چرا باید سر مار ولایت را به سنگ کوبید!
عبدالرحمن گورکی، نویسنده و تحلیلگر سیاسی
رژیمهای حاکم بر ایران در چند صد ساله اخیر، هر کدام به درجاتی دیکتاتوری بوده و مردم ایران را از حقوق اولیه خود محروم ساختهاند. به ویژه دو دیکتاتوری سلطنتی پهلوی و دیکتاتوری ولایت فقیه. این دو دیکتاتوری یکی با کودتا در سال ۱۲۹۹و دیگری، با عوامفریبی اسلامی در سال ۱۳۵۷بر مسند قدرت نشستند. هیچکدام از این دو دیکتاتوری مورد قبول مردم ایران نبوده و مردم و سازمانهای مردمی بهاشکال مختلف در مبارزه با آنها بودهاند!
وابستگی و سرسپردگی دیکتاتوری پهلوی به بیگانگان و وحشیگری و «خودخداییخواندن» دیکتاتوری ولایت فقیه از ویژگیهای اصلی این دو نوع دیکتاتوری است. اما وجه مشترک آنها قدرتطلبی و سرکوب مردم بوده است.
دو روی یک سکه!
این امر که «ویژگیهای یک سیستم در داخل و خارج یک قلمروی سرزمینی، دو روی یک سکه هستند» یک اصل پایهیی در شناخت دولتها است. بر این اساس میتوان گفت که رژیم ولایت فقیه حاکم بر ایران، «دوست» هیچ مردم و کشوری نیست. زیرا قبل از دیگران، با مردم ایران «دشمن» است و هر جا فرصت یابد، همچون حیوانی وحشی، نیش میزند، میدرد و از خون دیگران ارتزاق میکند. این حاصل یک تجربه ۴۵ساله در مورد رژیم ولایت فقیه است!
رژیم ولایت فقیه، حیوانی را میماند که صحبت از انسانیت، اسلام، تمدن، مذهب، حقوق بشر، دمکراسی و ملیت میکند. در حالی که این عبارات متعلق بهجامعه انسانی است. با وجود چنین تفاسیری این رژیم، بهطور همزمان در دو سوی مرزهای ایران، برای گسترش و بقای خود از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و نمیکند!
از آغاز روی کار آمدن تا به امروز، سرکوب مردم، دستگیری، شکنجه، اعدام و کشتار مخالفان، از ویژگیهای بارز این رژیم بوده است. همزمان با چنین جنایاتی در داخل مرزها، دخالت در امور جوامع و کشورها، تروریسم و جنگافروزی علیه مخالفان ایرانی و غیرایرانی را هم پیش برده است. این جنایات توام با عوامفریبی تحت نام «اسلام» صورت گرفته چهره دوم این رژیم بوده است. در حالیکه اسلام دین رحمت، بخشش، همزیستی مسالمتآمیز، صلح و آزادی است و هرگونه «اجباری» را نفی میکند!
در همین زمینه
آیا اژه ای هم بوی سرنگونی را حس کرده است؟!
درسی از تاریخ!
آنچه رژیم ضد مردمی حاکم بر ایران را در صدر رژیمهای دیکتاتوری قرار داده است چیست؟
آنچه رژیم ضد مردمی حاکم بر ایران را در صدر رژیمهای دیکتاتوری قرار داده است چیست؟ واقعیت این است که سیاست رژیم ولایت فقیه همواره بر عوامفریبیها تحت نام اسلام سوار بوده است. این رژیم همواره در تلاش بوده با جنگافروزی در خارج از مرزهای ایران «جنگ با مردم در داخل کشور» را تحتالشعاع قرار دهد و بپوشاند.
بههمین دلیل است که مشاهده میکنیم که چگونه خمینی، از آغاز روی کار آمدنش، برای جنگ با عراق زمینهسازی کرد. در قدم بعد، جنگ افروزی خود را «دفاع مقدس» خواند و با شعار «فتح قدس از طریق کربلا» آن را تداوم بخشید. جنگی که نهتنها هرگز به «صلح» نیانجامید. بلکه با عوامفریبی، دجالیت و فریب ادامه پیدا کرد. رژیم مزورانه دولت وقت عراق را به حمله به کویت فریفت وترغیب نمود تا آن را به دست دیگران ساقط کند!
همه بهیاد دارند که خمینی و رژیمش در سال ۱۳۶۷(۱۹۸۸) برای گریز از سرنگونیاش بهدست «ارتش آزادیبخش ملی ایران»، قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. اما در سال ۱۳۶۹(۱۹۹۱)، رئیس جمهور وقت آخوندها، علیاکبر هاشمی رفسنجانی، عراق را فریفت و زمینه را برای تهاجم نیروی قدس سپاه پاسداران به عراق فراهم نمود! طوری که اگر «ارتش آزادیبخش ملی ایران» در منطقه مرزی میانی نمیبود، چه بسا رژیم ایران در همان سال عراق را بلعیده بود.
بهویژه که قبل از این تاریخ، با ادعای پشتیبانی از حمله عراق به کویت، دولت این کشور را از «توان هوایی» تهی کرده بود. وجه فاجعهبار این پروسه در این است که مسیر رهایی ایران، عراق و منطقه از بنیادگرایی اسلامی، کاملا در دسترس بود و کلید گشودن «دروازههای بسته»، با ایستادن در برابر «سیاست مماشات با دیکتاتوری مذهبی ایران» در دست پرچمداران نبرد با ولایت فقیه وجود داشت.
سرنوشت سیاه عراق در چنگال دیکتاتوری خامنهای
عراق از زمانی به «دوره سیاه» خود پا نهاد که دولت سابق عراق با «اعتماد» به دیکتاتوری ولایت فقیه رو به «جنوب عراق» حرکت نمود. این امر باعث شد که دشمن دیرینه عراق، یعنی دیکتاتوری حاکم بر ایران، بهتدریج و با ترفندها و شگردهای خاص خود، زمین را برای گسترش نفوذ خود، هموار و در گام بعد، با همنوایی و همسویی با حمله کشورهای ائتلاف، عراق را به کام خود بکشد!
آری، وضعیت کنونی عراق و رشد روزافزون نیروهای نیابتی این رژیم در خاورمیانه، نتیجه بلافصل سیاست نرم و مسالمتآمیز در برابر رژیم مذهبی حاکم بر ایران است و این اشتباه سیاسی ـ استراتژیک از جانبِ کشورهای منطقه و جهان، جامعه بشریت معاصر را با وضعیت موجود گریبانگیر نمود.
سیاست و استراتژی غلطی که به رژیم مذهبی ایران، این امکان را داد که با جنگافروزی در پشت مرزهای ایران، سرنگونی خود را به تاخیر بیاندازد و انسانهای بیگناه در این منطقه از جهان، به صورت «کلان» قربانی گردند. از فلسطین و غزه تا لبنان و سوریه و عراق و یمن و حتی کشورهایی همچون اوکراین، یا کشورهای دوردست که هر کدام به نوعی آماج حملات تروریستی و بنیادگرایی اسلامی قرار گرفتهاند.
سخن آخر؛
تجارب و دستاوردهای چهار ـ پنج دهه اخیر حکم میکند که نباید به دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران اجازه داده شود که در خارج از مرزهای ایران به جنگافروزی بپردازد. زیرا جنگ اصلی با این رژیم دیکتاتوری، در داخل مرزهای ایران جریان داشته و توسط یک مقاومت سازمانیافته قدرتمند نمایندگی میشود که میتواند «زمان» را بهسرعت بهنفع مردم ایران تغییر و دیکتاتوری در داخل ایران را بهزیر بکشد.
بهعبارت دیگر، یگانه راه خروج از وضعیت کنونی در منطقه، ایستادن در کنار مردم و مقاومت آنها برای پیشبرد جنگ اصلی با رژیم حاکم بر ایران در داخل مرزهای ایران است!







