آیا باندهای حکومتی به سمت تعارض تمام عیار می روند؟
با فروکش کردن فضای جنگ و ورود رژیم ولایت فقیه به دوره پس از جنگ، شکافهای پنهان درون حاکمیت بار دیگر به سطح آمدهاند. در ماههای گذشته، شرایط جنگی و فضای امنیتی ناشی از آن تا حدی توانسته بود اختلافات جناحی را زیر شعار «وحدت ملی» پنهان کند. اما اکنون که آن فضای اضطراری فروکش کرده است، تضادهای انباشتهشده میان باندهای قدرت با شدتی بیشتر خود را نشان میدهند.
دولت پزشکیان از نخستین روزهای روی کار آمدن با مخالفت و کارشکنی جریانهای تندرو مواجه بود، اما در جریان مذاکرات این رویارویی وارد مرحله تازهای شده است. فشارهای سیاسی علیه دولت، حملات رسانهای به چهرههای دولتی و دیپلماتیک، و اکنون تهدید مستقیم رئیسجمهور، همگی نشانههایی از تشدید جنگ قدرت در ساختار حاکمیت هستند. این وضعیت نشان میدهد که پایان فضای جنگی نهتنها به ایجاد ثبات در حکومت منجر نشده، بلکه رقابت باندها برای سهم بیشتر از قدرت را آشکارتر کرده است.
نمونه بارز این وضعیت را میتوان در گزارشی دید که روزنامه سازندگی در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ منتشر کرد. این روزنامه از تهدید مستقیم مسعود پزشکیان توسط محمدعلی بخشی، یکی از مداحان حکومتی، پرده برداشت. بنا بر این گزارش، بخشی از بالای منبر خطاب به رئیسجمهور گفت: «آقای رئیسجمهور اگر شروط رهبری محقق نشه، ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما. پدرت رو درمیآریم» (روزنامه سازندگی، ۳۱ خرداد ۱۴۰۵).
بیشتر بخوانید
آخوند نبویان در تلویزیون حکومتی چه گفت و چرا رژیم سراسیمه شد؟
اهمیت این ماجرا صرفاً در الفاظ تند و تهدیدآمیز آن نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که چنین سخنانی از سوی فردی بیان میشود که خود را در چارچوب نیروهای وفادار به نظام معرفی میکند. در هر نظام سیاسی، تهدید علنی رئیس دولت باید با واکنش فوری نهادهای امنیتی و قضایی روبهرو شود؛ اما در جمهوری اسلامی نهتنها برخورد قاطعی مشاهده نشد، بلکه سخنگوی وزارت کشور تلاش کرد موضوع را به یک «شوخی» تقلیل دهد. همین واکنش نشان میدهد که حکومت و بالطبع مجتبی خامنه ای تا چه اندازه در مهار نیروهای وابسته به باندهای خود دچار مشکل شده است.
گزارش سازندگی همچنین از واکنش برخی چهرههای حکومتی پرده برداشت که خود بیانگر عمق شکافهای درونی است. رضا سپهوند، نماینده مجلس، این ادبیات را «سخیف و مشمئزکننده» توصیف کرد و گفت جریانی که امروز به پزشکیان، قالیباف و عراقچی حمله میکند، «بیش از منافع ملی به منافع سیاسی و انتخاباتی خود میاندیشد» (سازندگی، ۳۱ خرداد ۱۴۰۵). این اظهارات در واقع اعترافی آشکار به وجود یک جریان سازمانیافته در درون حاکمیت است که در برابر هرگونه تغییر یا توافق سیاسی صفآرایی کرده است.
حتی خود روزنامه سازندگی نیز در بخش پایانی گزارش خود پرسشهایی مطرح میکند که فراتر از یک حادثه فردی است. این روزنامه میپرسد: «چرا با این افراد برخورد نمیشود؟» و با یادآوری پرونده سعید عسگر و سوءقصد به سعید حجاریان، نسبت به عادی شدن ادبیات حذف و خشونت سیاسی هشدار میدهد. چنین هشدارهایی از درون رسانههای حکومتی بیانگر آن است که نگرانی از گسترش رفتارهای فراقانونی دیگر محدود به منتقدان حکومت نیست.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته بارها از بحرانهای خارجی و فضای جنگی بهعنوان ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر بحرانهای داخلی استفاده کرده است. اما پایان هر بحران خارجی، شکافهای واقعی قدرت را دوباره آشکار میکند. امروز نیز با فروکش کردن فضای جنگ، رقابت باندهای حکومتی بار دیگر به صدر اخبار بازگشته است. تهدید رئیسجمهور از روی منبر تنها یکی از نشانههای این وضعیت است؛ وضعیتی که در آن جناحهای مختلف حکومت بیش از آنکه نگران مشکلات اقتصادی، اجتماعی و معیشتی مردم باشند، درگیر نزاع بر سر حفظ نظام و جلوگیری از قیام مردم در شرایط انفجاری جامعه هستند .
آنچه این رویداد بیش از هر چیز آشکار میکند، بن بست نظام است بطوریکه اکنون حتی در مهار نیروهای تندرو و خودسر وابسته به خود نیز با مشکل روبهرو شده است. از این منظر، تهدید رئیسجمهور صرفاً یک جنجال سیاسی نیست؛ بلکه نشانهای از بحرانی عمیقتر است که در آن شکافهای درونی حکومت روزبهروز آشکارتر میشوند و ضعف نظام و بالطبع مجتبی خامنه ای بیش از گذشته پایه های نظام را به لرزه در آورده است .
