زن به معنای یک هویت آزاد و انتخابگر
جامعه امروز ایران، بیش از آنکه یک عرصه سیاسی باشد، میدان نبرد است؛ جایی که هستی انسان در برابر نیستیِ تحمیلشده، هویت در برابر شیءشدگی، و اراده آزاد در برابر جبر حکومتی قد علم کرده است. در کانون این نبرد، زن ایرانی ایستاده است. مقاومت او صرفاً یک واکنش اجتماعی یا سیاسی نیست؛ بلکه یک طغیان هستیشناختی است.
آلبر کامو در عصیانگر (The Rebel) میگوید: عصیان لحظهای است که انسان از سرنوشت تحمیلی سر باز میزند و برای اولین بار اعلام میکند: «من حق دارم وجود داشته باشم.» مقاومت زنان ایران در واقع، اعلان وجود است.
تراژدی سلب آزادی
سارتر هستی را به دو دسته تقسیم میکند: «فینفسه» (In-itself) که اشیا هستند، و «لنفسه» (For-itself) که انسان است، یعنی موجودی که آگاهی دارد، انتخاب میکند و فراتر از تعریفهای از پیش تعیینشده میرود.
تمام سیستمهای دیکتاتوری و استبدادی، خواه مذهبی و خواه غیرمذهبی، تلاش دارند تا انسانها، بهویژه زنان، را از جایگاه «لنفسه» به سطح «فینفسه» تنزل دهند؛ یعنی آنها را از سوژه آگاه، مختار و تعریفکننده هویت خویش، به یک شی و وسیله تحت کنترل، بیصدا و تعریفشده توسط قدرت، تبدیل کنند.
در جامعهای که در آن درستی پوشش، رفتار، و وجود زن از سوی یک نیروی بیرونی تعیین میشود، زن بهعنوان موجودی درجه دوم تعریف میشود که حق پیشرفت و تعالی، یعنی فراتر رفتن از وضعیت موجود و ساختن آینده خود را ندارد. این به نوعی یعنی گیر افتادن در آنچه که هست و تن دادن به آن. بنابر این مقاومت زنان ایران، مبارزهای برای بازپسگیری حق پیشرفت و تکامل و تعالی است؛ مبارزهای برای تأکید بر این واقعیت که زنان تعریفکننده وجود خویش هستند و نه تعریفشده توسط قدرت حاکم یا حکومت مردسالار.
آزادی حجاب، نه اجبار بیحجابی
یکی از محورهای این مبارزه که بعضا به صورت آگاهانه و با قصد و نیت خاص و بعضا ناشی از تحمیل چندین ساله دیکتاتوری مذهبی حاکم برجسته شده است، موضوع حجاب است، اما اگر نگاهی ژرفتر داشته باشیم پرواضح است که نبرد اصلی بر سر تکه پارچه نیست، بلکه بر سر اصل آزادی انتخاب است.
آزادی به معنای صرفاً «بیحجابی» نیست، بلکه به معنای آزادی در انتخاب است. انسان آزاد است زیرا همواره در موقعیت انتخاب قرار دارد و چارهای جز انتخاب کردن ندارد، حتی «انتخاب نکردن» خود یک انتخاب است.
آزادی در اینجا یعنی:
آزادی انتخاب پوشش: این حق شامل انتخاب آزادانه پوشش سنتی، مذهبی (حجاب)، یا غیر آن است. آنچه زن برای پوشیدن انتخاب میکند، مادامی که به حقوق دیگران تجاوز نکند، صرفاً بازتابی از «انتخاب خود» اوست. اجبار به حجاب، نقض آزادی است؛ اجبار به بیحجابی نیز، نقض آزادی است. اصل دموکراتیک این است که انتخاب باید آزادانه باشد.
آزادی انتخاب اعتقاد: پوشش اغلب بازتاب بیرونی یک جهانبینی یا اعتقاد درونی است. مقاومت زنان ایران، فراتر از ظاهر، اعتراضی به اجبار در حوزه مذهب، عقیده، سبک زندگی و باورهای فردی است. زنان خواستار آن هستند که هر فردی، بدون مداخله حکومت و بدون ترس از مجازات، آزاد باشد تا دین، مذهب، اعتقاد یا عدم اعتقاد خود را انتخاب کند. این، بازگشت به کرامت انسانی است.
نسل زد و مسئولیت ساختن مسیر
نسل جوان امروز، در ایران، این بار سنگین برای تحقق آزادی را به شیوهای کاملاً جدید بر دوش میکشند. آنها در شرایطی چشم گشودهاند که در کشور خود تنها طعم تلخ دیکتاتوری و انواع اجبارها را چشیدهاند در حالیکه در عصر ارتباطات و اینترنت زندگی میکنند. به چشم میبینند که تمامی حقوق آنها به بهانههای مختلف از جمله در دکان دینفروشی عمامهداران حاکم به یغما رفته است.
همین امر باعث شده که این نسل عاصی علیه این ظلم و ستم به هر شکلی به مقابله برخیزند. خشم مقدسی که البته باید در مسیر درست قرار گیرد تا نه اجباری از نوع دیگر بلکه آزادی و دموکراسی را به ارمغان بیاورد.
اصالت، زمانی حاصل میشود که فرد از فریبهای تحمیلی و از فرامین قدرتها فاصله میگیرد و مسئولیت کامل انتخابهای خود را میپذیرد. این پذیرش مسئولیت، البته از یک سو هراسانگیزهم هست. همانطور که داستایوفسکی در یکی از کتابهای خود در سرنوشت انسانهای ساخته و پرداخته داستان، نشان میدهد که آزادی بار سنگینی است که بعضی ترجیح میدهند آن را به دیکتاتورها یا بتها یا پیشوایی ساخته و پرداخته پروپاگاندا واگذار کنند تا از وحشت انتخاب راحت شوند. اما زنان و جوانان ایران در حال حاضر، انتخاب کردهاند که این مسئولیت را پذیرفته و آزادی را انتخاب کرده و به دست آوردند.
از این منظر، شعار «زن، مقاومت، آزادی» نیز تنها یک شعار سیاسی صرف نیست؛ این یک بیانیه وجودی است.
زن به معنای یک هویت آزاد و انتخابگر، مقاومت به معنی اصل خدشه ناپذیر برای به دست آوردن حق و عبور از اجبارها و “آزادی” به معنای هدف نهایی مقاومت و رساندن جایگاه انسان به طور عام، و زن به طور خاص به منزلت و شان والایش.
مشعل مبارزه در عصر یخبندان استبداد
مقاومت زنان ایران، نهایتاً دعوتی است به ساختن معنایی جدید در عصری که دیکتاتور و استبداد مذهبی میکوشند تا پندارهای مورد قبول خودشان را دیکته کنند.
تاریخ و هستی به ما آموخته است که انسان خود باید معنای وجودی خویش را بسازد. بنابر این مقاومت زنان برای به دست آوردن هویت، حق انتخابها و حقوق پایه ای خود در واقع معنی بخشیدن به فلسفه وجودی انسان است.
این مقاومت، از منظر جامعهشناسی، به دنبال تأسیس یک قرارداد اجتماعی جدید است. هدف غایی، نه فقط تغییر یک قانون، بلکه برانداختن فلسفه حاکمیت یک شخص یا یک تفکر، بر تن و روح شهروندان است. این البته تنها با جارو کردن دیکتاتوری حاکم فعلی و نه گفتن به هر نوع استبداد و برقراری یک دموکراسی است.
به قطع و یقین در یک جمهوری دموکراتیک و آزاد، که بنیادش بر آرای مردم و احترام به آزادیهای فردی و جامعه است، زن ایرانی میتواند به سوژه سازنده و آفریننده آینده تبدیل شود.
تا آن روز، مبارزه زنان ایران، بهعنوان یک درس بزرگ در تاریخ معاصر ما ثبت خواهد شد: برای هر انسان، زن یا مرد، آزاد بودن، یعنی مقاومت کردن.
م. حلاج







