چرا می گوییم خامنهای بازنده استراتژیک است؟
در طول تاریخ همه دیکتاتورها وقتی به پایان حاکمیتشان نردیک میشوند مرتکب خطاهای استراتژیک میشوند. برهمین سیاق خامنهای هم در مرحله سرنگونی رژیم سراسر جنایت و فسادش دست به انتخابها و تصمیم گیریهای استراتژیک میزند که بیشتر در باتلاق سرنگونی فرو میرود و به آن سرعت میبخشد. در این زمینه میتوان به جراحیهای پی در پی در پیکره حاکمیت میزند که این خونریزیها منجر به ضعیفتر شدنش میشود.
اما بزرگترین خطای استراتژیکی که خامنهای برای جلوگیری از رژیمش مرتکب شد حمله به اسرائیل بود. این خطا نهتنها اهداف خامنهای را برآورده نکرد بلکه ضعف مفرط رژیمش و نقش آن در دخالتهای او در تروریسم و جنگافروزیها در سراسر جهان و منطقه برملا شد.
حالا در همین راستا روزنامههای رژیم خبر از توافق قریبالوقوع آمریکا و عربستان تحت عنوان توافق بزرگ دادند. محور اصلی توافق هم تشکیل کشور مستقل فلسطین است که به گفته وزیرخارجه آمریکا برای منزوی کردن رژیم است. از آنطرف هم کیهان خامنهای خبر از گسترش حمله حوثیها به مدیترانه و تشکیل مقاومت بحرین داده که واکنش در مقابل این توافق است.
در همین زمینه
وحشت رادان از سیل اجتماعی
حالا سوال این است: معنی سیاسی این تحولات چیست؟
اولا: باید توجه داشت که این تحولات بعد از موشک پرانی خامنهای و بیرون زدن سر مار کلید خورده است. این موشکپرانی باعث شد کشورهای منطقه و حتی کنفرانس اسلامی علیه سر مار متحد بشوند و روی تشکیل کشور مستقل فلسطین متمرکز بشوند. همان موضوعی که خامنهای از ۳۰سال پیش با آن مخالفت کرده است.
ثانیا: حماس هم نشانههایی از پذیرش آتشبس نشان داده که برای رژیم خبر بدی است. این از علائم مهم باخت استراتژیک خامنهای در جنگ غزه است. واکنشهای دیوانهوارش هم بهخاطر همین است.






