوئیس و املاک لوکس به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیون پوند در بریتانیا بخشی از شبکه مالی مجتبی خامنهای هستند. بنابر برآوردها، خامنهای با استفاده از مجموعه شرکتهای صوری و سرمایهگذاریها توانسته است میلیاردها دلار پول را از ایران به بازارهای غربی منتقل کند. این در حالی است که مجتبی خامنهای از سال ۲۰۱۹ تحت تحریمهای آمریکاست.

شبکه سرمایهگذاریهای مجتبی خامنهای همچنین شامل املاک درجه یک از جمله چندین خانه در یکی از لوکسترین محلات لندن، ویلایی در «تلال امارات» و هتلهای لوکس در شهرهای مختلف اروپایی از جمله فرانکفورت و مایورکا است. تنها یکی از این خانههای واقع در لندن در سال ۲۰۱۴ به ارزش ۳۳.۷ میلیون پوند خریداری شده است.
بنابر اظهارات افراد مطلع و اسنادی که به دست «بلومبرگ» رسیده است، پول این معاملهها از طریق حسابهایی در بانکهای بریتانیا، سوئیس، لیختناشتاین و امارات عربی متحده منتقل شده و منبع اصلی این وجوه فروش نفت ایران بوده است…
همچنین در گزارش سایت فکتنامه درباره ثروت شاه سابق ایران آمده است: رضا پهلوی، در مصاحبهای که در سال ۱۳۹۰ با صدای آمریکا داشت میگوید: ، پدر من در زمان فوتش حدود ۶۲میلیون دلار پول داشتهاست.
این تصاحب و برداشت های حیرت انگیز از اموال عمومی، تصادفی نیست. فقر همگانی و ثروت متمرکز، دو روی یک سکهاند. سلطنت فقر بدون سلطانهای غارتگر ممکن نیست. هر ریالی که از سفره مردم حذف شده، جایی دیگر به برج، ویلا یا حساب بانکی بدل شده است. این رابطه، هسته واقعی بحران اقتصادی-سیاسی ایران را شکل میدهد.
خیابان؛ حافظه زنده اقتصاد
اعتراضهای گسترده سالهای اخیر، واکنشی احساسی به گرانی نبود؛ نتیجه انباشت فشار اقتصادی و انسداد سیاسی بود. جامعه آموخته است که فقر، محصول طبیعی نیست. تجربه سرکوب، این آگاهی را از بین نبرده، بلکه عمیقتر کرده است. اقتصاد ناتوان، خیابان را به حافظه زنده خود تبدیل کرده است؛ جایی که مطالبات معیشتی و سیاسی به هم گره میخورند.
سلطنت فقر، اگر ادامه یابد، فقط به گرسنگی بیشتر منجر نمیشود؛ به تکرار اعتراض، رادیکالتر شدن جامعه و فروپاشی کامل مشروعیت ساختار حاکم میانجامد. تاریخ نشان داده است که چنین وضعیتی پایدار نیست. فقر، اگر سلطنت کند، نظم موجود را با خود فرو میریزد.
آرمین بهاری
منابع:
گزارشهای اقتصادران، دی و بهمن ۱۴۰۴
خبرگزاری ایلنا، ۷ بهمن ۱۴۰۴
تجارتنیوز، ۹ بهمن ۱۴۰۴
اقتصادنیوز، ۹ بهمن ۱۴۰۴
یورونیوز و بلومبرگ، ژانویه ۲۰۲۶







