موج تازه اعتراضات دانشجویی در تهران پرده از خشم عمیق نسل جوان برداشت
اعتراضات دانشجویی بار دیگر در شانزدهم آذر چهره واقعی دانشگاه تهران را نشان داد؛ چهرهای که هیچ شباهتی به «سکوت اجباری» مورد انتظار حاکمیت ندارد.
در تهران یک دانشجو در برابر سعید جلیلی ایستاد و حقیقت سرکوب خونین را با صدایی رسا فریاد زد. او گفت که «دستها و نفستان آغشته به خون است» و نام ژینا، نیکا و حدیث را با احترام و خشم به زبان آورد. این خشم ریشهدار از دل اعتراضات دانشجویی برخاست؛ اعتراضی که در آن یاد جانباختگان ۱۴۰۱ زنده ماند. او تأکید کرد که حاکمیت هر سال در سالگردها خیابانها را با نیروهای امنیتی پر میکند اما از خاموش کردن صدای زن ناتوان است. این جملهها فضای مراسم را به لرزه انداخت و یادآور شد که اعتراضات دانشجویی همچنان دشمن سرسخت سانسور و خشونت حکومتی است.
دانشگاه کانون مقاومت
در بخش دیگری از مراسم که در حضور جلیلی جریان داشت، دانشجو حاکمیت را «کاسبان تحریم و تاراجکنندگان سفره مردم» نامید و به فروپاشی اقتصاد زیر فشار فساد و چپاول اشاره کرد. او گفت که سفره کارگران قربانی سیاستهایی شده که فقط سودش به حلقههای قدرت رسیده است. اشاره او به جلوگیری از مراسم بزرگداشت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده نیز ریشه ترس حاکمیت را آشکار کرد؛ ترس از قلم، ترس از اندیشه، و ترس از آزادی. سخنان او بخشی از اعتراضات دانشجویی را نمایندگی کرد که از درون دانشگاه تهران برخاست و با واکنش تند نیروهای حکومتی روبهرو شد. طرفداران حکومت با فریاد «مرگ بر منافق» تلاش کردند فضا را منحرف کنند اما صدای دانشجوی معترض در حافظه جمعی ثبت شد.
در همان روز، اعتراضات دانشجویی در دیگر دانشگاههای تهران نیز ادامه یافت. ورود مسعود پزشکیان به دانشگاه نیز با موجی از واکنشهای مخالفتآمیز روبهرو شد. تراکتهایی با شعار «پزشکیان برو گمشو؛ دانشگاه جای تو نیست» در محوطه دانشگاه و سطح شهر دیده شد. کانونهای شورشی این تراکتها را روی دیوارها، کلاسها، نیمکتها و پلهها نصب کردند و یادآور شدند که دانشگاه سنگر آزادی است. مضمون این تراکتها بر سرکوب، نقش مستقیم حکومت در اعدامها و کارنامه سنگین پزشکیان تأکید داشت. این بخش از اعتراضات دانشجویی نشان داد که دانشگاه نهتنها در برابر چهرههای امنیتی بلکه در برابر چهرههای سیاسی وابسته به همان ساختار قدرت نیز موضع روشن دارد.
مصطفی پورمحمدی از دانشگاه بیرون رانده شد
در ادامه اعتراضات دانشجویی، صحنهای دیگر در دانشگاه علوم تحقیقات رقم خورد؛ جایی که مصطفی پورمحمدی، یکی از چهرههای کلیدی سرکوب و عضو هیئت مرگ در قتلعام ۱۳۶۷، از سوی دانشجویان با اعتراض مستقیم روبهرو شد. یکی از دانشجویان گفت که پورمحمدی هیچ پاسخی ندارد و فقط مغلطه میکند. او تأکید کرد که پورمحمدی حتی حاضر نیست به پرسشهای دانشجوها پاسخ دهد. فضای جلسه پر از اعتراض بود. دانشجویان گفتند «مملکت را میقاپند و میچاپند» و مسئولیت را از او مطالبه کردند. پورمحمدی چندبار تلاش کرد بحث را به «مذاکره در دفتر» بکشد اما دانشجویان زیر بار نرفتند. اعتراضات دانشجویی در این صحنه نیز نشان داد که نسل جوان حاضر نیست با زبان رسمی قدرت گفتوگو کند. آنان حقیقت را بیواسطه بیان کردند و نقش پورمحمدی در جنایتهای گذشته را به او یادآوری کردند. هیاهوی پایانی جلسه، تصویر روشنی از شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت ارائه داد.
اعتراضات سراسری بازنشستگان و دانشجویان در ۱۶ آذر؛ فریاد علیه فقرو سرکوب
مجموعه این رویدادها نشان داد که اعتراضات دانشجویی در ایران نه فروکش کرده و نه تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفته است. دانشگاه هنوز یکی از مهمترین پایگاههای مقاومت است؛ پایگاهی که هیچ وعده، هیچ تهدید و هیچ خشونتی نتوانسته آن را خاموش کند. همانگونه که دانشجوی معترض خطاب به جلیلی گفت، «صدای آزادی از بین رفتنی نیست».







