وقتی خط فقر جهش میکند و درآمد سقوط میکند، معیشت قربانی سیاست میشود
بنا به گزارش رسانه حکومتی تلگرام چند ثانیه در تاریخ ۲۰ آذرماه ۱۴۰۴ « جدیدترین گزارشهای اقتصادی نشان میدهد که خط فقر در ایران بیش از ۵۵ میلیون تومان است، در حالی که متوسط درآمد ماهانه تنها ۱۵ تا ۱۷ میلیون تومان است. به عبارت دیگر، نزدیک به ۶۰ درصد جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی میکنند و بسیاری حتی توان خرید حداقلهای زندگی را ندارند». در واقع خط فقر در ایران بار دیگر رکوردی تازه ثبت کرده است. وقتی خط فقر در بسیاری از شهرهای کشور از مرز پنجاهوپنج میلیون تومان عبور کرده است، این عدد، تصویری عریان از فروپاشی معیشت اکثریت جامعه ارائه میدهد. در مقابل، متوسط درآمد ماهانه خانوارهای شهری تنها بین پانزده تا هفده میلیون تومان نوسان دارد. این شکاف عمیق، زندگی روزمره میلیونها نفر را به میدان بقا تبدیل کرده است.
شصت درصد جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی میکنند
بر اساس همین دادهها، نزدیک به شصت درصد جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی میکنند. این آمار تنها یک عدد خشک نیست. این رقم به معنای حذف تدریجی خوراک مناسب، درمان، آموزش و حتی سرپناه امن است. بسیاری از خانوادهها دیگر توان خرید حداقلهای زندگی را ندارند. سفرهها کوچکتر شده و بدهیها هر ماه بزرگتر میشوند.
در چنین شرایطی، دولت نهتنها اقدامی برای مهار بحران نکرده، بلکه موج تازهای از گرانی را به جامعه تحمیل کرده است. طی ماههای اخیر، قیمت لبنیات تا صد و پنجاه درصد افزایش یافته است. گوشت و مرغ جهشی نزدیک به صد درصد را تجربه کردهاند. مالیاتها نیز تا پنجاهوپنج درصد بالا رفتهاند. این تصمیمها، مستقیماً فشار را بر دوش کسانی گذاشته که از پیش زیر خط فقر نفس میکشیدند.
افزایش قیمتها بدون توجه به درآمد واقعی مردم، زندگی اکثریت جامعه را به مرز فروپاشی رسانده است. هزینه اجاره مسکن، سهم اصلی درآمد خانوارها را میبلعد. خوراک به کالایی لوکس تبدیل شده است. درمان برای بسیاری به تعویق میافتد یا بهکلی حذف میشود. در این وضعیت، صحبت از «تحمل» دیگر معنایی ندارد. مردم در حال فرسایش دائمی هستند.
فاصله حاکمیت ولایت فقیه از واقعیت اجتماعی
خط فقر دیگر فقط یک شاخص اقتصادی نیست. این مفهوم به معیاری برای سنجش فاصله حاکمیت از واقعیت اجتماعی تبدیل شده است. وقتی سیاستگذاران از پشت میزهای امن درباره معیشت قضاوت میکنند، نتیجه چیزی جز بیعدالتی ساختاری نخواهد بود. تصمیمهایی که بدون مشارکت مردم گرفته میشود، مستقیماً به حذف آنان از چرخه زندگی شرافتمندانه منجر میشود.
با این حال، پرسشی که این روزها پررنگتر از همیشه مطرح میشود، پرسشی انحرافی است. برخی میپرسند چگونه میتوان با ارزانی بنزین مشکلات معیشتی را حل کرد. این پرسش، عمداً صورت مسئله را پاک میکند. مسئله اصلی، بنزین نیست. مسئله شکاف عمیق میان درآمد و خط فقر است. هیچ کالای ارزانشدهای نمیتواند این فاصله را پر کند.
سیاستهای موسوم به حمایتی، سالها است که کارایی خود را از دست دادهاند. افزایش دستمزدها بدون تطبیق با خط فقر واقعی، تنها روی کاغذ معنا دارد. یارانههای نقدی، در برابر تورم افسارگسیخته، عملاً بیاثر شدهاند. این سیاستها بیشتر به نمایش شباهت دارند تا راهکار. نتیجه این نمایش، تداوم فشار بر همان مردمی است که هیچ نقشی در شکلگیری بحران نداشتهاند.
ساختار حکومت آخوندی بنا شده بر فقر عمومی
واقعیت این است که خط فقر هر سال بالاتر میرود و دولت همواره چند گام عقبتر حرکت میکند. این عقبماندگی تصادفی نیست. این وضعیت محصول ساختاری است که بقای خود را بر فقر عمومی بنا کرده است. فقر، ابزار کنترل است. ناتوانی اقتصادی، قدرت مطالبهگری را کاهش میدهد و جامعه را فرسوده نگه میدارد.
امروز دیگر نمیتوان از بحران معیشت بهعنوان یک مشکل مقطعی یاد کرد. خط فقر به نشانهای از فروپاشی یک مدل حکمرانی تبدیل شده است. مدلی که در آن، فساد سیستماتیک، چپاول منابع و بیکفایتی مزمن، زندگی اکثریت را گروگان گرفته است. تا زمانی که این ساختار پابرجاست، هر عدد تازهای برای خط فقر تنها تأیید ادامه همین مسیر خواهد بود.







