مسکنسازان بیمسکن؛ چگونه جنگ و رکود معیشت کارگران ساختمانی را «له» کرد؟
نوشتن در مورد قشری که ستونهای شهر را برپا میکنند اما خود سرپناهی ندارند، مسئولیت سنگینی است. در جغرافیای اقتصادی ایران، کارگران ساختمانی همواره در لبه پرتگاه قرار داشتهاند؛ اما جنگ اخیر در پایان سال ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵، این قشر را به قعر درهای از فقر و بلاتکلیفی سوق داده است. طبق آمارهای رسمی و گزارشهای میدانی، جنگ و پیامدهای جانبی آن اکنون زندگی حدود ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار خانوار کارگری را به کلی فلج کرده است. این ارتش بزرگ کار، نه تنها با رکود مزمن مسکن دستوپنجه نرم میکند، بلکه اکنون زیر آوار هزینههای کمرشکن زندگی، تنها مانده است.
توقف چرخهای ساختوساز در غبار جنگ
بخش ساختمان در ایران مدتی است که از رمق افتاده است. بر اساس گزارشهای وزارت راه و شهرسازی، در حالی که کشور سالانه به حداقل یک میلیون واحد مسکونی جدید نیاز دارد، میزان ساختوساز در سالهای اخیر به زحمت به یکسوم این رقم رسیده بود. اما اکنون با وقوع درگیریهای نظامی، این رکود به یک توقف کامل تبدیل شده است.
اکبر شوکت، رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی، تصویری تکاندهنده از این سقوط ارائه میدهد: «در حالی که بین سالهای ۱۳۹۱ تا ۱۴۰۱ سالانه حدود ۱۱۰ میلیون مترمربع واحد مسکونی ساخته میشد، این میزان در سال گذشته به ۶۵ میلیون مترمربع کاهش یافت و اکنون با آغاز بحران نظامی، میزان ساختوساز تنها به ۲۰ درصد سال گذشته رسیده است.» این یعنی توقف تقریباً کامل معیشت برای کارگران.
بنبست بیمهای و فقدان چتر حمایتی کارگران
تراژدی بزرگ برای این بخش از جامعه، تفاوت فاحش ساختار شغلی آنها با سایر شاغلان است. کارگران ساختمانی به دلیل نداشتن «کارفرمای ثابت»، از یکی از حیاتیترین حقوق انسانی خود یعنی «بیمه بیکاری» محروم هستند. در حالی که جنگ و ناامنی پروژهها را تعطیل کرده، این کارگران هیچ منبع درآمدی جایگزینی ندارند.
بیشتر بخوانید
وضعیت پوشش بیمهای نیز اسفبار است. از میان ۱.۲ میلیون کارگر شاغل در این بخش، تنها نیمی از آنها بیمه بازنشستگی دارند و نیمی دیگر بیش از پنج سال است که در صف انتظار برخورداری از این حق ابتدایی ماندهاند. این در حالی است که بر اساس آمار وزارت کار، بیشترین میزان آسیبهای شغلی و معلولیتهای حین کار متعلق به همین گروه است؛ کارگرانی که زودتر از موعد ازکارافتاده میشوند اما به دلیل نبود حمایت مالی، مجبورند حتی در دوران سالمندی و بیماری نیز به کار سخت بدنی ادامه دهند.
مستأجرانی که خانه میسازند و چادرنشین میشوند
بزرگترین طنز تلخ روزگار این است که سازندگان مسکن در ایران، خود بیسقفترین قشر جامعه هستند. کانون انجمنهای صنفی کارگران ساختمانی اعلام کرده است که نزدیک به ۹۰ درصد این افراد مستأجرند.
به دلیل نبود حقوق ثابت و فیش حقوقی رسمی، این کارگران نه امکان ثبتنام در طرحهای مسکن دولتی را دارند و نه میتوانند از تسهیلات بانکی استفاده کنند.
سهم مسکن در سبد هزینه خانوار به ۶۰ تا ۷۰ درصد رسیده است. در شرایطی که تورم نقطه به نقطه مواد غذایی در اسفند ۱۴۰۴ سهرقمی شد، بسیاری از این کارگران اکنون زیر فشار شدید صاحبخانهها برای تخلیه ملک هستند.
برخلاف گذشته که دستفروشی یا مسافرکشی راه فراری برای بیکاران بود، اکنون قیمت ارزانترین خودروهای بازار به ۱ میلیارد تومان رسیده است؛ رقمی معادل بیش از ۵ سال کل درآمد یک کارگر، که عملاً امکان خرید ابزار کار برای مسافرکشی را از آنها سلب کرده است.
تخریب زیرساختها و جهش قیمت مصالح
جنگ نه تنها تقاضا را سرکوب کرده، بلکه با آسیب زدن به زیرساختهای تولید، هزینههای ساخت را به شدت بالا برده است. حملات هوایی اخیر به دو قطب بزرگ فولاد کشور (فولاد مبارکه و فولاد خوزستان) که یکسوم فولاد خام ایران را تأمین میکردند، بازار مصالح را دچار شوک کرده است.
ایرج رهبر، عضو هیئتمدیره انجمن انبوهسازان تهران، با اشاره به جهش قیمتها میگوید: قیمت لوله پروفیل از کیلویی ۷۰ هزار تومان به ۱۵۰ هزار تومان رسیده است. قیمت میلگرد از ۵۶ هزار تومان به ۷۶ هزار تومان جهش یافته است.
این افزایش قیمتها باعث شده هزینه ساخت هر متر مربع واحد مسکونی در تهران با ۵۵ درصد رشد نسبت به ابتدای سال ۱۴۰۴، به رقم سرسامآور ۴۵ میلیون تومان برسد. نتیجه مستقیم این اتفاق، خروج سرمایهگذاران از بازار ایران و انتقال سرمایهها به کشورهای همسایه مانند امارات، عمان و ترکیه است؛ فرآیندی که معنایی جز بیکاری طولانیمدت برای کارگران ساختمانی ندارد.
افق تیره بازسازی
آمارهای بنیاد مسکن نشان میدهد که حدود ۱۱۰ هزار ساختمان در جنگ آسیب دیدهاند و نیاز به بازسازی دارند، اما ایرج رهبر معتقد است آتشبس موقت هنوز اطمینان لازم را برای شروع مجدد پروژهها ایجاد نکرده است. از سوی دیگر، کسری بودجه شدید دولت، توان مالی برای تأمین هزینههای بازسازی را زیر سوال برده است.
در نهایت، کارگران ساختمانی امروز در موقعیتی قرار گرفتهاند که نه در زمان صلح از رفاه برخوردار بودند و نه در زمان جنگ از حمایتهای بیمهای و قانونی بهرهمندند. آنها دو ماه است که از «جیب میخورند» و در حالی که قیمتها لحظهای جابهجا میشوند، سفرههایشان به کوچکترین حد ممکن در دهههای اخیر رسیده است.
سیاستی که خامنهای در پیش گرفت و پولهای ایران را هزینه هستهای، برنامه موشکی و نیابتیهای خود کرد، حالا جنگی را رقم زده که هم خود او را بیقبروتابوت کرده و هم سایه و آثار شوم آن را بر سر کشور و کارگران گسترده و این قشر عظیم را به زیر خط فقر مطلق سوق داده است. سقوطی که آثار اجتماعی آن بسیار ویرانگرتر از ترکشهای جنگ خواهد بود، اگر چه کمی پس از پایان جنگ.







